تخطي إلى المحتوى الرئيسي

معجم البلدان ( فارسى ) — صفحة 352

مساهمون:

ص٣٥٢
يوافيك منها طارق كلّ ليلة * حثيث كما وافى الغريم المدائن
فهيهات ناس من اناس ديارهم * دفاق و دار الآخرين الاوائن « 1 »

اوب

[ ا ] : جايى در سرزمين طىّ است . زيد الخيل گويد :
عفا من آل فاطمة السّليل * و قد قدمت بذى اوب طلول
[ 397 ]
خلت و تزجّر القلع الغوادى * عليها فالانيس بها قليل
وقفت بها فلمّا لم تجبنى * بكيت و لم اخل انّى جهول « 2 »

اوبر

[ اب ] ( با باى يك نقطه و راى بىنقطه ) : ديهى از بلخ است . ابو حامد احمد پسر يحيا پسر هشام اوبرى « 3 » كه در شوال سال سيصد و پنج در هفتاد و چهار سالگى درگذشت منسوب به آنجاست .

اوبه

[ ا ب ] : ديهى از كارگزارى هرات و نزديك بدان است . بدانجا منسوب است : 1 ) عبد العزيز فقيه اوبهى « 4 » كه به سال 428 درگذشت . 2 ) ابو منصور اوبهى « 5 » كه در سال 403 درگذشت . 3 ) ابو عطا اسماعيل پسر محمد پسر احمد هراتى اوبهى . ابو الحسن بشرا از وى روايت نموده گويد در « فيد » از او برشنودم . 4 ) عبد المجيد پسر اسماعيل پسر محمد ، ابو سعد قيسى هراتى « 6 » حنفى در روم دادرس بود . او در اوبه زاده شد و در ما وراء لنّهر نزد برودى و سيد اشرف و قاضى فخر و جز ايشان فقه آموخت . گروهى از پيشوايان از وى برگفتند . او نگاشته‌هايى در فروع و اصول ، خطبه‌ها ، نامه‌ها ، سروده‌ها و روايتها دارد . در بغداد ، بصره ، همدان ، كشور روم درس گفت و در رجب 537 در « قيساريه » درگذشت .

اوثنان

[ ا ث ] با ثاى سه نقطه و دو نون . كوهى سياه از آن بنى مرّه پسر عوف است .

اوجار

[ ا ] با جيم و راى بىنقطه . ديهى در بحرين از آن بنى عامر پسر حارث پسر انمار پسر عمر پسر وديعه پسر لكير پسر افصى پسر عبد قيس است .

اوج

[ ا ] با جيم ديهى كوچك از آن خرلخيان است كه شاخه‌اى از تركان پشت سيحون هستند .

اوجله

[ ا ج ل ] با جيم . شهرى در جنوب برقه در سمت باختر به سوى بيابان . بكرى گويد : از شهر اجدابيه تا قصر « زيدان الفتا » سه روز راه است . سپس چهار روز مىروى تا به شهر اوجله رسى ، كه آباد و پرنخل است . اوجله نام همهء
هامش
( 1 ) . ميثاء را زيستگاهى چون كتاب در « غرزه » است و چند تاى ديگر در « منحاة » دارد . هر شب از يكى از آنها فرستاده‌اى پىگير همچون بستانكار به دنبال بدهكار مىآيد . ولى هرگز ، كه گروهى در « دقاق » و ديگرى در « اواين » هستند . اين شعر در چ ع 3 : 784 : 17 ، چ ع 4 : 659 نيز آمده است . ( 2 ) . ياد آل فاطمه به خير كه خانه‌هاى ويرانشان در « ذواوب » خالى است و انيس در آن اندك است . من در آنجا ايستادم و چون پاسخ نبود گريستم چون گمان اشتباه نداشتم . ( 3 ) . ش . ش : 536 ( 4 ) . ش . ش : 518 ( 5 ) . ش . ش : 631 ( 6 ) . ش . ش : 1754