تخطي إلى المحتوى الرئيسي

معجم البلدان ( فارسى ) — صفحة 324

مساهمون:

ص٣٢٤
سوى من ليس يحصى من قتيل * و من قدغال جولان الغبار « 1 »

امّ القرى

[ ام م ل ق را ] از نامهاى مكّه است . نفطويه « 2 » گويد : از آنش بدين نام خوانند كه زمين نخستين بار از زير آن گسترده شده است . او واژهء « امّ » را در آيت
« وَ ما كانَ رَبُّكَ مُهْلِكَ الْقُرى حَتَّى يَبْعَثَ فِي أُمِّها رَسُولًا
- خداوند هيچ آبادى را نابود نكند مگر هنگامى كه پيامبرى به مركز آن فرستاده باشد « قصص 28 : 59 » [ 364 ] دوگونه تفسير كرده است . الف : امّ را به معنى بزرگترين شهر ، ب : امّ را به معنى مكه گرفته است . گويند مكه را از آن رو امّ القرا نامند كه كهن‌ترين و مهمترين ديه جزيرة العرب است زيرا كه همه ساله مردمان همهء آن سامان در آنجا براى نيايش گرد آيند . حيقطان چنين سروده است :
غزاكم ابو يكسوم « 3 » فى امّ داركم * و انتم كقبض الرّمل او هو اكثر « 4 »
كه منظورش صاحب الفيل است . ابن دريد گويد : [ مكه را از آن رو امّ القرا خوانند كه در ميان زمين است و اللّه اعلم . ] ، ديگرى گويد : چون مجمع قريه‌ها است و ديگرى آن را ميانهء جهان شمرد ، ليث گويد : [ هر شهر مادر ديه‌هاى پيرامون آن مىباشد ] ، نيز گفته‌اند : از آنش امّ القرا گويند كه از همه جا بدان رو آورند .

املاح

[ ا ] : جايى است كه در يك شعر با الف و لام آمده است :
عفا من آل ليلى السّهب فالأملاح فالغمر « 5 »
بريق هذلى چنين مىسرايد :
و ان امس شيخا بالرّجيع و ولده * و يصبح قومى دون دارهم مصر
اسائل عنهم كلّما جاء راكب * مقيما باملاح كما ربط اليعر « 6 »
نام اين جايگاه در شعر هذيل بسيار مىآيد و چه بسا او از آنجا باشد . ابو ذؤيب نيز گويد :
اصبح من امّ عمرو بطن مرّ * فاكناف الرّجيع فذو سدر فأملاح « 7 »

املال

[ ا ] : ( با لام پايانين ) : ابن سكيت دربارهء اين سرودهء كثيّر :
سقيا لعزّة خلّة سقيالها * اذ نحن بالهضبات من املال « 8 »
هامش
( 1 ) . [ به روز « اليس » و « امغى » و « مقر » با شيران روبرو شديم . روزى دشوارتر از آن نديده بودم . هفتاد هزار تن از ايشان كشتيم و ديگران را اسير كرديم يا در گرد و خاك گريختند ] . ( 2 ) . نفطويه ابراهيم پسر محمد ( 244 - 323 ) از خاندان ايرانى عرب نما شدهء مهلبيان است كه در پانوشتهاى 1 : 7 : 2 و 1 : 327 : 15 شناخته شدند . نفطويه در واسط زاده شد و در بغداد درگذشت و چند كتاب در ادب عرب بنگاشت . ياقوت در ده جاى اين كتاب از او نقل مىكند . زندگينامهء او را زركلى از نديم ( ص 137 ترجمه ) و معجم الادباء و خلكان و تاريخ بغداد آورده است . ( 3 ) . براى « يكسوم » پسر ابرههء حبشى كه بر مكه يورش آورد و در قرآن « فيل : 105 : 1 » ديده مىشود ، و ساسانيان پس از 72 سال آنجا و يمن را از دست حبشه رها ساختند و شعر بو اميه پسر بو صعلت در ستايش و برترى ايران بر روم . ن . ك طبرى 1 : 945 تا 957 ترجمه 688 تا 700 و مجمل التواريخ و القصص ص 171 . ( 4 ) . [ ابو يكسوم بر خانهء شما يورش آورد و شما را همچون مشتى شن به چنگ آورد . ] يكسوم نام پسر ابرهه حبشى است كه بر مكه حمله آورد ( سوره فيل : 105 : 1 . ) ] ( 5 ) . [ خوشا به خاندان « ليلى » در « سهب » سپس « املاح » ، « غمر » . ] ( 6 ) . [ هر چند در « رجيع » پير شده و خانواده‌ام از شهر او دورند و من در « املاح » زمينگير شده‌ام احوال او را از هر سوار كه بيايد مىپرسم . ] ( 7 ) . [ « بطن مر » و « اكناف رجيع » و « ذو سدر » و « املاح » از آن امّ عمر شده است ] . ( 8 ) . [ خوشا ياد عشق عزه آنگاه كه ما در تپه‌هاى « املال » بوديم . ]