تخطي إلى المحتوى الرئيسي

معجم البلدان ( فارسى ) — صفحة 359

مساهمون:

ص٣٥٩
بتاخت . در آنجا بود كه پس از درگرفتن جنگ پيامبر ( ص ) گفت : « حمى الوطيس - تنور گرم شد » پس وى نخستين كس بود اين جمله بر زبان راند . ابن شبيب گويد : « غور » از « ذات عرق » است تا « اوطاس » و اوطاس بر سر راه است . نجد از مرز اوطاس است تا « قريتين » پس چون مشركان به اوطاس فرود آمدند ، دريد پسر صمّه كه پيرى از بزرگان هوازن بود پرسيد : در كدامين دره هستيد ؟ پاسخ دادند : در اوطاس . گفت : نيك است براى تاختن ، نه سنگلاخ دست و پاگير ، و نه دشت روباز . ابو الحسين احمد پسر فارس لغوى در « امالى » گويد : پدرم ( رحمت خداى بر او باد ) برايم چنين برخواند :
يا دار اقوت بأوطاس و غيّرها * من بعد ما هولها الامطار و المور
كم ذا لاهلك من دهر و من حجج * و اين حلّ الدّمى و الكنّس الحور
ردّى الجواب على حرّان مكتئب * سهاده مطلق و النّوم مأسور
فلم تبيّن لنا الاطلال من خبر * و قد تجلّى العمايات الاخابير « 1 »
ابو وجزهء سعدى گويد :
يا صاحبّى انظرا هل تؤنسان لنا * بين العقيق و اوطاس باحداج « 2 »

اوعار

[ ا ] زمينى به سماوهء بنى كلب است .

اوعال

[ ا ] جمع وعل ، بز كوهى . نام كوهستانى است كه چاهى كهن دارد . نيز گفته‌اند تپه‌ايست كه آن را « ذات اوعال » خوانند . امروء القيس گويد :
و تحسب ليلى لا تزال كعهدنا * بوادى الخزامى او على ذات اوعال « 3 »
[ 406 ] نصر گويد : « اوعال » كوهى است در « حما » كه آن را « امّ اوعال » و « ذو اوعال » گويند . نيز گفته‌اند « اوعال » كوه‌هايى كوچك است و « ام اوعال » تپه‌اى است . كسانى كه آن را كوه مىدانند اين شعر عمر پسر اهتم را به گواه آرند :
قفانبك من ذكرى حبيب و اطلال * بذى الرّضم فالرّمّانتين فاوعال « 4 »

اوقانيه

[ ا ] با قاف . كوهى از كارگزارى طليطله آندلس بخش « قاسم » است ، كه ديه‌ها و دژى چند دارد .

اوقح

[ ا ق ] يا قاف و حاى بىنقطه . آبى در « شراج » است ، شراج بنى جذيمه پسر عوف پسر نصر . ابو محمد اعرابى گويد : [ امّ ضحّاك ضبابى بر بنى نصر فرود آمد ، پس ميهمانى او را سبك گرفتند الاغى را برايش ذبح كردند و پختند ، او مىخورد و از مزهء آن به گمان افتاد ولى نمىدانست ، پس چنين سرود : ]
سرت بى فتلاء الذّراعين حرّة * الى ضوء نار بين اوقح و الغرّ
سرت ما سرت من ليلها ثمّ عرّست * الى كلفىّ لا يضيف و لا يقرى
قعدت طويلا ثمّ جيت بمذقة * كماء السّلا بعد التبرّض و النّزر
فقلت هرقها يا خبيث فانّها * قرى مفلس بادى الشّرارة و الغدر
اذا بتّ بالنّصرىّ ليلا فقل له * تأمّل و انظر ما قراك الّذى تقرى
هامش
( 1 ) . اى خانهء تهى مانده در « اوطاس » كه بارانهايش فرسوده است ! چه مدتها بر تو گذشته ؟ كجا رفتند زيبارويانت ؟ به من شيداى از خواب بازمانده پاسخ گو ! ويرانه‌ها به من پاسخ نمىدهند . ( 2 ) . ياران من بنگريد . آيا در ميان « عقيق » و « اوطاس » كاروانى آشنا مىيابيد ؟ ن . ك : چ ع 3 : 702 : 1 . ( 3 ) . [ گمان دارى كه ليلى مانند دوران گذشتهء ما ، در درهء « خزاما » يا « ذات اوعال » است ؟ ] ( 4 ) . [ بايست ! تا به ياد دوست و ويرانه‌ها در « ذورضم » و « رمّانتين » و « اوعال » بگرييم ! اين شعر را در چ ع 2 : 790 : 5 و 854 : 22 نيز مىبينم . ]
معجم البلدان ( فارسى ) — صفحة 359 | ياقوت الحموي / علينقى منزوى