تخطي إلى المحتوى الرئيسي

معجم البلدان ( فارسى ) — صفحة 365

مساهمون:

ص٣٦٥
در همان خاك خود كار كنند و به ما خراج دهند ، اشعرى گفت : پس ما اسيران را بىآنكه مالك سرزمين باشد آزاد كرديم . پس ابو موسى چنان كه خواهيم گفت ( ان شاء الله تعالى ) ، ديگر شهرهاى خوزستان را بگشود « 1 » . احمد پسر محمد همدانى « 2 » گويد : [ مردم اهواز لئيم‌ترين و بخيل‌ترين « 3 » و گريزپاترين مردم از كشور خود هستند . هيچ شهر نيست كه در آن گروهى از خوزيان نيابى كه بسيار مال دوست و در جستجوى آنند . هيچ هنرى بنام ، ادبى و الا و روشى پسنديده در جهان نيست كه ايشان را در آن دستى باشد . در آنجا روى سرخ نبينى شهرى غريب‌كش ، تب‌خيز است به هنگامى كه بيمارى در هيچ شهر يافت نشود ، تب در آنجا هست . هر كس در جهان گرفتار تب شود چيزى از اين بيمارى مدتها در او بماند و هرگاه از تن او دور شود نيرويى بازدارنده خواهد يافت كه نگذارد تب بازگردد جز به هنگامى كه اخلاط فاسد از نو در شكم او گرد آيد . ] ولى در اهواز چنين سپرى نيست تب بريده نيز باز مىگردد ، زيرا كه تب ايشان از پرخورى نبوده بلكه از هواى شهر است . از اين رو در سوق الاهواز [ 413 ] و كوه مشرف بر آن افعى بسيار و در خانه‌ها و گورستانها كژدم كشنده دم بر زمين مىكشد و آن را مانند كژدمهاى ديگر بلند نمىكند و اگر در جهان چيزى بدتر از مار و كژدم دم‌كش مىبود اهواز در پديد آوردنش كوتاهى نمىكرد . از بدبختى اهواز آنكه در پشت آن مرد آبهائى كثيف هست كه رودهايى ، آب آب‌ريزها و دستشوئىها را از آنجا مىگذراند ، پس چون مدتى آفتاب بر آنها مىتابد ، آن كوه كه جايگاه آن دم‌كش‌ها است خشك و داغ همچون گل آتش گردد و مارها و دم‌كش‌ها را بر شهر فرو فرستد ، مردابها و رودهاى آن نيز بخار كند پس آن جانوران و بخارها هوا را بيالايند و آلودگى هوا همه چيز را كه درون آن است آلوده سازد . گويند پيران اهواز از مامايان شنيده‌اند كه مىگويند : چه بسا نوزادانى را كه ما به دست مىگيريم ، نيز در هنگام زادن تبدار مىيابيم . از چيزها كه بر گرمى شهر مىافزايد آنكه خوراك بيشتر مردم آنجا نان برنجين « 4 » است . كه تنها گرم آن خوشمزه است ، پس روزانه نزديك پنجاه هزار تنور روشن كنند و بخارهاى آن بر گرمى شهر بيفزايد . مردم اهواز گويند كوه ايشان از كف آب طوفان [ نوح ] است كه خشكيده و سنگى شده است كه هنوز مىرويد و هميشه افزايش يابد . شكر اهواز خوب و ميوه آن بسيار است . هر بوى خوش كه بدانجا بماند از بو بيافتد و ناسودمند شود . گروهى بسيار بدانجا نسبت دارند : بنامترين ايشان عبد الله پسر احمد پسر موسى پسر زياد « 5 » ، ابو محمد اهوازى جواليقى دادرس معروف به « عبدان » يكى از حافظان پر حديث و خوانندگان خوش صداى قرآن بود . ابو القاسم او را ياد كرده گويد : [ نزديك سال 240 به دمشق آمد ، از هشام پسر عمّار و از دحيم و از هشام پسر خالد و از
هامش
( 1 ) . براى شناخت گروهى عرب از بنى تميم كه بعدها به « عمى » شهرت يافتند و تاريخچه مهاجرت ايشان پيش از اسلام به خوزستان كه طبق پيمان « تنوخ » تابعيت ايران به ايشان داده شد و خيانتى كه در هنگام يورشهاى عمر به خوزستان كردند و ناكامى كه از سپاهيان عمر ديدند ، ن . ك ، مقدسى ترجمه ص 618 پانوشت . ( 2 ) . نام اين مرد در فهرست نام كسان اين كتاب از وستنفلد نيامده است در صورتى كه چند جا در كتاب ديده مىشود پس شايد اين فقيه همدانى باشد كه در پانوشت چ ع 1 ص 7 س 11 معرفى نشده است . ( 3 ) . اين نكوهشها ، درست عكس ستايشهاى مقدسى گنوسيست است ( ترجمه : 602 ببعد ) ياقوت كه سخت سنى است از شهرت خوزستان در آن روزگار به گرايشهاى گنوسيسم اسلامى ناخرسند است . ( 4 ) . متن : خبرالارز . ( 5 ) . ش . ش : 1588