تخطي إلى المحتوى الرئيسي

معجم البلدان ( فارسى ) — صفحة 325

مساهمون:

ص٣٢٥
مىگويد : [ او « ملل » را خواسته است كه در كنار راه مدينه به مكه است و در جاى خود خواهد آمد ] . فضل پسر عباس پسر عتبهء لهبى نيز « ملل » را به صورت « املال » آورده گويد :
ما تصابى الكبير بعد اكتهال * و وقوف الكبير فى الاطلال
موحشات من الانيس قفارا * دارسات بالنّعف من املال « 1 »
يزيدى گويد : « املال » يك سرزمين است .

املحان

[ ا ل ] بر وزن تثنيه . بو محمد ابن اعرابى اسود گويد : [ املحان نام دو آب است [ 365 ] از آن بنى ضبّه در درهء « لغاط » كه نيز از آن ايشان است . يكى از ايشان چنين مىسرايد
كأنّ سليطا فى جواشنها الحصا * اذا حلّ بين الاملحين و قيرها « 2 »

املس

[ ال ] جايى در بيابان « اقطابلس » در آفريقا است كه در كتاب فتوح ياد شده است .

املط

[ ا ل ] از مخلاف‌هاى يمن است .

املول

[ ا ] نيز از مخلافهاى يمن است ، به نام املول پسر وايل پسر غوث پسر قطن پسر عريب پسر زهير پسر ايمن پسر هميسع پسر حمير .

امّ موسل

[ ام م م س ] به گفتهء محمود پسر عمر نام تپه‌ايست .

امن

[ ا ] آبى است در سرزمين غطفان . گاهى به عادتشان همزهء آغازينش به ياء گشته « يمن » گويند . شاعر گويد :
اذا حلّت بيمن او جبار « 3 »

امول

[ ا ] مخلافى است در يمن كه در اين شعر سلمى پسر مقعد هذلى ياد شده است :
رجال بنى زبيد غيّبتهم * جبال امول لا سقيت امول « 4 »

امّويه

[ ام موى ] با هاى پايانين همان « آمل شط » است « 5 » كه ياد شد . منجمان آن را در اقليم چهارم در درازاى هشتاد و پنج و سه چهارم درجه و پهناى جغرافيايى سى و هفت و دو سوم درجه مىشمرند .

امهاد

[ ا ] بر وزن جمع مهد . يوم الامهاد ، از روزهاى تاريخى عرب است كه آن را « امهاد عامر » نيز گويند . از ريشهء مهد به معنى گستردن است .

امهار

[ ا ] با راى بىنقطه ، جايى در بيابان است . مهر كرهء اسب و جمع آن امهار است .

اميريه

[ اى ى ] نسبت به امير ، از ديه‌هاى « نيل » در سرزمين بابل است . بدان نسبت دارد : بو نجم بدر پسر جعفر « 6 » شاعر كور ، از كودكى به واسط شد و قرآن از بر كرد و ادب آموخت سپس به بغداد آمد و از شاعران جيره‌دار ديوان شد تا در رمضان 61 درگذشت . از شعر او است :
غديرى من جيل غدوا و صنيعهم * باهل النّهى و الفضل شرّ صنيع
هامش
( 1 ) . [ جوانى نمودن و به انديشه ايستادن يك سالمند بر ويرانه‌هاى « نعف » از « املال » چه معنى دارد ؟ ] ( 2 ) . [ همچون يك زبان باز كه شن در زره دارد ( مانند متلك فارسى : ريگ در كفش دارد ) در ميان « املحان » و « وقير » مىبود . ] ( 3 ) . [ هنگامى كه در « يمن » يا « جبار » فرود آيد . ] اين مصرع در چ ع 2 : 15 : 9 و 4 : 1037 : 18 نيز آمده است . ] ( 4 ) . [ مردان بنى زبيد در كوههاى « امول » پناه گرفته‌اند ، ويرانه باد « امول » . ] ( 5 ) . ن . ك : چ ع ، ج 1 ، ص 69 . ( 6 ) . ش . ش 663