سپس وليد بن عبد الملك بن مروان سرزمين كرانهء سلوكيه را در برابر هر فلثر « 1 » به يك دينار و دو مد گندم ، به سپاه انطاكيه به اقطاع داد . ايشان آن را آباد كردند و براى ايشان بماند پس دژ سلوكيه را بساخت . فلثر مقدارى معلوم از زمين است چنان كه جز ايشان « فدّان » يا « جريب » گويند . از اين پس انطاكيه در دست مسلمانان بود و دژ مرزبانى ايشان بشمار مىرفت تا به سال 353 كه روميان آن را پس از مرزهاى « مصّيصه » ، « طرسوس » و « اذنه » بگرفتند و در دست ايشان بماند تا سليمان پسر قتلمش سلجوقى نياى شاهان سلجوقى امروزين آن را به سال 477 بگرفت . پس [ 387 ] شرف الدوله مسلم پسر قريش « 2 » ، از حلب به راه افتاد تا سليمان را از آنجا براند ولى سليمان او را بكشت . سليمان فتحنامه براى جلال الدوله ملكشاه پسر آلپ ارسلان فرستاد و او خشنود شده دستور داد مژدگانى بزنند . ابيوردى در ستايش ملكشاه چنين سرود :
لمعت كناصية الحصّان الاشقر * نار بمعتلج الكثيب الاحمر
و فتحت انطاكيّة الرّوم الّتى * نشرت معاقلها على الاسكندر
وطئت مناكبها جيادك فانثنت * تلقى اجثّتها بنات الاصفر « 3 »
انطاكيه در دست مسلمانان بماند تا فرنگان آنجا را از دست فرماندارش بغيسغان ترك با ترفندى بدر آوردند و او پشيمان رو به حلب آمد و هنوز نرسيده به سال 491 از اندوه درگذشت . انطاكيه تاكنون ( سدهء هفتم ) در دست فرنگان است .
گور حبيب نجار در انطاكيه است كه از دور به زيارتش روند . گويند آيت : [
وَ جاءَ رَجُلٌ مِنْ أَقْصَى الْمَدِينَةِ يَسْعى
- مردى از دورترين نقاط شهر ، دوان آمد ] ( قصص : 28 : 20 و يس : 36 : 20 ) در حق اين مرد آمده است .
منسوبان به انطاكيه : گروهى از دانشمندان و جز ايشان به اين شهر نسبت دارند :
1 ) عمر پسر على پسر حسن پسر محمد پسر ابراهيم پسر عبيد پسر زهير پسر مطيع پسر جرير پسر عطيه پسر جابر پسر عوف پسر ذبيان پسر مرثد پسر عمرو پسر عمير عمران پسر عتيك پسر ازد ابو حفص عتكى انطاكى « 4 » سخنران صاحب كتاب « مقبول » . او از بو بكر خرايطى و از حسن پسر على پسر روح كفر طابى و از محمد پسر حريم و از ابو الحسن پسر جوصا و جز ايشان در دمشق برشنود . او بار دگر نيز براى تهييج به سال 359 به دمشق آمد در آنجا و حمص از گروهى حديث نقل كرد . عبد الوهّاب ميدانى و مسدّد پسر على املوكى و جز ايشان از وى روايت كردند . ابو الحسين رازى نيز از وى برنوشت .
2 ) عثمان پسر عبد الله پسر محمد پسر خرداد انطاكى « 5 » ابو عمر ، محدّث مشهور . سفر كرد و در دمشق از محمد پسر عايذ ، و از بو نصر اسحاق پسر ابراهيم فراديسى و از ابراهيم پسر هاشم پسر يحيا ، و از دحيم ، و از هشام پسر عمّار ، و از سعيد پسر كثير پسر عفير ، و از بو الوليد طياليسى ، و از شيبان پسر فرّوخ ، و از ابو بكر و عثمان دو پسر ابو شيبه ، و از عفّان
هامش
( 1 ) . چنان كه ياقوت خود آن را تفسير مىكند ؛ واحد اندازهء زمين است .
( 2 ) . اين مرد از خاندان عقيلى كرد ايرانى عرب شده گنوسيست مسلمان بود ، كه در برابر كمانا سلجوقى كه دولت عباسيان براى سركوب گنوسيسم ايرانى آورده بود مقاومت مىكردند . او در سال 453 به جاى پدر فرمانرواى مستقل كردستان شد پس خواست بغداد را از چنگ طغرل سلجوقى بدر آرد ولى نتوانست و در پايان به دست اين سلجوقى كشته شد . براى بيوگرافى او ن . ك تاريخ سلسلهء سلجوقى : 24 ، ترجمهء جليلى : 29 ، نجوم الزاهرة :
5 : 119 ، ابن خلدون : 4 : 267 .
( 3 ) . همچون سپيدى پيشانى اسب مىدرخشد . . . انطاكيهء روم كه كمند بر اسكندر مىافكند گشوده شد . اسبهاى تو لگد بر شانهها نهادند .
( 4 ) . ش . ش 2119 .
( 5 ) . ش . ش : 1862 .