« طرف « الاغرّ » و جزيرهء « قادس » كه يكى از سه گوشهء ياد شده است گذشته به كرانهء « مائده » كه آبريز رودخانهء « اشبيليه » « 1 » به دريا است ، سپس به جزيرهء « شلطيش » و درهء « يانه » و « طبيره » سپس به « شنتريه » و « شلب » « 2 » مىرسد . و از اينجا به سوى « اشبونه » « 3 » و « شنترين » « 4 » مىپيچد و به « طرف العرف » برابر « شلب » بازمىگردد . ميان « شلب » و « طرف العرف » پيرامن پنجاه ميل دريا مىباشد ، كه « اشبونه » ، « شنتره » « 5 » ، « شنترين » در سمت راست حوز خليج است . « طرف العرف » كوهى بزرگ است كه پيرامون چهل ميل به درون دريا رفته است ، كنيسهء معروف « غراب » نيز بر بالاى آن است . سپس از طرف العرف با درياى محيط بر حوز « ريحانه » و حوز « مدره » و شهرهاى ديگر به سوى درون مىپيچد . گوشهء دوم كه ياد شد نيز در اينجا است .
پهلوى سوم : در اينجا كرانه از سمت جنوب به خاور مىپيچد ، بر شهرهاى « جلّيقيه » « 6 » و جز آن گذشته به شهر « برديل » در كنار درياى محيط مىرسد كه در برابر « اربونه » در كرانهء [ 378 ] درياى ميانه است ، سومين گوشهء مثلث اندلس نيز در اينجا است . ميان « اربونه » و « برديل » كوهى است كه هيكل « زهره » [ - آناهيتا ] در آنجا است و مرز ميان آندلس و سرزمين فرنگستان بزرگ است و پيرامن دو روز راه از دريا است ، اگر اين كوه نبود دو دريا به يكديگر مىپيوست و آندلس يك جزيرهء همه سو جدا از خشكى مىشد . اين را بدان . كه برخى نادانان مىپندارند كه دريا دور آندلس را فراگرفته است ولى چنين نيست و از آنش جزيره خوانند كه مانند جزيرة العرب و جزيرهء اقور پيرامن بيشتر آن در آب است . گرداگرد آندلس بيش از سه ماه راه است و آنچه از آن به خشكى پيوند دارد ، چنان كه گفتيم . جز دو روز راه نيست . دالان معروف به « دروازهها » كه راه آمد و شد فرنگان به آندلس است در آنجا است ، اين راه نيز بسته بود و كسى از دشوارى بدان نمىگذشت ، بطليموس گويد : [ كلوپاترا ( قلو بطرة ) آخرين شاه بانوى يونان ، نخستين كس است كه اين راه را با ميخ و تيشه بگشود . اگر ترس من از خستگى نبود ، دربارهء اين جزيره گستردهتر مىنوشتم ، كه نيكىها بسيار دارد ، پيشوايان ، دانشمندان ، پرهيزگاران بسيار از آن برخاستهاند ، كه در كارهايشان دقت بسيار دارند . آرى بدخو و رام نشدنى نيز هستند .
شهرها و ديههاى بزرگ فراوان دارد كه هر يك در جاى خود در اين كتاب به ترتيب خواهد آمد . ]
آندلس
ديگر ، نام بخشى بزرگ در فسطاط مصر در بخش « معافر » بوده است . محمد بن اسعد جوّانى « 7 » در كتاب خود « نقط » گويد : مسجد اندلس نمازگاهى براى مردگان معافر در ميان « نقعه » و « رباط » است . در گذشته دكهاى داراى چند محراب بود ، قضاعى نيز در كتاب خود آن را ياد نموده گويد : ادارهء « مكنون علم الآمريّه » « 8 » آن را بنيان نهاد و ستّ
هامش
( 1 ) .Seville( 2 ) .Sylvey( 3 ) .Lisbonne( 4 ) .Santarem( 5 ) .Cintra( 6 ) .La Galice( 7 ) . محمد بن اسعد جوّانى ابو على علوى ( 525 - 588 ) هم روزگار چهارتن آخر از خليفگان اسماعيلى و نقيب الاشراف مصر بود كه تحت تأثير محيط غالب پيرو تسنن شدند و موجبات انقراض خاندان فاطمى خود را فراهم كردند . او چند كتاب در نسبنامهء خاندان پيامبر دارد كه نامشان در ذريعه ج 1 ص 426 و 10 : 143 و 15 : 151 و 153 و طبقات ق 6 : ص 249 آمده است . سنيّان نيز او را سنّى مالكى شمرند . زندگينامهء او را شبسترى در شماره 2453 از چند منبع آورده است . ياقوت در سه جاى اين معجم از كتاب « نقط » او مطالب جغرافى تاريخى آورده است .
( 8 ) . نام ادارهء سياسى ايدئولوژيك دولت فاطمى اسماعيليان در مصر است كه در ( چ ع 1 ص 328 ) از ايشان ياد شده ، و آن را كه ششمين امام ايشان حاكم بامر اللّه ( 375 - 386 - 412 ) برپاى داشت و شايد شاخهاى از دار العلم يا دار الحكمه يا دار الدعوه باشد كه با كمك ايرانيانى چون ابن هيثم رياضىدان از بصره ( 354 - 430 ) و احمد حميد الدين كرمانى فيلسوف مؤلف « راحة الفعل » و دهها كتاب فلسفى ديگر ( م بعد 411 ) و هبة الله شيرازى ( 390 - 470 ) مؤيد الدين مترجم اساس التأويل » و مؤلّف « مجالس مؤيديه » ( ذريعه ج 19 ص 371 ش 1653 ) و نيز دو تن خراسانى به نام -