تخطي إلى المحتوى الرئيسي

معجم البلدان ( فارسى ) — صفحة 363

مساهمون:

ص٣٦٣
بخش‌هاى آن به خورهء بهنسى افزوده شده است . اين اهناس شهرى كهن و باستانى است كه بيشتر آن ويرانه و در باختر نيل است ، از فسطاط دور نيست . برخى گويند مسيح ( ع ) در اهناس زاده شده است جاى آن نخل كه در قرآن مجيد [ مريم : 19 : 24 ] آمده است : [
وَ هُزِّي إِلَيْكِ بِجِذْعِ النَّخْلَةِ تُساقِطْ عَلَيْكِ رُطَباً جَنِيًّا
- نخل را بتكان تا خرماى تازه برايت بريزد . ] در آنجا است ، [ 410 ] مريم ( ع ) در آنجا بماند تا مسيح ( ع ) بزرگ شد و با هم به شام شدند . اين شهر ميوه و زيتون نيز دارد . بدانجا منسوب است : دحيه پسر مصعب « 1 » پسر اصبغ پسر عبد العزيز پسر مروان پسر حكم ، كه در آنجا بر ضد دولت برخاست و به « واحات » رفت تا در سال 169 كشته شد . اهناس كوچك نيز در خورهء بهنسى است كه ديهى بزرگ است .

اهواز

« 2 » [ ا ] جمع هوز ، ريشهء آن « حوز » بود و چون فارسها بيشتر آن را به كار برند و ايشان « حاى » بىنقطه در زبان ندارند ، اصل آن از ميان برفت ، زيرا ايشان هر حاء را هاء تلفظ كنند چنان كه حسن را هسن و محمد را مهمد گويند . پس عربها نيز از فارسها واگرفتند . بنا بر اين اهواز واژه‌اى عربى است « 3 » و نامى است كه پس از اسلام بدان شهر داده شده است و به روزگار حكومت فارسها « خوزستان » نام داشت . در خوزستان چند جايگاه به نام « خوز » خوانده شود همچون « خوز بنى اسد » و جز آن . پس اهواز نام همهء خوزه است و شهرى كه اين نام بيشتر بر آن به كار رود « سوق الاهواز » است . ريشهء « حوز » در عربى مصدر است از حاز الرّجل الشّىء يحوزه حوزا - آن مرد چيز را به دست آورد و مالك شد . ابو منصور ازهرى گويد : حوز زمين ، به معنى حيازت آن است كه كسى آن را مرزبندى نمايد تا مالك شود و كسى ديگر را در آن حقى نماند . اين سخن او است كه شمّر پسر حمدويه « 4 » از او نقل كرده است . من پس از آنكه اين سخن را نوشتم گفتارى از توّزى خواندم كه مىگويد : [ اهواز به فارسى « هرمشير » « 5 » ناميده مىشود و نام پيشين آن « اخواز » بود كه آن را معرب كرده « اهواز » گويند ، پس شعر يك عرب را كه در آن « اخواز » به كار رفته به گواه مىآورد : ]
لا ترجعنّ الى الاخواز ثانية * و قعقعان الّذى فى جانب السّوق
و نهربطّ الّذى امسى يؤزّقنى * فيه البعوض بلسب غير تشفيق « 6 »
ابو زيد گويد : [ نام اهواز « هرمزشهر » بود و آن خوره‌اى بزرگ است كه خوره‌هاى ديگر بدان نسبت گيرند . در كتابهاى
هامش
( 1 ) . ش . ش : 1089 . ( 2 ) . لسترنج : 250 ببعد . ( 3 ) . ريشه‌شناسى امروز اهواز را جمع عربى ساز « هوز » مىداند كه معرب خوزxuzاست و نام قومى در ايران باستان است كه به سرزمين ايشان نيز داده شده است . ( پانوشت اين نگارنده بر مقدسى ترجمه 7 - 6 و لغتنامهء دهخدا ) . ( 4 ) . [ ابو عمر شمر حمدويه ( 00 - 255 ) از مردم هرات بود . در جوانى به بغداد آمده از اصمعى ( - 216 ) و فرّا ( . - 207 ) و ديگر ايرانيان عرب‌گرا عربى آموخت و به خراسان بازگشت و كتابى بنام كتاب « جيم » در لغت عرب بساخت كه به دست ازهرى ( . - 370 ) بوده است . كتاب « غريب الحديث » و « السلاح » و « الجبال و الاوديه » نيز به دو نسبت داده شده است . سپس او به يعقوب ليث صفّار ( . - 265 ) پيوست و پس از گشودن فارس سال 255 با او بدانجا شد و همان سال درگذشت شايد همكارى او با صفاريان سبب شد كه عربها صفات نكوهيده خسّت و بخل به دو نسبت داده‌اند زندگينامهء او را ياقوت در ارشاد الاريب 11 : 274 و زركلى از چند منبع ديگر آورده است آثار او از منابع كار ياقوت بود كه 16 جا به نام شمر و تنها يك جا ( چ ع 1 : 410 : 15 ) به نام شمر بن حمدويه مطالب تاريخى و جغرافى از وى نقل مىكند . آثار شمر در دست قفطى م 646 نيز بوده است و در انباء الرواة از آن نقل دارد ( حاشيه ارشاد الاريب چ مامون 11 : 274 ) ] ( 5 ) . متن : هوز مشير . در چاپ بيروت مانند نسخه بدل وستنفلد در ج 5 ص 48 « هرمشير » است ، كه در چ ع 4 : 969 : 6 گويد معرب هرمز اردشير است و نام سوق الاهواز باشد . ( 6 ) . [ به « اخواز » و « قعيقعان » در كنار « سوق » بازنگرديد كه پشه‌ها با نيشهاى بىرحمانه ، خواب را مىربايند . ن . ك چ ع 4 : 146 : 21 ]
معجم البلدان ( فارسى ) — صفحة 363 | ياقوت الحموي / علينقى منزوى