نديده بود ، شمعى كه نزديك دو كرسى خرد شده بود نيز سالم مانده بود . اين پيشامدها روى هم شگفتآور است .
بسيارى از مردم انطاكيه و پيرامن آن در شب دوشنبه پنجم ماه آب ( - اوت ) در سال ياد شده در آسمان شعلهاى فروزان ديدند كه خاموش شد ، روز پسين ، مردم دربارهء آن گفتگوها كردند . سپس گزارش رسيد كه در آغاز روز دوشنبه در شهر « غنجره » كه با نوزده روز راه مسافت از انطاكيه درون كشور روم است ، زمينلرزه ترسانگيز رويداد و در آن روز چند بار تكرار شد و بسيارى از ساختمانها را ويران كرد و در يك جا زمين را بشكافت و يك كنيسه بزرگ و دژى سالم را فروخورد تا هيچ اثر از آنها نماند و از آن شكاف آبى سخت گرم از چشمههاى بسيار جوشيدن گرفت و هفتاد ديه را فراگرفت و مردم بسيار از آن ديهها به سوى بلنديها و كلههاى كوهستان بگريختند . اين آب هفت روز بر روى زمين بماند و تا دو روز راه پيرامن شهر پهن و گلآلود شد ، گروهى مردم كه اينها را ديده بودند به انطاكيه آمده مردم را آگاه كرده مىگفتند : مردم كالاهاى خود را به بالاى كوه مىبردند و زمينلرزهء ديگر آنها را به پايين مىغلطانيد . در بيرون شهر رودخانهاى به نام « مقلوب » « 1 » هست كه از جنوب به شمال مىرود ، و همانند نهر عيسا است و آسيابى بر آن هست و باغها و زمينهايى را سيراب مىكند . ( پايان نامهء ابن بطلان ) .
ميان انطاكيه و دريا نزديك دو فرسنگ فاصله هست كه شهركى بندرى به نام « سويديه » دارد كه كشتيهاى فرنگان در آنجا لنگر اندازند و مردم كالاها را بر چارپايان به انطاكيه مىبرند . [ هارون رشيد ] [ 386 ] خليفه عباسى در راه جنگ به انطاكيه درآمد و هوايش را پسنديد و به انديشهء زيستن در آنجا آمد ، پيرى به دو گفت : اى امير مؤمنان اينجا از شهرهاى شايستهء تو نيست . پرسيد : چرا ؟ پاسخ داد : بهترين بوها در اينجا بىاثر است ، جنگ افزار نيز در اينجا زنگ مىزند هر چند از قلعى هندى ساخته شده باشد ، رشيد پذيرفت و از آنجا رفت .
گشودن انطاكيه : ابو عبيده پسر جرّاح از حلب بدان سو شتافت ، مردم بسيار آن با سپاه قنسرين به دژ نشستند پس چون به « مهرويه » در دو فرسنگى انطاكيه رسيد گروهى از دشمن با وى روبهرو شدند و او ايشان را بپراكند تا به انطاكيه بازگشتند و خود مردم شهر را از همه سو در ميان گرفت ، بيشتر سپاه را به دروازهء فارس و دروازهء دريا نهاد ، مردم را ميان گزيت دادن يا رها كردن خانه و ميهن خود آزاد نهاد و مردم پذيرفتند ، برخى از همه چيز دست شسته رفتند و برخى مانده امان يافتند به شرط آنكه هر بالغ يك دينار زر و يك جريب زمين بدهد . مردم پس از اندكى اين پيمان بشكستند . ابو عبيده ، عباس پسر غنم و حبيب پسر مسلمه را بر سر ايشان فرستاد ، ايشان انطاكيه را بازگشوده با همان پيمان پيشين آشتى كردند . گفته مىشود كه سركشى مردم هنگامى رويداد كه ابو عبيده به فلسطين بازگشت ، پس او عمرعاص را از « ايليا » بفرستاد و انطاكيه را بگشود و بازگشت و اندكى بماند تا مردم ايليا خواستار امان و آشتى شدند . سپس گروهى از « حمص » و « بعلبك » براى مرزبانى بدانجا شدند ، كه مسلم بن عبد الله جدّ عبد الله بن حبيب بن نعمان بن مسلم انطاكى در ايشان بود . مسلم در كنار يكى از دروازههاى انطاكيه كشته شد ، كه تاكنون به دروازهء مسلم شناخته مىشود . اين نيز چنان بود كه روميان در يك يورش از دريا كرانهء انطاكيه را گرفتند ، مسلم بر باروى شهر بود ، يك بىپدر « 2 » سنگى بر او پرتاب كرده او را بكشت .
هامش
( 1 ) . شايد با شهر مقلوب و درياى مقلوب در فلسطين در افسانهء جهودى لوط كه براى نافرمانى مردم چند ديه و درياچه را زير و رو كرد و در « احسن التقاسيم » ترجمه ص 242 ياد شده و در قرآن سورهء هود : 11 : 82 نيز اشارتى بدان هست پيوندى داشته باشد .
( 2 ) . متن : علج - بىفاميل ، پست .