تخطي إلى المحتوى الرئيسي

معجم البلدان ( فارسى ) — صفحة 316

مساهمون:

ص٣١٦

اليل

[ ا ] بو احمد عسكرى گويد : [ روز اليل جنگى بود كه در صلعاء النّعام رخداد و در « صلعاء » ياد خواهد شد ] .

اليل

[ ا ى ] و گاهى يليل ( ى ى ) گويند . جايى در ميان درهء « ينبع » و « عذيبه » است . عذيبه خود ديهى در ميان « جار » و « ينبع » است . نزديك آن تپه‌اى كوچك است كه آن را « كثيب يليل » خوانند . كثيّر شاعر در وصف يك تكه ابر چنين مىسرايد :
و طبّق من نحو النّجير كانّه * باليل لمّا خلّف النّخل ذامر « 1 »

اليون

[ ا ] نام ديهى در مصر كه به هنگام يورشهاى مسلمانان جنگى در آنجا رخداد و بدان منسوب است « باب اليون » كه در جاى خود ياد شده « 2 » است .

اليه

[ ا ى ] هموزن « الية الشاة » ( - دنبهء گوسفند ) ، نام آبى است از آن بنى سليم . اصمعى . در كتاب « جزيرة العرب » آن را « ابن اليه » ناميده گويد :
و من يتداع الجوّ بعد مناخنا * و ارماحنا يوم ابن الية تجهل
كانّهم ما بين الية غدوة * و ناصفة الغرّاء هدى محلّل « 3 »
عرّام گفته است : [ در حزم بنى عوال « 4 » چند چاه هست ، يكى چاه « اليه » به نام « الية الشّاة » ] . نصر گويد : الية ابرق از سرزمين بنى اسد نزديك « اجفر » است كه آن را « ابن اليه » خوانند . نيز گويد : « الية الشّاة » بخشى نزديك « طرف » است . ميان طرف و مدينه چهل ميل است ، نيز گويند : دره‌اى در « فسح جاجيه » است و « فسح » دره‌اى در كنار « عرنّه » و « عرنّه » باغچه‌اى است در دره‌اى كه در آن در دوران جاهليت و اسلام اسبها « 5 » را نگاه مىداشتند و پائين‌تر از آن « قلهى » است كه آبى از آن بنى جذيمه پسر مالك است .

اليه

[ ا ى ] نام اقليمى از بخشهاى اشبيليه و ديگرى ، نام اقليمى از بخشهاى « اشتچه » است كه هر دو در آندلس است . « اقليم » در اصطلاح ايشان ديه بزرگ و روستا است .

اليّه

[ ا ل ى ى ] نصر گويد : [ در شعرى چنين ديدم و نمىدانم آيا همان واژهء پيشين است و تشديد يا ضرورت شعر است يا نام جايى ديگر است ] . [ 356 ]
هامش
( 1 ) . از سوى « نجير » آمد و گويى براى دور شدن از نخلها در « اليل » نگران است . ن . ك چ ع 1 : 763 : 21 ( 2 ) . متن : « و اليها يضاف باب اليون المذكور فى موضعه » بابليون در چ ع ، ج 1 ، ص 450 ياد شده است . ليكن آن واژه از اضافهء باب به اليون ساخته نشده است . ( 3 ) . [ كى بهتر از جاى ما سراغ دارد ؟ نيزه‌هاى ما در روز « ابن اليه » طرف خود را نمىشناسند . گويى اينان در ميان « اليه » و « ناصفه » همانند هدى قربان مىشوند ] . اين قطعه در شش بيت در چ ع 2 : 162 و 3 : 779 : 6 ديده مىشود . ( 4 ) . ن . ك چ ع 2 : 259 و 3 : 743 : 4 . ( 5 ) . براى اسب‌شناسى - پانوشت 1 : 99 : 10 .