تخطي إلى المحتوى الرئيسي

معجم البلدان ( فارسى ) — صفحة 357

مساهمون:

ص٣٥٧
روشن كردم » باشد ؟ در قرآن نيز آمده است :
أَ فَرَأَيْتُمُ النَّارَ الَّتِي تُورُونَ
« 1 » . پاسخ گويم ، بر خلاف دستور نخواهد بود زيرا برخى اسمهاى خاص هست كه وزن آنها جز فعل نتواند بود مانند « خضّم » و « بذّر » كه در عربى اسمى بر وزن فعّل نيست .

اوريط

« 2 » با طين بىنقطه . شهرى به آندلس است در ميان خاور و مركز ( جوف ) . اورين [ ا ] نام دو ديه از خورهء باخترى در مصر است كه يكى از آنها « اورين نشرت » [ ن ش ] ناميده مىشود . نيز « اورين » ديهى از خورهء « بحيره » است .

اوريوله

« 3 » [ ر ل ] شهرى كهن از كارگزارى آندلس در بخش تدمير ، كه به باغهاى مرسيه پيوسته است . بدانجا منسوب است : 1 ) خلف پسر سليمان پسر خلف پسر محمد پسر فتحون اوريولى « 4 » با كنيت ابو القاسم . او از پدرش و از ابو الوليد باجى و جز ايشان روايت دارد . او فقيهى اديب و شاعرى زبردست بود ، كه دادرسى « شاطبه » و « دانيه » داشت . كتابى دربارهء « شروط » نگاشت و به سال 505 درگذشت . 2 ) پسر او محمد پس خلف پسر سليمان پسر خلف پسر محمد پسر فتحون اوريولى « 5 » ابو بكر . او از پدرش و جز وى روايت داشت ، به حديث توجه داشت ، حديث‌شناس شمرده مىشد . نام محدثان را مىدانست . او « استلحاق » را در دنبالهء كتاب « صحابه » ابو عمر پسر عبد البر در دو مجلّد بنگاشت ، « 6 » كه كتابى نكو است . نيز مجلّدى در اوهام و نادرستىهاى « الصحابه » ياد شده نگاشت . او نادرستىهاى « معجم » ابن قانع « 7 » را نيز در يك مجلد گرد آورد و به سال 520 يا 519 درگذشت .

اوزاع

[ ا ] با عين بىنقطه . ديهى دم دروازهء دمشق در سمت باب الفراديس است ، نخست نام قبيله‌اى در يمن بود كه گويا چون در اين محل زيستن گرفتند نام ايشان بدانجا بماند . برخى نيز اوزاع را نام شاخه‌اى از قبيلهء « ذى الكلاع » حميرى يا همدانى دانسته‌اند . يكى از نسب‌شناسان گويد : نام اوزاع « مرثد » پسر زيد پسر سدد پسر زرعه پسر كعب پسر زيد پسر سعمل پسر عمر پسر قيس پسر معاويه پسر جشم پسر عبدشمس پسر [ 404 ] وايل پسر غوث پسر قطن پسر عريب پسر زهير پسر ايمن پسر هميسع پسر حمير بود ، چون به بخشى از شام فرود آمدند ، به نام ايشان خوانده شد . شمارى از اين شاخه از همدان شمرده شوند . و از ايشان است نهيك پسر پريم اوزاعى ، او از مغيث پسر سمىّ اوزاعى روايت دارد و
هامش
( 1 ) . آيا مىبينيد همين آتش را كه مىافروزيد ؟ ( سورهء واقعه 56 : 71 ) ( 2 ) .Oreta .( 3 ) .Orihuela .( 4 ) . ش . ش : 1053 . ( 5 ) . ش . ش : 2587 . ( 6 ) . بر كتاب « استيعاب » ابو عمر بن عبد البرّ چندين ذيل نگاشته شده براى نمونه : بو اسحاق بن امين ؛ و همين كتاب ابن فتحون كه سخاوى آن را بهتر و ارزشمندتر از ساير ذيلها مىداند ؛ ذيل بو الحسن محمد بن صالح طبرى ( لسان الميزان حجر : ج 5 ، ص 200 به بعد ) ؛ ذيل عبد الله بن محمد بو القاسم بغوى . در گذشته سال 317 ه . ( تاريخ بغداد : ج 10 : ص 111 - 117 ؛ ذيل تاريخ ادبيات بوركلمان ج 1 ، ص 278 ) ؛ ذيل ابو القاسم عثمانى ، معجم بو الحسين بن قانع ؛ ابو القاسم طبرانى در معجم الكبير ؛ محمد بن يعقوب بن محمد بن احمد خليلى كتاب « استيعاب » را خلاصه كرد و عنوان " اعلام الاصابه بأعلام الصحابه " را بر آن نهاد ( ن ك : الاعلان سخاوى : ترجمه : بخش دوم : 227 - 228 ؛ ذيل تاريخ ادبيات عرب بروكلمان : ح 1 : 628 ) . ( 7 ) . عبد الباقى بن قانع طبرانى ( 266 - 351 ) ابو الحسين بغدادى اموى ولاء از خردگرايان بغداد بود . براى زندگينامه او ن . ك : زركلى 4 : 146 . او يكى از مصادر ياقوت است كه در هفت جا زندگينامه‌نگارى از وى نقل مىكند .
معجم البلدان ( فارسى ) — صفحة 357 | ياقوت الحموي / علينقى منزوى