زمينى را گويند كه در آن سنگها نه درشت باشد از اين رو به « حره » نيز امّ صبّار گفتهاند . بن سكّيت از بو صاعد كلابى نقل كند كه : امّ صبّار كلهء كوهى است در حرّهء بنى سليم . فزارى نيز گويد : [ ام صبار نام حرّة النّار و حرّهء ليلى است ] . نابغه چنين سروده است :
تدافع الناس عنها حين تركبها * من المظالم تدعى امّ صبّار « 1 »
كه « ندافع » نيز روايت شده است . اصمعى در معنى شعر گويد : [ اين سرزمين مردم را دفع مىكند و كسى توان يورش بر آن ندارد ، زيرا درشت است و اسب توان تاختن بر آن را ندارد ] . عبارت « من المظالم » يعنى اين حرّه سياه و تاريك است . بن سكيت گويد : [ « حره » و « هضمه » را امّ صبّار گويند ] . بارى امّ صبّا به معنى « داهيه » نيز هست .
امعط
( ا ع ) نام جايى در شعر راعى است . ثعلب آن را به كسر همزه آورده است . [ 363 ]
يخرجن باللّيل من نقع له عرف * بقاع امعط بين السّهل و البصر « 2 »
امّ العيال
( ام م ل ع ) با عين بىنقطه ، ديهى ميان مكه و مدينه از دنبالههاى كوه « آره » كه در تهامه است . عرّام پسر اصبغ سلمى گويد : [ ام العيال ديهى است كه صدقهء فاطمهء زهرا ( ع ) دخت رسول خدا ( ص ) مىبود ] .
امّ العين
[ ام م ل ع ] با تلفظ عين به معنى چشم بيننده ، نام حوض و آبى گوارا با گوداى بيست ذراع است نرسيده به « سميراء » براى كسانى كه به سوى مكه روند .
امّ غرس
[ ام م غ ] با غين نقطهدار ، بن سكيت از كلابى نقل كند كه « امّ غرس » ( غ ) چاهى است از آن عبد الله پسر قرّهء منازى هلالى ، كه خشك نشود و پوشيده نگردد ، دهانهاى باز دارد و گودايش اندك است و اين شعر را آورده است [ ركية ليست كامّ غرس - چاهى نه همانند امّ غرس ] .
امّ غزّاله
[ ام م غ ز زال ] من آن را به خامهء برخى اندلسيان با تشديد زاى ديدم كه گويد : دژى از كارگزارى مارده در اندلس است .
ام غيشيا
[ اش ] يا [ اش ] با غين و شين نقطهدار . نام شهرى همانند حيره در عراق بود كه پس از يورش عرب به سردارى خالد پسر وليد بر آن ، و بيرون راندن ايرانيان ، به دستور وى ويران گرديد . شعبهء « بادقلى » از فرات بدانجا مىرسيد . « الّيس » پادگان آن بشمار مىرفت . مسلمانان در آنجا ، آن مايه غنيمت به دست آوردند كه در جايى نديده بودند . بو مفزّر اسود پسر قطبه « 3 » چنين سرود :
لقينا يوم الّيس و امغى * و يوم المقر آساد النّهار
فلم ار مثلها فضلات حرب * اشدّ على الحجاحجة الكبار
قتلنا منهم سبعين الفا * بقيّة حربهم نخب الاسار
هامش
( 1 ) . [ اين شعر براى ام صبار در چ ع 2 : 252 : 11 نيز ديده شود ] .
( 2 ) . [ آن زنان ، شبانه از گلزارى در سرزمين « امعط » بيرون مىآيند ] .
( 3 ) . كنيت او در متن : به نادرست « ابو مقرن » و در چ ع 1 : 763 و 938 و 2 : 947 ابو مقرّر آمده است ولى در تعليقات و ستنفلد ج 5 : 43 و در فهرست او به نقل از ابن حجر در « محمدون » و در فهرستهاى طبرى و ابن اثير و همچنين در چاپ بيروت معجم البلدان ، ابو مفزّر آمده است . بو مفزّر به گفتهء مرتضى عسكرى در « خمسون و مائة صحابى مختلق - ص 179 - 197 » يكى از ياران افسانهاى است كه سيف بن عمر ، براى پيامبر ( ص ) ساخت و داستانهايى دروغين به وى نسبت داد . مثلا طبرى در ( 1 : 2429 ترجمه 1809 ) گويد : بو مقرّر بازبانى كه نمىدانست ، اعجازآميز با ايرانيان گفتگو كرد و ايشان از ترس بگريختند ، پس او نيز مانند بو محجن ثقفى ( چ ع 1 : 354 : 16 ) از شاعران افسانهاى است كه ضد شعوبيان به منظور حماسهسازى براى عرب ساختهاند .