تخطي إلى المحتوى الرئيسي

معجم البلدان ( فارسى ) — صفحة 334

مساهمون:

ص٣٣٤
الف و لام نيز ديده مىشود كه :
سألت القوم عن انس فقالوا * باندلس و اندلس بعيد « 1 »
به هر حال « اندلس » وزنى ناپسند دارد ، خواه با ضم دال باشد و خواه با فتح آن ، هرگاه بخواهيم آن را با ترازوى صرف عربى بسنجيم بر وزن فعللل يا فعللل خواهد شد و اين هر دو ناپسند است ، كه در سخن عرب « سفرجل » يا « سفرجل » نيامده است . هرگاه كسى آن را بر وزن « فنعلل » بشمرد ، باز هم ناشناخته خواهد بود ، زيرا كه هرگاه پس از همزه سه حرف از ريشه باشد ، آن همزه بىگمان زايد شمرده شود ، ولى سيبويه مىگويد اگر پس از همزه چهار حرف باشد ، همزه از ريشه بشمار آيد مانند همزهء « اصطبل » و « اصطخر » . بارى اگر آندلس ريشهء عربى مىداشت مىتوانستيم بگوييم بر وزن « انفعل » است هر چند همانندى نداشته باشد ، پس آن را از ريشه « د ل س » و تدليس مىگرفتيم و همزه و نون را در آن زيادى مىشمرديم چنان كه سيبويه در « انقحل - پيرمرد » گويد همزه و نون زايد است و جز در اين واژه ، دو حرف زيادى در آغاز هيچ كلمه كه ريشهء فعل ندارد ديده نشده است . ابن حوقل بازرگان موصلى [ 376 ] كه جهان را گشت و هر چه بديد بنوشت ، چنين گويد : آندلس جزيره‌اى بزرگ است ، آبادان و بيابان بسيار دارد ، درازايش پيرامن يك ماه راه ، در بيست و اند منزل است كه بيشتر آن آبيارى شده ، پر درخت ، با ميوه ارزان مىباشد . پهناى دهانهء خليج آن كه از درياى محيط جدا مىشود پيرامن دوازده ميل به گونه‌اى است كه مردم در هر سو ، مردم سوى ديگر و كشتزارها و خرمنهايشان را مىبينند . سرزمين آندلس در كنار دريا است و برابر آن در سمت آفريقا ، برابر تونس و طرفه و جزاير بنى مزغنّاى تا انكور ، سبته ، ازيلى ، تا درياى محيط مىباشد . اندلس در سمت خشكى كوچك ، هم مرز « جلّيقيه » « 2 » در شمال است ، خليج ياد شده در جنوب و بخشى از باختر آن است ، درياى محيط در بخشى از شمال و خاورآن « 3 » ، در مرز جلالقه با خورهء « شنترين » تا « اشبونه » تا كوه « غور » و شهرهاى نزديك آن تا جزيرهء جبل طارق در برابر سبته قرار گرفته است . از آنجا نيز به مالقه ، سپس به « مريه » بندر « بجايه » سپس به سرزمين « مرسيه » و « طرطوشه » سپس به سرزمين كافران درياى خاورى در بخش فرنگ مىرسد ، در سمت باختر به سرزمين علجسكس « 4 » كه قومى از « انكبرد » هستند ، سپس به سرزمين « بسكونس » و ميانهء روميهء بزرگ ، سپس به سرزمين جلالقه « 5 » ، تا به درياى محيط مىرسد . يكى از آندلسيان ، اين سرزمين را روشن‌تر از اين مىشناساند و من آن را در اينجا مىآورم ، او مىگويد : آندلس جزيره‌اى است كه همچون مثلثى سه گوشه دارد و دو درياى محيط و ميانه كه خليجى از درياى محيط است و نزديك « سلا » ، در سرزمين بربرها ، از آن جدا مىشود ، گرد آن را فراگرفته است .
هامش
- فى اخبار الاندلس و امرائها و طبقات علمائها و شعرائها تأليف ابو عامر محمد بن احمد بلوى طرطوسى ( در گذشته سال 559 ه . ) ؛ دربارهء زنديقان اسپانيا اثر ابو حيّان ؛ در باب تاريخ اندلس و اندلسيان به خامهء ابو عبد الله بن حارث . ( ن . ك : تاريخ ادبيات عرب بروكلمان : ج 1 : 338 ، 499 ، ذيل بروكلمان : ج 1 : 733 ، الاعلان سخاوى ، ترجمه : بخش 2 : 294 - 295 ) ( 1 ) . [ احوال انس را پرسيدم ، گفتند در « اندلس » است ولى « اندلس » دور است . ] ( 2 ) . و زمين جليكا و اندلس ( تفهيم . بيرونى ص 200 ) چ ع 1 : مقدمه ص ( 3 ) . آگاهىهايى كه ياقوت از آندلس و تعيين سمتهاى خاور و باختر آن مىدهد اندك و نارسا است ، او « جلق » را بخشى از سرقطه و سرقطه را متصل به تطيله و تطيله را در خاور قرطبه و قرطبه را وسط آندلس ، و انكبرد را در خاور آندلس مىشمرد ، ( 4 ) . وستنفلد در ج 5 : 45 نسخه بدل اين واژه را عجسكر و عجسكس آورده است ، در حوقل چ 1938 م . ص 109 به صورت غلجشكش ديده مىشود . ( 5 ) . جمع عربى جلق است براى فرق جلق در اروپا با جلق دمشق ، و همچنين « جوف اندلس » و « جوف » در عربستان ، فهرست نام جاها چ وستنفلد ج 6 ص 60 و 63 ديده شود .