تخطي إلى المحتوى الرئيسي

معجم البلدان ( فارسى ) — صفحة 347

مساهمون:

ص٣٤٧
انّ المنيّة و الحتوف كلاهما * توفى المخارم يرميان فؤادى
ما ذا اؤمّل بعد آل محرّق * تركوا منازلهم و بعد اياد
اهل الخورنق و السّدير و بارق * و القصر ذى الشّرفات من سنداد
نزلوا بانقرة يسيل عليهم * ماء الفرات يجيء من اطواد
جرت الرّياح على محلّ ديارهم * فكانّما كانوا على ميعاد
[ 392 ]
و لقد غنوا فيها بانعم عيشة * فى ظلّ ملك ثابت الاوتاد
فاذا النّعيم و كلّما يلهى به * يوما يصير الى بلى و نفاد « 1 »
پس دادرس به مرد دارمى رو كرده گفت : اين شعر را در روايت دارى ؟ پاسخ داد : نه . پرسيد : گوينده‌اش را مىشناسى ؟ پاسخ داد : نه . دادرس گفت گوينده‌اش مردى از قبيلهء تو است كه با انديشه و دانش اين پندها را سروده است و تو آن را نشنيده‌اى و نه گوينده‌اش را مىشناسى . هان اى « مزاحم » گواهى او را يادداشت كن كه در آن شك دارم و بايد درباره‌اش بررسى كنم . مىپندارم ضعيف باشد . برخى از دانايان گفته‌اند كه « انقره » در شعر اسود همان « انقره » كشور روم است ، قبيلهء اياد كه از كشور كسرى رانده شدند در آنجا فرود آمده بودند . اين نيز ديدگاهى پسنديده است كه من جز آن را درست نبينم .

انقلقان

[ ا ق ] كه برخى آن را « انكلكان » تلفّظ كنند . از ديه‌هاى مرو است . بدانجا منسوب است : مظهّر پسر حكم ابو عبد الله بيّع انقل قانى . مسلم پس حجاج از وى روايت دارد .

انقور

[ ا ] زبير گويد : جايى در يمن است . ابو دهبل چنين مىسرايد :
متى دفعنا الى ذى ميعة نتق * كالذيب فارقه السّلطان و الرّوح
و واجهتنا من الانقور مشيخة * كأنّهم حين لا قونا الرّبابيح « 2 »

انكاد

[ ا ] شهرى نزديك تلمسان ، از كشور بربر در سرزمين مغرب ، كه در گذشته از آن على پسر احمد بود . ديواره‌اى خاكى بسيار بلند و پهن دارد . رودخانهء آن را دو نيم كرده است ، تا به « تاهرت » در عرض خاورى سه مرحله است .

انكبردة

[ ا ك ب د ] با باى يك نقطه و دال بىنقطه كشورى گسترده از سرزمين فرنگستان ميان قسطنطينيه و آندلس است . از كرانهء بحر خليج ( - مديترانه ) به موازات كوه قلال ، رو به روى كرانهء مغرب كه در خاوران است مىگذرد ، تا به كشور « قلّوريه » « 3 » رسد .

انكجان

[ ا ك ] بخشى از مغرب در سرزمين بربر و « كتامه » ى ايشان است . بيشتر جايگاه ابو عبد الله شيعى [ 393 ] و پيروانش در آن بود و آن را « دار الهجره » مىخواندند . از برخى شنيدم كه آن را « ايكجان » با يا تلفظ مىكرد .

انكفردر

[ ] : از سرزمين بخارا در ما وراء لنّهر است .

انواص

[ ا ] ( با صاد بىنقطه ) :
هامش
( 1 ) . من دانسته‌ام ، اگر دانش بسنده باشد كه ما راهى جز مرگ حتمى و بىترديد نداريم . پس از آل محرق ، اياد به چه چيز مىتوان اميد بست . خورنق ، سدير ، بارق ، كاخهاى سنداد ، همگى اين خانه‌ها را رها كرده رفتند و به « انقره » فرود آمده‌اند كه فرات در آن روان است . بادها خانه‌هايشان را فرسود . خانه‌هايى كه بهترين زندگى با ثبات و آرامش را در آن داشتند ولى ناگزير هر نعمت و سرگرمى روزى به نابودى كشيده مىشود . ( 2 ) . آنگاه كه به آب و گياه رسيديم همچون گرگ بىجان و توان شده بوديم . از « انقور » پيرانى همچون شتر بچگان با ما روبرو شدند . ( 3 ) . قلّوريه با تشديد لام و تخفيف ياء جزيرتى در خاور سيسيل ( صقلية ) است ( چ ع 4 : 167 ) .