تخطي إلى المحتوى الرئيسي

معجم البلدان ( فارسى ) — صفحة 326

مساهمون:

ص٣٢٦
و لؤم زمان لا يزال موكّلا * به وضع رفيع او برفع وضيع
[ 366 ]
ساصرف صرف الدّهر عنّى بابلج * متى آته لم آته بشفيع « 1 »

اميشط

[ ا م ش ] بر وزن مصغّر . جايى است كه نامش در شعر عدى پسر رقاع چنين آمده است :
فظلّ بصحراء الاميشط يومه * خميصا يضاهى ضفن هادية الصّهب « 2 »

اميلح

[ ا م ل ] كوچك املح كه بگذشت . آبى است از آن بنى ربيعة الجوع . زيد پسر منقذ ، برادر مرّار در قصيدهء حماسى گويد :
بل ليت شعرى متى اغدو تعارضنى * جرداء سابحة او سابح قدم
نحو الاميلح او سمنان مبتكرا * بفتية فيهم المرّار و الحكم « 3 »
مرّار و حكم برادران شاعرند .

اميلحان

[ ا م ل ] تثنيت واژهء پيشين به گفتهء محمد پسر ادريس پسر بو حفصه از آبهاى « بلعدويّه » در يمامه بود ، سپس به بنى طريف پسر ارقم از ايشان رسيد .

اميل

[ ا ] تپه‌اى از شن به درازاى سه روز راه و پهناى تا آنجا كه گمان دارم پيرامن يك ميل است . جمع آن « امل » و « امله » است . راعى چنين مىسرايد :
مهاريس لاقت بالوحيد سحابة * الى امل الغرّاف ذات السّلاسل « 4 »
ذو الرمه نيز چنين مىسرايد :
و قد مالت الجوزاء حتّى كأنّها * صوار تدلّى من اميل مقابل « 5 »
بو احمد عسكرى گويد : [ روز « اميل » روز حسن است كه در آن روز بسطام پسر قيس كشته شد . « 6 » ] شاعر گويد :
و هم على صدف الاميل تداركوا * نعما تشلّ الى الرّئيس و تعكل « 7 »
بشر پسر عمر پسر مرثد گويد :
و لقد ارى حيّا هنالك غيرهم * ممّن يحلّون الاميل المعشبا « 8 »

امين

[ ا ] به معنى ضد خائن . نام مكه است كه در قرآن ( تين : 95 : 3 ) گويد :
وَ هذَا الْبَلَدِ الْأَمِينِ
- [ اين است شهر اطمينان بخش . ]

اميوط

[ ا ] شهرى در خورهء باخترى مصر است . [ 367 ]
هامش
( 1 ) . [ دور باشند مردمانى كه با خرد گرايان دانشمند بد كنند . پستانى كه رادمنشان را پست و فرومايگان را بزرگ دارند . من با سختى روزگار بسازم و شفيع برنيانگيز . ] ( 2 ) . [ در صحراى « اميشط » خسته بماند . ] ( 3 ) . [ اى واى كه هرگاه مىروم با شتران اجرد روبرو مىشوم كه در راه « اميلح » و « سمنان » همراه با جوانانى چون « مرّار » و « حكم » آمد و شد دارند . ] ( 4 ) . [ . . . به سوى « اميل » هاى غراف براى آب شيرين مىروند . ] ( 5 ) . [ جوزا چنان نمودار است كه گويى گاوان به سوى « اميل » مىآيند . ] ( 6 ) . داستان روز شقيقه و كشته شدن بسطام را ابن اثير در كامل ، ج 1 ، ص 613 به بعد آورده است . ( 7 ) . [ ايشان در كنار « اميل » نعمتها گرد آوردند . ] ( 8 ) . [ چه بسا جز ايشان كسانى را كه در « اميل » بودند زنده بيابم . ]