شهر دو ساعت تأخير دارد . باروى شهر در پايين پنج دروازه دارد . در ميان شهر يك خانگاه كشيشان است زيستگاه كشيشان پادشاهى بوده است كه پطرس رهبر حواريان فرزند او را زنده كرد . درازاى اين هيكل يكصد گام و پهنايش هشتاد گام است و در آن يك كنيسه بر ستونها ساخته شده ، گرداگرد هيكل رواقها براى نشيمن دادرسان براى داورى ، و نشست دانشجويان نحو و زبان بوده است . بر يكى از درهاى كنيسه فنجان « 1 » ساعتنما ، شبانهروز دوازده به دوازده ساعت كار مىكند كه از شگفتيهاى جهانست . بر بالاى آنها پنج اشكوبه ساختهاند ، در پنجمين اشكوبه گرمابهها ، تماشاگاههاى زيبا ، باغچهها كه فوارهها بر آنها آب مىپاشند ، ديده مىشود كه آب از كوه بالاى شهر به آنها مىرسد . كنيسههاى شهر از شمار بيرون است ، همه با زر و سيم و شيشههاى رنگين و كاشيهاى معرق آذين شده است . در شهر بيمارستانى به سرپرستى خود پاتريارك هست كه جذاميان را ساليانه در آن شستشو مىدهد و موهاى ايشان را به دست خود مىشويد ، پادشاه نيز همين كار را همه ساله با بينوايان انجام مىدهد و در اين خدمت ، بزرگان و سرداران و پاترياركها به نشان فروتنى به وى كمك مىكنند . در اين شهر گرمابههايى هست كه از راحتى و لذتبخشى مانند آن در شهرهاى ديگر نيست زيرا كه سوخت آنها از آس مىباشد و آب در آنها بىهيچگونه كوشش روان است . در خانگاه كشيشان خدمتگزاران اجير از شمار بيرونست . درآمد و هزينهء اين دستگاه در دفترها نگاشته مىشود . در اين ديوان ده و اند دبير كار مىكنند . [ 384 ] يك سال و اندى پيش ، يك آذرخش شگفتانگيز از آسمان بر اين كنيسه فروافتاد . چه در پايان سال 1362 اسكندرى برابر 442 هجرى « 2 » بارندگى بسيار شد و بيشتر ماه نيسان بباريد ، در شبى كه فرداى آن شنبه سيزدهم نيسان مىبود رعد و برق بيش از اندازه شد و با يكى از آنها كه بسيار هراسانگيز بود آذرخشى پرتاب شد و بر صدفى افتاد كه در مهرابه ( - مذبح ) آن كنيسه جاسازى شده بود ، پس تكهاى را ، همانند چيزى كه با ميخ و سنگشكن تراشيده شده باشد ، از آن بركند « 3 » ، چليپاى آهنين نيز كه در بالاى صدف جاسازى شده بود بيفتاد و همانجا كه افتاد بماند ، آذرخش از سوراخى به گشادى دو انگشت كه در صدف بود و زنجير درشت سيمين از آن گذشته در مهرابه « ثميوطون » را بدان مىآويختند تكهتكه كرد و برخى از آن را آب كرده بر زمين ريخت . افسرى سيمين كه جلوى سفرهء مهرابه آويخته بود نيز بيفتاد . در باختر اين سفر سه كرسى چهار گوشهء بلند مىبود كه سه چليپاى بزرگ سيمين و زرين و گوهرنشان بر آنها نهاده بود ولى پيش از آن شب دو چليپاى دو سو را برداشته به گنجينه برده بودند ، و چليپاى ميانين برجا مانده بود ، پس دو كرسى دو طرف درهم شكست و خردههايش به هر سو پرتاب شد ولى آتشى كه زنجير را آب كرد در آن نگرفت ، كرسى ميانه و چليپاى روى آن هيچ آسيب نديد . روى هر يك از چهار ستون سنگى كه گنبد سيمين روى سفرهء مهرابه بر آنها استوار است ، پارچهاى ديبا پيچيده شده بود ، همهء اين پارچهها تكهتكه شد ولى پارگى آنها از پوسيدگى بود نه سوختگى از آتش . به سفره و روپوشهاى آن هيچ آسيب نرسيده بود . تكههايى از سنگهاى جلو سفره با گچ و آهك زير آنها گويى با تيشهء بنا ، كنده شده بود . يك صفحه سنگ رخام [ 385 ] بزرگ جاكن شده ، به سقف سيمين گنبد روى سفره پرتاب شده همانجا چسبيده بود . ديگر سنگهاى شكسته نيز به دور و نزديك پرتاب شده بود . در كنار مهرابه تنابى به چرخ چوبين پيچيده و دنبالهاش در كنار زنجيرى كه از گرما آب شد ، آويزان بود و صفحهاى سيمين بدان بسته چند قنديل شيشهاى كوچك كه بدان آويخته بود هيچيك آسيب
هامش
( 1 ) . معرب پنگان فارسى ، گرفته شده ازPinetaxيونانى . براى انواع ساعتهاى آبى و شنى در پنگان ، ن . ك لغتنامه دهخدا همين واژه .
( 2 ) . تاريخنامه ابن بطلان به هلال پسر محسن صابى است .
( 3 ) . متن : فقلقت من وجه النسرانية قطعة . . .