تخطي إلى المحتوى الرئيسي

معجم البلدان ( فارسى ) — صفحة 317

مساهمون:

ص٣١٧

باب همزه و ميم و آنچه پس از آن‌هاست

اماحل

[ ا ح ] به صورت « ذات الاماحل » نام جايى است كه گمان دارم نزديك مكه باشد . يكى از حضريان چنين سروده است :
جاب التّنائف من وادى السكاك الى * ذات الاماحل من بطحاء اجياد « 1 »

امّ العرب

[ ا م م ل ع ر ] در حديث است كه پيامبر ( ص ) فرمود : هرگاه مصر گشوده شود ، شما را به خدا دربارهء « اهل ذمّه » آن سرزمين سياه و سياهان مجعد موى آنجا خدا را در نظر گيريد ، كه ايشان با ما خويشاوندى نسبى و زناشويى دارند . از مولاى « عفره » خواهر « بلال » اذان‌گو ، فرزند « حمامه » روايت است كه گفت : پيوند نسبى مصريان با عربان در اين است كه هاجر مادر اسماعيل پيامبر ( ع ) نياى عربان مصرى بوده است ، پيوند زناشويى مصريان با عربان از آن است كه پيامبر ( ص ) ماريهء قبطيه را به كنيزى داشته است . لهيعه گويد : [ هاجر مادر اسماعيل از ديه « امّ العرب » است كه در برابر « فرما » در مصر بود . برخى نيز آن را « امّ العريك » خوانده‌اند . و برخى گفته‌اند كه وى در ديهى به نام « ياق » نزديك « ام دنين » بود . ماريهء قبطيه مادر ابراهيم پسر پيامبر ( ص ) كه « مقوقس » او را به پيامبر بخشيد ، نيز از مردم « حفن » از خورهء « انصنا » بود ] .

امّ اذن

[ ا م م ا ذ ] زمينى در سماوه است كه از آنجا دستاس‌ها آرند .

امالح

[ ا ل ] هم‌وزن جمع املح هر چيز كه سفيد و سياه در آن باشد مانند « ابلق » در اسب و گوسفند و جز آن . و در حديث است كه پيامبر دو گوسفند املح را قربان كرد . نام جايى است .

امّ امهار

[ ا ا ] بو منصور گويد : [ نام تپه‌اى است و از شعر راعى گواه آورده است : ]
مررت على امّ امهار مشمّرة * تهوى بها طرق اوساطها زور « 2 »

امّ اوعال

[ ا م م ا ] تپه‌اى نزديك برقه كه به سوى يمامه مىكشد و اسم خاص آنست ، ولى ابن سكّيت گفته است كه به هر تپه كه « گورخر - وعل » داشته باشد « امّ اوعال » گويند . او اين شعر را نيز به گواه آورد :
و لا ابوح بسرّ كنت اكتمه * ما كان لحمى معصوبا باوصالى
هامش
( 1 ) . [ خودنمايى را رها كرده از درهء « سكاك » تا « ذات الاماحل » را در « بطحاء اجياد » گشته است . ن . ك : چ ع 1 : 154 : 15 ] . ( 2 ) . [ بر « امّ امهار » گذشتم كه كوره راههاى بن‌بست دارد ] .