تخطي إلى المحتوى الرئيسي

معجم البلدان ( فارسى ) — صفحة 315

مساهمون:

ص٣١٥
طرسوس است ] . ( و الله اعلم ) .

الومه

( ا م ) بر وزن اكوله . شهرى در سرزمين هذيل است . صخرغى چنين سروده است [ 354 ] :
هم جلبوا الخيل من الومة او * من بطن عمق كانّها البجد « 1 »
جمع بجاد در اينجا به معنى روپوش راه راه است . گويند : [ « الومه » دره‌اى از آن بنى حرام از قبيلهء كنانه نزديك حلى بود ، حلى مرز حجاز و يمن است ] .

الوه

[ ا و ] بر وزن خلوه نام شهرى است كه در شعر ابن مقبل چنين ياد شده است :
يكادان بين الدّونكين و الوة * وزات القتاد السّمر ينسلخان « 2 »
« الوه » در لغت عربى به معنى حلفه است .

الهان

[ ا ] بر وزن عطشان ، نام قبيلهء الهان پسر مالك پسر زيد پسر اوسله پسر ربيعه پسر خيار پسر زيد پسر كهملان پسر سبا پسر يشجب پسر يعرب پسر قحطان است . الهان برادر همدان است كه يكى از مخلافهاى يمن به نام او است و از آنجا تا « عرف » شانزده فرسنگ و تا « جبلان » چهارده فرسنگ است . نيز الهان نام جايى نزديك مدينه از آن بنى قريظه است .

الهم

« 3 » [ ا ه ] بر وزن احمد . شهركى در كرانهء درياى طبرستان در يك مرحله‌اى « آمل » است .

الّيس

[ ا ل ل ] بر وزن فلّيس به شكل مصغّر با سين بىنقطه . محمود « 4 » و جز وى گويند : [ بر وزن سكّيت نخستين نقطهء زمين عراق در سمت بيابان است كه عرب در آنجا بر پارسيان يورش آوردند . در كتاب « فتوح » گويد : الّيس ديهى در انبار بود و نامش در آخرين غزوهء الّيس آمده است ] . ابو محجن ثقفى « 5 » كه آن جنگ را ديده و سختيها چشيده بود چنين مىسرايد :
و ما رمت حتّى خرّقوا برماحهم * ثيابى و جادت بالدّماء الاباجل
و حتّى رأيت مهرتى مزوبرّة * من النّبل يرمى نحرها و الشّواكل
و ما رحت حتّى كنت آخر رايح * و ضرّج حولى الصّالحون الاماثل
مررت على الأنصار وسط رحالهم * فقلت لاهلى منكم اليوم قافل
و قرّبت روّاحا و كورا و غرقة * و غودر فى الّيس بكر و وائل « 6 »

اليش

[ ا ] با شين نقطه‌دار . خارزنجى گويد : [ نام شهريست ، ولى من مىترسم [ 355 ] همان واژهء پيشين بود كه آن را تصحيف كرده‌اند ] .

اليفه

[ ا ل ف ] به شكل مصغّر . به گفتهء نصر ، از سرزمين‌هاى يمن است .
هامش
( 1 ) . [ ايشان سواران را از « الومه » يا از درون « عمق » مانند « بجد » بياوردند ] . ( 2 ) . نزديك است كه در ميان « دونكان » و « الوه » و « ذات القتاد » . . . پوست كنده شوند . ن . ك : چ ع 2 : 629 : 20 . ( 3 ) . يا « اهلم » چنان‌كه در چ ع ، ج 1 ، ص 409 مىآيد . يا به گفتهء استخرى چشمه الهم براى صورتهاى گوناگون آن نگاه كنيد به مقدسى . ترجمه : 519 و لسترنج ، 395 . ( 4 ) . گويا زمخشرى ( پانوشت چ ع 1 : 7 : 21 ) ( 5 ) . بو محجن ثقفى شاعرى منسوب به دوران جاهليت عرب است . در نام او عمر يا حبيب يا بو عبيد و نيز در تاريخ مرگش كه 30 ه . يا 14 ه . باشد اختلاف است و با افسانهء بسيار آميخته است و دور نيست كه مانند شريكش در اين جنگ بو مغزّر كه در چ ع 1 : 363 ، 17 ياد شده است ، از ساختهء حماسه‌سازان براى عرب باشد . براى بيوگرافى او ، ن . ك فهرست و ستنفلد و زركلى 5 : 243 . ( 6 ) . [ هنوز به تيراندازى نپرداخته بودم كه نيزه‌ها پوشاك بر تنم دريده مرا خونين كردند ، تنه و گردن و پاهاى اسب من از تير پوشيده شد ولى من نگريختم تا آخرين رونده بودم . همهء نيكان در پيرامن من به خون آغشته شدند . چون از ميان ياران با كرّ و فرّ گذشتم گفتم : من بازخواهم گشت در « اليس » به دو قبيلهء بكر و وائل خيانت شده است ] .