تخطي إلى المحتوى الرئيسي

معجم البلدان ( فارسى ) — صفحة 364

مساهمون:

ص٣٦٤
باستانى آمده است كه شاپور در خوزستان دو شهر بنيان نهاد ، يكى را به نام خدا و ديگرى را به نام خود ناميد ، سپس هر دو را يكى كرده به نام « هرمزداد شاپور » ( - دادهء خدا به شاپور ) ناميد كه عربها آن را « سوق الاهواز » خوانند كه به معنى بازار [ 411 ] خورهء است . « خوز » يا « اخواز » با خاى نقطه‌دار نام همهء مردم اين خوره است . گويند نخستين بنيان‌گذار اهواز ، اردشير بود و آن را « هرمر اردشير » ناميد . ] نگارندهء كتاب « عين » گويد : [ اهواز نام هفت خوره در ميان بصره و فارس است كه هر يك نامى جدا نيز دارد و همه را « اهواز » گويند ، ليكن يكى از آنها را « هوز » ننامند . ] طالع آن : بطلميوس گويد : [ اهواز در طول 84 درجه در عرض 35 درجه و چهار دقيقه ، در زير 11 درجهء و 56 دقيقه خرچنگ ، در برابر همان درجه از بزغاله جا دارد ، خانهء پايانين آن همان درجه از ترازو است ، بخشى از « شعراى غميصا » « 1 » و نيز 17 درجه آغازين « گاو » از آن او است . صاحب زيج گويد : [ اهواز در اقليم سوم در درازاى باخترى 75 درجه در پهناى جنوبى 32 درجه جا گرفته است . اهواز خوره‌اى در ميان بصره و فارس است و چنان كه گفتم سوق الاهواز يكى از شهرهاى آن باشد . مردم اهواز به خساست و حماقت و پستى شناخته شده‌اند . هر كس يك سال در آنجا بماند خردش بكاهد . ] گروهى از بزرگان كه بدانجا زيستند از منش مردمش واگرفتند . شهرى تب‌آور است ، روى مردمش زرد و خاكى است . مغيره پسر سليمان گفته است : سرزمين اهواز مسين است و زر بروياند و زمين بصره زرين است و مس بروياند . خوره‌هاى اهواز چنين است : سوق الاهواز ، رامهرمز ، ايذج ، عسكر مكرم ، شوشتر ( تستر ) ، جنديشاپور ، شوش ( سوس ) سرّق ، نهر تيرى ، مناذر ، خراج آنجا سى ميليون درم بود . فارسيان پنجاه ميليون درم به اقساط از ايشان مىستدند . مسعر مهلهل گويد : [ سوق الاهواز را چند رودخانه مىشكافد ، يكى از آنها رود بزرگ شوشتر است كه از كنار آن مىگذرد و رودى بزرگ از آن جدا مىشود ، و بر اين رودخانه پلى بزرگ هست كه مسجدى گشاده بر آن است و چند آسياى شگفت‌انگيز و دولابهاى ابتكارى را مىچرخاند . آب آن به هنگام فزونى سرخ رنگ مىشود و به « باسيان » و دريا ريزد . ] رود « مسرقان » كه بخشى از آب شوشتر است نيز بدان مىريزد و از « عسكر مكرم » مىگذرد رنگ آب آن به هنگام كاهش سپيد است و به هنگام فزونى سپيدتر مىشود . نىشكر آنجا بهترين نيشكر اهواز است . بر رودخانهء بزرگ شاذروان [ 412 ] نيكو و شگفت‌انگيز با سنگ‌چينى هندسى هنرمندانه استوار شده است كه آب را نگاهداشته به چند نهر بخش‌بندى مىكند . در كنار آن مسجدى به على بن موسى الرضا ( ع ) منسوب است كه به هنگام آمدن از مدينه و گذشتن از آنجا به سوى خراسان ساخته است . در آنجا رودى دگر نيز هست كه از پهلوى خاورى آن مىگذرد و از رودى به نام « شوراب » سرگيرد و آثارى از خسروان باستان در آنجا ديده مىشود . گشودن اهواز : مىگويد : [ اهواز به گفتهء برخى به دست حرقوص پسر زهير ، به دستور عتبه پسر غزوان ، هنگامى گشوده شد كه عتبه فرماندار بصره شده آن را نوسازى مىكرد پس حرقوص را به اهواز گسيل داشت . ] بلاذرى گويد : [ مغيرهء شعبه بر سوق الاهواز بتاخت و اين به هنگامى بود كه در پايان سال پانزده و آغاز شانزده ولايت بصره از عتبهء غزوان گرفته و به مغيره سپرده شد . ] پس دهقان آنجا « بيروان » با وى بجنگيد ، سپس با پرداخت مالى آشتى كرد ، ولى او پيمان را بشكست ، پس ابو موسى اشعرى به هنگامى كه عمر ولايت بصره را پس از مغيره به دو سپرد ، سوق الاهواز و نهر تيرى را به سال هفده با زور بگشود و آن اندازه بسيار اسير بگرفت كه عمر برايش نوشت : ما جائى براى بهره‌كشى از اين اسيران نداريم . بگذار
هامش
( 1 ) . شعراى غميصا يا « شعراى شامى » يكى از يازده ستارهء روشن درجه اول است . ن . ك بيرونى تفهيم ص 87 و لغتنامهء دهخدا حرف شين . ص 401 و حرف غين ص 326 .
معجم البلدان ( فارسى ) — صفحة 364 | ياقوت الحموي / علينقى منزوى