و قد اطالت نارك الخمودا * انمت ام لا تجدين عودا « 1 »
هذلى نيز چنين مىسرايد :
يا امّ خرمان ارفعى ضوء اللّهب * ان السّويق و الدّقيق قد ذهب « 2 »
در كتاب نصر آمده است كه : « ام خرمان » كوهى در هشت ميلى « عمره » است كه حاجيان عراق بيشتر از آنجا احرام بندند .
در آنجا ديدهبانى هست كه در گذشته براى رهنمايى بر آن آتش مىافروختند . يك بركه يا طشت نيز در آنجا هست . در آنجا راه حاجيان بصره از حاجيان كوفه جدا شود .
امّ خنّور
[ ام م خ ن نو ] لقبى است كه به هر يك از بصره و مصر دادهاند . ريشهء آن به معنى خطرناك و لقب كفتار است ، دنيا را نيز خنّور ( خ ن نو ) گويند . ام خنور نام مصر است .
در « نوادر فراء » آمده است كه تازيان گويند : [ فلانا در امّ خنّور افتادند ، كه به معنى نعمت و گشايش است ، مردم بصره خنّور ( خ ن نو ) گويند و تازيان مصر را « ام خنّور » [ خ ] نامند . ]
امّدان
[ ام م ] نام جايى است و در بخش نمونهها از « كتاب » [ سيبويه ] ديده مىشود . امدّان ( ام د دا ) نيز به معنى آب تراويده از زمين باشد ، زيد الخيل چنين مىسرايد :
فاصبحن قد اقهين عنّى كما ابت * حياض الامدّان الظّماء القوامح « 3 »
امّ دنين
( ام م د ن ) نام جايى به مصر است : نامش در گزارش يورشها بر مصر آمده است ، گويند ديهى ميان نيل و قاهره بود كه با خانههاى بيرونى قاهره درآميخت . [ 360 ]
امديزه
( از ) با دال بىنقطه . از ديههاى بخارا است .
از آنجا است بو بشر بشّار پسر « 4 » عبد الله امديزى بخارايى . او از وكيع پسر جرّاح روايت دارد .
امراء
[ ا ] شهرى از بخشهاى يمن در مخلاف سنحان است .
امراج
[ ا ] جايى است كه در شعر اسود پسر يعفر ديده مىشود :
بالجوّ فالامراج حول مرامر * فبضارج فقصيمة الطّراد « 5 »
امرار
[ ا ] ( هموزن جمع مرّ ) : نام آبهايى است در بيابان . و گويند آبهايى از آن بنى فزاره است . نيز گويند : همان « عراعر » و « كنيب » باشند كه چون تلخ وش هستند « امرار » خوانده شوند . نابغه چنين سروده است :
انّ العريمة مانع ارماحنا * ما كان من سحم بها و صفار
زيد بن بدر حاضر بعراعر * و على كنيب مالك بن حمار
و على الرّميثة من سكين حاضر * و على الدّثينة من بنى سيّار
فلا عرفنّك عارضا لرماحنا * فى حقّ تغلب وادى الامرار « 6 »
هامش
( 1 ) . [ اى « ام خرمان » ! آتش بياور ! مردان و بچه شتران هستند . آتش تو مدتى است خاموش است آيا تو خفتهاى ؟ يا او هيزم ندارد ؟ ]
( 2 ) . [ اى « ام خرمان » ! آتش را كنار بگذار ، خمير و آرد به پايان رسيد ] .
( 3 ) . [ ايشان ( دختران ) از من رو بگردانيدند چنان كه شتران سر از آبشخور « امدان » برگيرند ] .
( 4 ) . ش . ش : 670
( 5 ) . [ ايشان در « جو » پس از « امراج » در پيرامن « مرامر » سپس در « ضارج » و « قصيمه » « طراد » هستند ] .
( 6 ) . [ « عريمه » مانع زنگ زدگى نيزههاى ما است . زيد پسر بدر بر « عراعر » و مالك پسر حمار بر « كنيب » است . بر « رميثه » كسى از بنى سكين و بر « دثينه » -