روزى چند مىنوشيدم و با مغ بچهاى ماهر و بىاندازه خوش بودم تا كيسهام ته كشيد . پس روزى بر ديوار اطاقكى كه در آن مىزيستم اين نوشته ديدم : « 1 »
ايّها المغرمون بالحانات * و المغنّون فى هوى الفتيات
و من استنفدت كروم بزوغى * فاوانا امواله فالغرات
قد شربنا المدام فى دير مارى * و نكحنا البنين قبل البنات
و اخذنا من الزّمان امانا * حيث كان الزّمان طوعا مواتى
تحت ظلّ من الكروم ظليل * و غريب من معجبات النّبات
بادروا الوقت و اشربوا الرّاح و احظوا * بعناق الحبيب قبل الفوات
[ 396 ]
و دعوا من يقول حرّمت الخمر * علينا فى محكم الآيات
و افعلوا مثل ما فعلنا سواء * و اجيبوا عن هذه الابيات 4
ولى من كه شاعر نبودم تا پاسخ را بسرايم در زير آن چنين نوشتم [ من فلان پسر فلانى سخن تو را تاييد كرده همان راه تو را رفتم خدايت پاداش نيك دهاد كه پند نيكو دادى . ]
منسوبان بدينجا : گروهى از دانشمندان بدين شهر نسبت دارند .
1 ) ابو الحسن على پسر احمد پسر محمد اوانايى كور معروف به موصلى ، پيرى وارسته بود . از ابو الحسن على پسر احمد پسر انبارى برشنود . ابو سعد در بغداد از وى برنوشت ، او در 537 درگذشت .
2 ) ابو نصر محمد پسر احمد پسر حسين پسر محمود اوانايى « 2 » دبيرى استوار ، شاعرى خوش سرود ، نامههايى نگاشت و شعرها سرود ، مانند رساله در زيبايى بهار كه آن را خوب ساخته است و جز آن . وى در اوانا به سال 557 درگذشت .
3 ) ابو زكريا يحيا پسر حسين پسر جميله اوانايى « 3 » مقرى كور . او از ابو الفضل محمد پسر عمر اروميهاى و از ابو غالب ابن دايه و از ابو محمد عبد الله پسر على معروف به ابن بنت شيخ ابو محمد ، و از ابو الفضل پسر ناصر و جز ايشان برشنود .
وى مردى بود كه شنيدهء بسيارى داشت و در صفر 606 درگذشت .
اوان
[ ا ] ابن اسحاق در گزارش جنگ تبوك گويد : پس پيامبر ( ص ) بيامد و در « ذى اوان » يا « ذات اوان » فرود آمد ، كه شهرى بود با فاصلهء يك ساعت راه روزانه از مدينه .
اوانه
[ ا ن ] از آبهاى بنى عقيل در نجد است .
اواين
[ ا ى ] جايى است كه نامش در شعر هذيل آمده است . مالك پسر خالد هذيلى چنين مىسرايد :
لميثاء دار كالكتاب بغرزة * قفار و بالمنحاة منها مساكن
هامش
( 1 ) . اى دلباختگان ميخانهها ! غزلسرايان دنبال دختران ، كه تاكستان « بزوغا » و « اوانا » و « فرات » دارائيشان را مكيده است ، بدانيد كه ما نيز در « دير مارى » ميخوارگى كرديم ، با پسران و دختران خوابيديم . اما از روزگار سربزير ، اماننامه داشتيم ، در زير درختهاى تاك و گل و گياه خوش بوديم . شما نيز وقت را غنيمت شماريد ، بنوشيد و معشوق را در آغوش كشيد ، رها كنيد كسانى را كه مىگويند در آيات محكمات ، نوشيدن مى حرام است . راه ما برويد و بدين شعر پاسخ گوييد .
( 2 ) . ش . ش : 1919 .
( 3 ) . ش . ش : 3282 .