تخطي إلى المحتوى الرئيسي

معجم البلدان ( فارسى ) — صفحة 358

مساهمون:

ص٣٥٨
ابو عمر اوزاعى از وى . يحيا پسر معين گويد : [ نهيك پسر يريم بد نيست ، از وى روايت نيز كرده‌اند . ] عبد الرحمن پسر عمر اوزاعى گويد : [ نهيك برايم حديث گفت و وى ناستوده بود . ]

اوزكند

« 1 » [ ك ] شهرى در ما وراء لنّهر ، از بخش‌هاى فرغانه كه آن را « اوزجند » نيز گويند . به من گفته شد كه « كند » در زبان آن مردم به معنى ديه است ، همان معنى دارد كه « كفر » نزد مردم شام . اوزكند آخرين شهرهاى فرغانه پشت مرز دار الحرب است . بارو و قهندژ و چند دروازه و بستانها و آب روان دارد . بازرگانى تركان بدانجا مىرسد . منسوبان بدانجا : گروهى بدانجا نسبت دارند : يكى از ايشان على پسر سليمان پسر داود خطيبى ابو الحسن اوزكندى « 2 » است . شيرويه گويد : او به سال 405 به همدان نزد ما آمد . او از ابو سعد عبد الرحمن پسر محمد ادريسى « 3 » و از ابو الحسن محمد پسر قاسم فارسى و از ابو سعد خركوشى و از ابو عبد الرحمن سلمى و جز ايشان روايت دارد .

اوسج

[ ا س ] از آبهاى ابو بكر پسر كلاب . چنين نقل است از بو زياد .

اوس

[ ا ] با سين بىنقطه « قصر اوس » در بصره است و در حرف قاف ياد مىشود .

اوس

[ ا ] : نام جا يا كسى است كه در شعر ابو جابر كلابى آمده گويد :
ايا نخلتى اوس عفا اللّه عنكما * اجيرا طريدا خائفا فى ذراكما
و يا نخلتى اوس حرام ذراكما * علىّ اذا لاق اللّئام جناكما « 4 »

اوسيه

[ ا س ى ى ] شهرى در بخش پايين مصر است كه خورهء اوسيه و بجوم ناميده شود .

اوش

« 5 » با شين نقطه‌دار . شهرى بزرگ از بخشهاى فرغانه نزديك « قبا » داراى بارود و چهار دروازه و يك كهندژ ، چسبيده به كوهى است كه ديده‌بانان در آنجا رفتار تركان را مىپايند . سرزمينى زرخيز است . گروهى نيز بدان نسبت دارند : 1 ) عمر پسر موسى [ 405 ] اوشى « 6 » كه نام او در كتاب ابن نقطه ، عمران ديده مىشود . 2 ) مسعود پسر منصور اوشى فقيه كه در ذيحجهء 519 درگذشت . 3 ) محمد پسر احمد پسر على پسر خالد ابو عبد الله اوشى « 7 » . در بخارا بود ، براى حج به سال 612 به بغداد آمد و از مردم آنجا برشنود ، و به بخارا بازگشت و در آنجا به صفر 613 درگذشت .

اوطاس

[ ا ] مىتوان ريشهء آن را جمع « وطيس » به معنى تنور دانست همانند « ايمان جمع يمين » نيز گويند وطيس به معنى سوراخى در سنگ است كه زير آن آتش افروزند و گوشت بر آن نهاده بپزند . نيز گفته‌اند : وطست الشّىء ، وطسا به معنى كوبيدم چيزى را ، است . « اوطاس » دره‌اى در سرزمين هوازن است كه پيامبر ( ص ) در جنگ حنين در آنجا بر بنى هوازن
هامش
( 1 ) . لسترنج : 509 . ( 2 ) . ش . ش : 1969 . ( 3 ) . عبد الرحمن پسر محمد پسر ادريس استرآبادى ساكن سمرقند بود و همانجا در 405 درگذشت او را است تاريخ سمرقند و تاريخ استرآباد ( نجوم زاهره 4 : 237 زركلى 4 : 101 ) از منابع كار ياقوت است و بنا بر فهرست وستنفلد در اين كتاب 24 جا نامش آمده است . ( 4 ) . اى دو نخل « اوس » خداوند به شما ببخشد بينوايى را كه به شما پناه آورده است پناه دهيد ! اى دو نخل « اوس » بالاى شما بر من حرام باد اگر دست مردم پست بدان رسيده باشد . ( 5 ) . لسترنج : 509 . ( 6 ) . ش . ش : 2142 . ( 7 ) . ش . ش : 2382 .