تخطي إلى المحتوى الرئيسي

معجم البلدان ( فارسى ) — صفحة 360

مساهمون:

ص٣٦٠
أ رأس حمار ام فراسن ميتة * و كلّ بزعمك انّ غيرك لا يدرى « 1 »
من [ ( ياقوت ) ] اين شعر را با اندكى تغيير در روايتى ديگر دربارهء واژهء « جزر » « 2 » نيز آورده‌ام .

اوقضى

[ ا ق ] نام جائى است .

اوقع

[ اق ] نام دره‌اى است .

اوق

[ ا ] : نام كوهى از آن بنى عقيل است . شاعر گويد :
تمتّع من السيدان و الاوق نظرة * فقلبك للسّيدان و الاوق آلف « 3 »
قحيف عقيلى گويد :
الا ليت شعرى هل تجنّن ناقتى * بخبت و قدّامى حمول روائح
تربّعت السّيدان و الاوق إذ هما * محلّ من الاصرام و العيش صالح
[ 407 ]
و ما يجزأ السّيدان فى ريق الضّحى * و لا الأوق الّا افرط العين مائح « 4 »

اوقيانوس

[ اق ] با قاف كسره‌دار و سين بىنقطه . نام درياى محيط كه جزيره آندلس در كنار آنست . يك خليج از آن جدا مىشود كه از روم گذشته به شام رسد .

اولاج

[ ا ] ابن اسحاق دربارهء يورش زيد پسر حارثه بر جذام « 5 » در بخشهاى حشمى گويد : [ سپاه زيد از بخش « اولاج » بگذشت و بر « ماقص » از سمت « حرّة الرّجلاء » يورش برد . ]

اولاس

[ ا ] دژى در كرانهء شام از بخشهاى طرسوس است ، در آنجا دژى نيز به نام « دژ زهّاد - پارسايان » هست .

اولب

[ ا ل ] : ابو طاهر سلفى گويد : [ ابراهيم پسر متقن پسر ابراهيم سبتى در اسكندريه از ابو محمد ابراهيم پسر صاحب الصلاة اولبى در حمص اندلس شعر خود را چنين برايم برخواند : ]
يزهى بخطّهم قوم و ليس لهم * غير الكتاب الّذى خطّوه معلوم
و الخطّ كالسّلك لا تحفل بجودته * انّ المدار على ما فيه منظوم « 6 »
گمان دارم نام جائى در اندلس باشد . ( و اللّه اعلم )

اول

[ ا ] جائى از سرزمين غطفان ، ميان خيبر و دو كوه طى است كه دو روز راه از « ضرغد » دور است .

اول

نيز كه برخى به ضم همزه خوانند ، دره‌اى ميان « غيل » و « اكمه » در كنار راه « يمامه » به مكه است كه در شعر نصيب چنين آمده است :
هامش
( 1 ) . [ در ميان « اوقح » و « غر » آزاده‌اى بر من بگذشت . شب را همى رفت تا بر سيه چردهء بد ميزبانى فرود آمد . مدتى به انتظار نشست تا خوراكى آبكى آوردند . گفتم : اى خبيث ! آن را بريز كه ميزبانى پست و گداست . هرگاه نزد « نصرى » بمانى دقت كن كه برايت چه مىآورند . آيا سر خر است يا پاچهء مرده كه گمان مىكند كسى نمىداند . ( 2 ) . در آنجا همين شعر چنين آغازيده است[ الى ضوء نار بين فردة فالجزر ]. ياقوت در اين جا با دو گونه قرائت يك شعر وجود دوشهر را در صحراى عربستان اثبات مىكند . شعر و دو قرائت آن از بافته‌هاى يك ايرانى عرب‌زده است كه در پانوشت 1 : 7 : 18 شناخته شده است . ( 3 ) . [ يا « سيدان » و « اوق » چشمان را سير كن كه تو دلباختهء « سيدان » و « اوق » هستى . ] ( 4 ) . شايد شتر من ديوانه شده باشد كه پيشاپيش ما بارهاى ادويه است . در « سيدان » و « اوق » كه جاى خوشگذرانى است زانو زده است . در روز روشن از « سيدان » و « اوق » جز كج بينشان گذشتن نتوانند . ( 5 ) . در ابن اسحاق ( ترجمهء همدانى ، چ دكتر مهدوى ) ص 2 - 1081 و فهرست كتاب ، ص 1273 . نام اولاج ديده نمىشود . ( 6 ) . [ برخى به خامهء خود نازند و جز نبشته دانشى ندارند ولى نبشته وسيله است و ارزش آن دارد كه در آن گنجانيده شده است . ]