تخطي إلى المحتوى الرئيسي

معجم البلدان ( فارسى ) — صفحة 346

مساهمون:

ص٣٤٦
است كه چون معترض پسر حبواء ظفرى سلمى براى يورش بر بنى هذيل آمد ، ديد بنى قرد به « انف » رفته‌اند ، اينها دو محل بودند ، يكى بالاتر از ديگر و نزديك يك ميل با يكديگر فاصله داشتند ، سپس داستان ياد شده است . ابن ربع هذلى اين جايگاه را « انف عاذ » ناميده ، دربارهء آن روز گويد :
فدى لبنى عمر و آل مؤمّل * غداة الصّباح فدية غير باطل
هم منعوكم من حنين و مائه * و هم اسلكوكم انف عاذ المطاحل « 1 »
در اين شعر « مطاحل » نام جايى است كه « انف عاذ » بدان اضافت شده است .

انفة

[ ا ن ف ] شهركى در كرانهء درياى شام در خاور كوه صهيون ، و ميان اين دو هشت فرسنگ است .

انقد

[ ا ق ] با قاف ، كوهى است چنان كه در « برق » گذشت برقه بدان اضافت شود .

انقره

[ ا ق ر ] چنان كه شنيده‌ام نام شهرى است [ 391 ] كه « انكوريه » « 2 » نيز ناميده مىشود . در داستان امرؤ القيس آمده است كه چون براى يارى خواستن از پادشاه روم در خونخواهى پدرش « 3 » بدانجا رفت دختر پادشاه روم عاشق او شد . چون گزارش به قيصر رسيد به امرؤ القيس پيشنهاد كرد كه چون به شام بازگردد سپاه كمكى را به دنبال او گسيل دهد يا به فرماندارش در شام دستور آن را بدهد . چون امرؤ القيس به انقره رسيد قيصر پوشاكى زهرآگين شده را برايش فرستاد ، كه چون آن را پوشيد گوشت تن او ريختن گرفت . چون امرؤ القيس مرگ خود را دريافت چنين سرود :
ربّ طعنة مثعنجرة * و خطبة مسحنفرة
تبقى غدا بانقرة « 4 »
بطليموس گويد : شهر انقره در طول جغرافيايى 58 درجه و عرض 49 درجه و 40 دقيقه جا دارد . طالعش 12 درجه در برج كژدم ، خانهء زندگيش قلب همين برج و در دهم آن قلب الاسد است . انقره در اقليم هفتم و طالع آن « سماك » است ، در آغاز طول و عرض آن زير بيست و پنج درجه و 40 دقيقه سرطان ، دهم آن جبهة الاسد مىباشد . معتصم « 5 » هنگامى كه به عمّوريه مىرفت اين شهر را بگشود و ابو تمام چنين سرود :
يا يوم وقعة عمّورية انصرفت * عنك المنى حفّلا معسولة الحلب
جرّى لها الفال برحا يوم انقرة * اذ غودرت وحشة السّاحات و الرّحب
لمّا رأت اختها بالامس قد خربت * كان الخراب لها اعدى من الجرب « 6 »

انقرهء

ديگر : جايى است از بخشهاى حيره كه در شعر اسود پسر يعفر نهشلى ديده مىشود . اصمعى گويد : [ مردى از بنى دارم به نزد سوّار قاضى ، پسر عبد الله رفت تا گواهى دهد ، او را ديد كه مشغول خواندن اين شعر اسود پسر يعفر است :
و لقد علمت لو انّ علمى نافعى * انّ السّبيل سبيل ذى الاعواد
هامش
( 1 ) . فداى بنى عمرء آل مؤمل شوم فدايى بىبازگشت ايشان ، حنين و آب آن را از شما بازداشتند . ايشان شما را به « انف عاذ » در « مطاحل » راندند . ن . ك چ ع 4 : 561 : 11 . ( 2 ) . به يونانى" Ancyra "( لسترنج : 158 / 151 ) . امروزه آنكارا ناميده مىشود . ( 3 ) . براى تاريخچهء پيدايش افسانهء امرؤ القيس از روى افسانهء سياوش و دختر پادشاه تركستان ن . ك : چ ع 1 : 95 : 19 ، پانوشت . ( 4 ) . چه بسا زخمهاى بدفرجام و خواستگارى بىسرانجام فردا در « انقره » فرو بماند . ( 5 ) . خليفهء عباسى 218 - 227 كشندهء بابك قهرمان استقلال خواه ايرانى در سال 225 . ( 6 ) . اى روز عموريه ! مرگ از تو بگذشت ، خوش فرايند هستى . تلخيهاى ميدان « انقره » آينده را روشن داشته بود . چون « عموريه » ويرانى ديروز خواهرش را ديد مانند جرب از او واگرفت .
معجم البلدان ( فارسى ) — صفحة 346 | ياقوت الحموي / علينقى منزوى