تخطي إلى المحتوى الرئيسي

معجم البلدان ( فارسى ) — صفحة 361

مساهمون:

ص٣٦١
و نحن منعنا يوم اول نساءنا * و يوم افىّ و الاسنّة ترعف « 1 »

اوليل

[ ا ] بن حوقل گويد : [ در سمت « اوذغست » در مغرب كه در بالا ياد شد ، جائى به نام « اوليل » هست كه در سوى دريا آخرين آبادى است و نمكزار مغرب است از آنجا تا « اوذغست » يك ماه راه و تا « لمطه » كه مركز ورق « 2 » است بيست و پنج ميل است . ]

اومه

[ اوم ] شهرى در پايان سرزمين زويله به سودان در سمت فزّان ، ميان آن و زويله هشت روز راه است . [ 408 ]

اون

[ ا ] : جائى است كه در شعر يك عرب ياد شده است :
ايا أثلتي اون سقى الاصل منكما * بسيل الرّبى و المدجنات رباكما
فلو كنتما بردىّ لم اكس عاريا * و لم يلق من طول البلى خلقاكما
و يا اثلتى اون اذا هبّت الصّبا * و اصبحت مغرورا ذكرت فناكما « 3 »

اونبه

[ ا ن ب ] با نون و باى تك‌نقطه . ديهى در باختر اندلس كنار خليج درياى محيط . در آنجا درگذشت : ابو محمد احمد پسر على ابن حزم اندلسى پيشواى ظاهريان ، نگارندهء چند كتاب .

اونيك

« 4 » دژى استوار در خورهء « باسين » در ارزن روم در آنجا جنگى بود كه در آن ركن الدين پسر قلچ ارسلان شكست خورد .

اوه

[ او ] ديهى ميان زنجان و همدان است . از آنجا است : پير وارسته زاهد ابو على حسن پسر احمد پسر يوسف اوقى « 5 » . او را در بيت المقدس ديدم ، به دنيا پشت كرده و رو در قبلهء مسجد الاقصى و خواندن قرآن داشت . دفترى بر وى خواندم ، گفتارش بنوشتم چون از نسبتش پرسيدم گفت : [ از شهرى به نام اوه هستم و حافظ سلفى به من مىگفت : بايستى به هنگام نسبت يك قاف بيفزايند ، و از اين رو مرا « اوقى » خوانند ] او از سلفى و جز وى برشنيد . من به سال 624 او را ديدم .

اويش

[ او ] با شين نقطه‌دار . ديهى نزديك به « سمنّود » در كنار درياى « دمياط » در سرزمين مصر باشد .
هامش
( 1 ) . [ ما به روز « اول » و روز « افى » با سر نيزه از زنان خودمان دفاع كرديم . ن . ك ؛ چ ع 1 : 333 : 14 . ] ( 2 ) . اين واژه در چ ع ، ج 4 ، ص 365 ، س 19 « درق » ديده مىشود كه مانند درقه به معنى سپر است ( لغتنامهء دهخدا ) . ( 3 ) . [ اى دو نهال « اون » ريشه‌هاى شما با ابرهاى پربار سيرآب باد . اگر پوشاك من بوديد برهنه نمىماندم كه شما با گذشت زمان فرسودگى نداريد . اى دو نهال « اون » هر گاه باد صبا مىوزد سايهء شما را به ياد آورم . ] ( 4 ) . لسترنج : 126 . ( 5 ) . ش . ش : 817 .
معجم البلدان ( فارسى ) — صفحة 361 | ياقوت الحموي / علينقى منزوى