تخطي إلى المحتوى الرئيسي

معجم البلدان ( فارسى ) — صفحة 339

مساهمون:

ص٣٣٩
از ديه‌هاى نسف در ورارود است . بدان منسوب است : ابو الحسن حميد بن نعيم فقيه انشميثنى « 1 » . نيكوكار بود و حديث برمىشنيد .

انصاب

[ ا ] آبى از آن بنى يربوع پسر حنظله است .

انصنا

[ ا ص ] با صاد بىنقطه و نون به الف كوتاه كشيده . شهرى كهن سال از بخشهاى صعيد در خاور نيل است . ابن فقيه گويد : در برخى از روستاهاى مصر كه « انصنا » ناميده مىشود ديهى هست كه همهء مردمانش سنگ شده‌اند ، مردى را بينى كه با زن خود مجامعت مىكند ، و زنى در حال خمير كردن است و مانند اينها . در اين شهر « برابا - طلسم » هايى از سنگ تراشيدهء بسيار است كه در واژهء « برابى » ياد خواهد شد . منجمان گفته‌اند : اين شهر در طول شصت و يك درجه ، در اقليم سوم است و طالع آن 19 درجهء بز ، در زير 3 درجه ، خرچنگ ، در برابر همانند آن از بز است ، خانهء زندگى آن سه درجه از بره است ، خانهء پايانين آن سه درجه از ترازو است . بو حنيفهء دينورى « 2 » گويد : [ درخت لبخ - برسيون جز در انصنا نرويد كه از چوب آن ، تخته براى كشتى برآورند و چه بسا تراشندهء آن به خونريزى بينى دچار شود . هر تختهء آن پيرامن پنجاه دينار فروخته شود . هرگاه دو تكه تختهء آن را به هم چسبانده يك سال در آب نهند ، جوش خورده ، يكپارچه شود ( پايان سخن او ) ] من ( ياقوت ) برسيون را در مصر ديدم درختى است كه ميوه‌اش رنگ و روى غورهء خرما دارد و مزه‌اى نزديك بدان ، همه جاى مصر مىرويد . منسوبان بدانجا : گروهى از دانشمندان از انصنا برخاسته‌اند مانند : 1 ) ابو طاهر حسين بن احمد حيّون انصنايى مولاى قبيلهء خولان . 2 ) ابو عبد الله حسين بن احمد پسر سليمان انصنايى معروف به طبرى . او از ابو على هارون بن عبد العزيز انبارى معروف به « اوارجى » روايت دارد و ابو عبد الله محمد بن حسن بن عمر ناقد در مصر از وى روايت مىكند .

انطابلس

[ ا ب ل ] با باى يك نقطه و سين بىنقطه . ريشهء رومى آن به معنى پنج شهر است . نام شهرى در ميان اسكندريه و برقه است ، نيز گويند شهرستان بخش برقه است ، چنان كه در برقه خواهد آمد .

انطاق

[ ا ] بخشى نزديك « تكريت » است كه نامش در فتوحات سال شانزدهم ياد شده است . « 3 » ربعى پسر افكل [ 382 ] چنين مىسرايد :
و انّا سوف نمنع من يجازى * بحدّ البيض تلتهب التهابا
كما دنّا بها الأنطاق حتّى * تولّى الجمع يرتجى الايابا « 4 »

انطاكيه

[ ا ك ى ] ( با ياى بىتشديد ) :
هامش
( 1 ) . ش . ش : 1019 ( 2 ) . دينورى احمد پسر داود پسر ونند ( م 282 ) مهندس ، طبيعىدان ، تاريخ‌نگار بزرگ ايرانى از دينور كرمانشاه . او را است « اخبار طوال » ترجمهء آن نيز از صادق نشأت چ 1346 خ پخش شده است . جلد پنجم دستنويس « نبات - گياهان » او موجود است در جغرافيا و جبر و مقابله نيز كتاب نگاشته است . زندگينامه‌اش را زركلى از ياقوت و مجلهء مجمع علمى آورده است . در معجم البلدان كمتر از ده جا از وى نقل دارد . ( 3 ) . مدرك ياقوت در معرفى « انطاق » به عنوان يك شهر ايرانى كه عربها آن را به سال 16 ه . گشودند ، كتاب فتوح سيف بن عمر است كه نسخه‌اش را به خامهء ابن خاضبه م 489 در دست مىداشت ( چ ع 2 : 15 / 86 و 3 : 275 / 438 ) ولى طبرى (III274 ترجمه 1838 ) « انطاق » را نام سردار ايرانى شكست خورده در اين جنگ مىشمرد ، دخويه نيز آن را در فهرست اشخاص آورده است نه اماكن . عسكرى نيز ربعى سردار عرب را كه سرايندهء شعر بالا است در شمار 150 يار ساختگى شمرده است ( خمسون و مائه صحابى مختلق ص 271 - 274 ) . ( 4 ) . ما با لب شمشير از سركشى جلوگيرى خواهيم كرد چنان كه به « انطاق » كيفر داديم و او به اميد بازگشت بگريخت .
معجم البلدان ( فارسى ) — صفحة 339 | ياقوت الحموي / علينقى منزوى