تخطي إلى المحتوى الرئيسي

معجم البلدان ( فارسى ) — صفحة 345

مساهمون:

ص٣٤٥
3 ) عبد الله پسر محمد پسر اشعث ابو درداء انطرطوسى « 1 » . وى از ابراهيم پسر منذر جرامى ، و از ابراهيم پسر محمد پسر عبيده مددى حمصى روايت دارد . ابو جعفر محمد پسر عبد الرحمن ضبّى اصفهانى معروف به ارزبانى و سليمان پسر احمد طبرانى از وى روايت دارند . اين گفتهء امام ابو القاسم حافظ است . 4 ) انس پسر سلام پسر حسن پسر حسن پسر سلام ، ابو عقيل خولانى انطرطوسى « 2 » ، او در دمشق به سال 289 از عيسا پسر سليمان شيرازى و از مخلد پسر مالك حرّانى و از ايوب پسر سليمان رصافى معروف به ابن مطاعن و از گروهى بسيار ديگر حديث نقل نمود . ابو القاسم پسر ابو العقب ، و ابو الحسن پسر جوصا ، و سليمان پسر احمد طبرانى ، و ابو احمد پسر عدى و جز ايشان از وى روايت كنند .

انطليش

( ا ط ) با طين بىنقطه و شين نقطه‌دار . ديهى است به آندلس . بدان‌جا منسوب است : عبد البصير پسر ابراهيم ابو عبد الله انطليشى « 3 » . او از محمد پسر وضّاح ، و از خشنى و جز ايشان برشنود ، حديث مىگفت او هنگامى درگذشت كه احمد پسر تقى دادرس بود . اين گفتهء ابن فرضى است .

انعمان

[ اع ] دو دره است . گويند همان « انعم » و « عاقل » باشد و گويند نام جايى در نجد است ، نيز گويند نام كوهى از آن بنى عبس است . مردى از بنى عقيل در آرزوى آنجا چنين مىسرايد :
و انّ بجنب الانعمين اراكة * عدانى عنها الخوف دان ظلالها
[ 390 ]
منعّمة من فوق افنانها العلى * جنى طيّب للمجتنى لوينالها
لها ورق لا يشبه الورق الّذى * رأينا و حيطان يلوح جمالها « 4 »

انعم

[ ا ع ] كوهى است در بطن « عاقل » ميان يمامه و مدينه ، نزديك منعج و خزاز .

انعم

ديگر ، نزديك بدانست و بدان « انعمان » گويند . چنان كه نصر گفته است ، گاهى آن را به صورت « انيعم » مصغّر سازند .

انعم

[ ا ع ] جايى در « عاليه » است . جرير چنين مىسرايد :
حىّ الدّيار بعاقل فالأنعم * كالوحى فى رقّ الزّبور المعجم
طلل تجرّبه الرّياح سواريا * و المدجنات من الشّمال المرزم « 5 »
نصر گويد : انعم ( ع ) كوهى در مدينه است كه برخى خانه‌هايش نيز بر آن ساخته شده است .

انف

[ ا ] شهريست كه نامش در شعر هذيليان آمده است . عبد مناف پسر ربع جربى هذلى چنين مىسرايد :
اذا تجرّد نوح قامتا معه * ضربا اليما بسبت يلعج الجلدا
من الاسى اهل انف يوم جاءهم * جيش الحمار فجاؤا عارضا بردا « 6 »
چون هجوم كنندگان با الاغ آمده بودند در اين شعر آن را جيش الحمار ( - سپاه خر ) ناميده است . در تاريخ هذيل آمده
هامش
( 1 ) . ش . ش : 1688 . ( 2 ) . ش . ش : 652 . ( 3 ) . ش . ش : 1398 ( 4 ) . در كنار « انعمان » يك درخت اراك هست كه بدان پناه جويم . باغهاى نيكو با برگها جز برگهايى كه ديده‌ايم و ديوارهايى زيبا دارد . ( 5 ) . زنده باد خانه‌هاى « عاقل » و « انعم » كه مانند نوشته‌هاى وحى در كتاب زبور است . ( 6 ) . از بدبختى اهل « انف » روزى كه سپاه خر به سر ايشان آمد براى خنك شدن بيرون آمده بودند .