ها انّ عجزة امّه * بالسّفح اسفل من اواره « 1 »
زهير گويد :
عداويّة هيهات منك محلّها * اذا ماهى احتلّت بقدس اوارة « 2 »
ابن دريد نيز در مقصورهء خود « 3 » چنين سروده است :
ثمّ ابن هند باشرت نيرانه * يوم اوارة تميما بالصّلا « 4 »
اواشح
[ اش ] ( با شين نقطهدار و حاى بىنقطه هموزن جمع ) :
جايى نزديك بدر است .
اميّه پسر ابو صلت در تعزيت كشتهشدگان كافر در جنگ بدر چنين سرايد : [ 395 ]
كم بين بدر و العقنقل * من مرازبة جحاجح
فمدافع البرقين فالحنّان * من طرف الاواشح « 5 »
اواق
[ ا ] ( با قاف پايانين ) : جايى است كه يك روز تاريخى عرب به نام « يوم يؤيؤ » در آن رخ داده است .
اوال
[ ا ] يا [ ا ] : جزيرهاى است در ميان ديها نزديك بحرين « 6 » . نخلستان و درختان ليمو و باغ بسيار دارد . توبه پسر حميّر چنين مىسرايد :
من النّاعبات المشى نعبا كانّما * يناط بجذع من اوال جريرها « 7 »
تميم پسر ابىّ پسر مقبل چنين مىسرايد :
عمد الحداة بها لعارض قرية * فكأنّها سفن بسيف اوال « 8 »
سمهرى عكلى « 9 » نيز چنين مىسرايد :
طروح مروح فوق روح كانّما * يناط بجذع من اوال زمامها « 10 »
اوال
[ ا ] يا [ ا ] : بتى بوده است از آن بكر پسر وايل و تغلب پسر وايل .
اوانا
[ ا ] « 11 » شهركى گردشگاه پربوستان و درخت ، از بخشهاى دجيل ، در ده فرسنگى بغداد در سمت تكريت است ، نامش را شاعران بىپرده « 12 » بسيار آورند . يكى از شيرينزبانان گويد : روزگارى در « عكبرا » به يكى از ميخانهها در شدم و
هامش
( 1 ) . همانا عجزهء مادرش در دامنه ، پايينتر از « اواره » است . براى اين شعر ، ن . ك چ 1 : 402 : 22
( 2 ) . او از قبيلهء « عدوة » است . اگر در « قدس » و « اواره » باشد هيهات كه به دو برسى . اين شعر در چ ع 1 : 402 : 18 از انشاد الوزيد ديده مىشود .
( 3 ) . اين قصيده ابن دريد ( ياد شده در پانوشت ج 1 ، ص 79 ، س 3 ) را از آن بدين نام خوانند كه قافيهء آن الف مقصوره ( كوتاه ) است ( لغتنامهء دهخدا ) .
( 4 ) . عمر بن هند در روز « اواره » قبيلهء تميم را به آتش كشيد .
( 5 ) . ميان « بدر » و « عقنقل » چه بسيارند مرزبانان قهرمان و پس از آن به آبراههء « برقين » و « حنان » در سمت « اواشح » مىرسيم .
( 6 ) . واژهء بحرين در اصطلاح كهن ، نام كرانههاى خاورى جزيرة العرب از عمان تا بصره بود و از سال 1945 كه دولت جديد بحرين بنيان نهاده شد نام مجمع الجزايرى گرديد كه پايتخت آن « منامه » در همين جزيرهء « اوال » است . ن . ك : همين مجلّد ص 145 پانوشت 2 و ص 463 پانوشت 2 .
( 7 ) . از تيزروان است كه گويى افسارش را به جذعى در « اوال » بسته باشند .
( 8 ) . حدى خوانانش چنان به ديد رسانند كه كشتى را به كرانهء « اوال » .
( 9 ) . شاعر عرب دزد بود در سدهء اول هجرى ( اغانى ، 21 : 230 - 242 ) بنا بر فهرست وستنفلد ج 6 ياقوت در اين كتاب 6 جا بنام سمهرى عكلى دزد و 8 جا بنام خطيم ( با نقطه ) و يك جا حطيم ( بىنقطه ) آورده است كه همگى دزد بودهاند .
( 10 ) . نرم و سبكروح است كه گويى افسارش به جذعى در « اوال » بستهاند .
( 11 ) . لسترنج ، 55 .
( 12 ) . متن : « الخلعاء » جمع « خليع » - بىحيا ، پوست كندهگو .