بدانجا نسبت دارد كه چنين مىسرايد
و مهفهف يغنى و يفنى دائما * فى طورى الميعاد و الايعاد
و هبّت له الآجام حين تشابها * كرم السيول و هيبة الآساد « 1 »
همو دربارهء مردى رافضى از موصل معروف به « ابن زيد » چنين سروده است :
و اعور رافضىّ لله ثم لشعرى * يدعونه بابن زيد و هو ابن زيد و عمرو « 2 »
اين مؤيد شاعر داستانى دارد كه كمتر مانندش رخ مىدهد ، و آن اين كه مقتفى [ 353 ] « 3 » خليفه او را متهم كرد كه پيرو سلطان [ سلجوقى ] است و با وى مكاتبه دارد و او را مدتى دراز زندانى كرد ، تا آنكه ابن مهتدى صاحب الخبر [ وزير اطلاعات ] توانست درخواست آزادى او را به مقتفى برساند ، پس او در زير درخواست نوشت [ أ يطلق المؤبّد ؟ - آيا حبس ابدى هم آزاد مىشود ؟ ] ابن متهدى يك نقطه بر موبد افزود و الف « ايطلق » را تراشيد و به صورت دستور آزادى به نزد وزير برد و او را آزاد كرد تا به خانه رفت و همسر خود را آبستن كرد چون آزادى او به گوش مقتفى رسيد برآشفت و دستور داد او را به زندان بازگردانيدند و ابن مهتدى را كيفر دادند ، اين شاعر در زندان بماند تا پس از مرگ مقتفى آزاد شد و هنگامى به خانه بازگشت كه يك پسر زيبا به نام محمد داشت ، پس [ مؤيد شاعر ] چنين سرود :
لنا صديق يغزّ الأصدقاء و لا * تراه مذكان فى ودّ له صدقا
كأنّه البحر طول الدّهر تركبه * و ليس تأمن فيه الخوف و الغرقا « 4 »
مؤيد در سال 557 درگذشت . پسرش محمد نيز چنين مىسرايد :
انا ابن من شرفت علما خلائقه * فراح متّزرا بالمجد متّشحا
امّ الحجى بجنين قطّ ما حملت * من بعده و إناء الفضل ما طفحا
ان كنت نورا فنبت من سحابته * او كنت نارا فذاك الزّند قد قدحا ] « 5 »
از گذشتگان منسوب بدانجا ، محمد پسر حصن پسر خالد پسر سعيد پسر قيس بو عبد الله الوسى « 6 » بغدادى طرسوسى است . او از نصر پسر على جهضمى و از محمد پسر عثمان پسر بو صفوان ثقفى و از بو يعقوب اسحاق پسر ابراهيم صوّاف ، و از بو بكر پسر ابو الدنيا و از حسن پسر محمد زعفرانى و جز ايشان روايت دارد . بو القاسم پسر بو عقب دمشقى و بو عبد الله پسر مروان و بو بكر پسر مقرى و بو القاسم على پسر محمد پسر داود پسر بو الفهم تنوخى دادرس ، و سليمان پسر احمد طبرانى و جز ايشان از وى روايت دارند . و همين است كه بو سعد را فريفت تا بگويد : [ الوس از بخشهاى
هامش
( 1 ) . [ خنياگرى كه روزها را به نويد و تهديد مىگذراند چون بيشه است كه « كرم سيل » و « هيبت » شير را با هم دارد ] .
( 2 ) . به خدا و به جان خودم سوگند كه اين رافضى كور كه او را « ابن زيد » خوانند پسر زيد و عمرو است .
( 3 ) . مقتفى محمد پسر احمد ؛ زادهء 489 خليفهء ( 530 - 555 ) عباسى است كه به فتواى على بن طراد شيعى ( طبقات اعلام شيعه قرن 6 ص 191 - 192 ) و دستور سلطان مسعود سلجوقى ( 526 - 547 ) قدرت را به دست گرفت و پس از مرگ مسعود از فرمان سلجوقيان سرپيچد . او نمايندگان ايشان در بغداد را نيز دستگير كرد . ( اعلام زركلى ) .
( 4 ) . [ دوستى داريم كه دوستان را مىفريبد . هيچگاه با دوستان راست نمىگويد . او مانند درياست كه هميشه بر آن سوار مىشويم . ولى هيچگاه از خطر غرق در آن در امان نيستم ] .
( 5 ) . من فرزند آنم كه شرافت اخلاقى در خوى و لباس بزرگوارى در بر مىداشت . مادر روزگار پس از وى چون او نزاد . ظرف هيچكس از دانش همچون او لبريز نشد . اگر من گل دارم از آن شاخه هستم . اگر آتشى در من هست از آن آتش زنداست .
( 6 ) . ش . ش : 2563 .