من گفتهاند . بر اين ساختمان سه پارچه سنگ نبشته با خط باستانى هست ، آنچه از نخستين پارچه خوانده شده چنين است [ الا له الواحد ، كامل شد [ 402 ] اين ساختمان در تاريخ سيصد و بيست و هشت از آمدن مسيح ( ع ) ] و بر لوحهاى كه بر روى در است [ درود بر آن كس كه اين ساختمان را كامل كرد ] و بر لوحهء شمالى دارد [ اين روشنايى درخشان را خداوند در روزگار بربرها به ما داده است ، در دوران پيروزى و نوسازى شاه « ايناوس » و « ايناس » دريايى ، كه به اين ساختمان آورده شدند و همچنين قلاسس و حنا و قاسورس و بلابيا در ماه ايلول در دوازدهم از تاريخ ياد شده بالا . درود بر همهء ملتهاى جهان و زمان نيكو ] .
اوريشلم
( ش ل ) يا ( ش ل ) با شين نقطهدار . نام عبرى بيت المقدس « 1 » است ولى خود ايشان با سكون لام تلفظ مىكنند . اعشى نيز چنين مىسرايد :
و طوّفت للمال آفاقه * عمان فحمص فاوريشلم
اتيت النّجاشىّ فى داره * و ارض النّبيط و ارض العجم « 2 »
ابو على فسوى از رؤبه حكايت كند كه « اوريسلم » با سين بىنقطه و « اوريشلوم » و « اوريشلّم » با تشديد لام و « اوراسلم » به فتح را ، و سين و « اورى سلم » نيز گويند ، سپس شعر ياد شده اعشى را آورده است . سپس از ابو عبيدة نقل كند كه گفت : اين واژه عبرى است و معرب شده است « 3 » . قاعده در همزه براى اسم همزهدار چنانست كه فاء به شمار آيد مانند « بهمى » « 3 » كه الف آن به گفتهء سيبويه تأنيث است نه الحاقى ، و اگر چنين باشد اين واژه غير منصرف خواهد بود چه معرفه و چه نكره باشد . نمونهء آن در كلام عرب « اوار » است چنان كه شاعر گويد :
كانّ اوارهنّ اجيج نار « 5 »
دربارهء نام جايگاه « اواره » ابو زيد « 6 » اين شعر را به گواه مىآورد :
عداويّة هيهات منك محلّها * اذا ما هى احتلّت بقدس و آرت « 7 »
و برخى از ياران شاعر مصرع دوم آن را چنين خواندهاند :
اذا ما هى احتلّت بقدس و آرت
« 8 » . و اين همان است ليكن واو را به الف قلب كرده است . اعشى نيز گويد :
ها انّ عجزة امّه * بالسّفح اسفل من اواره « 9 »
هرگاه پرسند : آيا مىشود « اورى » « 10 » را بر وزن « افعل » فرض كرد تا همزه زايد و از باب [ 403 ] « اوريت النار - آتش را
هامش
( 1 ) . ن . ك چ ع 4 ص 590 - 602 و احسن التقاسيم . ترجمه ص 233 .
( 2 ) . من جهان را گشتهام ، « عمان » ، « حمص » و « اوريشلم » به خانهء نجاشى رفتم به سرزمين نبيط و سرزمين عجم
( 3 ) . متن : [ القياس فى الهمزة اذا كانت فى اسم ان تكون فاء مثل بهمى ] گويا اين عبارت افتادگى داشته باشد . زيرا اگر « بهمى » مؤنث « ابهم » باشد مهموز نتواند بود .
( 5 ) . گويى « اوار » ايشان يك شعلهء آتش بود .
( 6 ) . متن : « انشد ابو زيد » . ياقوت اين شعر را در چ ع ، ج 1 ، ص 394 ، س 19 سرودهء زهير شمرده است و در اينجا مىگويد : ابو زيد آن شعر را به گواه آورده است .
( 7 ) . او از قبيلهء عدوه است اگر در قدس و « اواره » باشد هيهات كه به دو برسى .
( 8 ) . اگر در قدس و « آرت » باشد هيهات كه به دو برسى .
( 9 ) . همانا عجزهء مادرش در دامنه ، پايينتر از « اواره » است . اين شعر را در چ ع 1 : 394 : 18 نيز مىبينيم .
( 10 ) . اورى نيمهء اول نام « اوريشليم » است .