آنجا مىزيند . « حداد » پسر نصر پسر سعد پسر نبهان است .
اكتال
[ ا ] : ( با تاى دو نقطه بالا ) : نام جايى است در سرودهء وعلهء جرمى :
كانّ الخيل بالأكتال هجرا * و بالحفّين رجل من جراد
تكرّ عليهم و تعود فيهم * فسادا بل اجلّ من الفساد
عليها كلّ اروع من نمير * اغرّ كغرّة الفرس الجواد
كهيج الرّيح اذ بعثت عقيما * مدمّرة على ارم و عاد « 1 »
اكدر
[ ا د ] : ( بر وزن افعل از ريشهء كدر ) :
نامى يكى از روزهاى تاريخى عرب و شايد نام جايى باشد .
اكرسيف شهرى كوچك در مغرب است كه پنج روز راه از فاس دور است . بازار آن به روزهاى پنجشنبه است ، كه از ديههاى اطراف در آن گرد آيند . تا تلمسان نيز پنج روز راه فاصله دارد .
اكسال
[ ا ] با سين بىنقطه ، ديهى در اردن در پنج فرسنگى طبّريه در سمت رمله و نهر بوفطرس است ، نامش در برخى تاريخها آمده است . كارزاى مشهور ميان سيف الدولهء حمدانى و كافور اخشيدى در آنجا رويداد كه در آن ياران سيف الدوله سخت كشتار شدند .
اكسنتلا
[ ا س ت ] شهرى در جنوب « افريقيه » است . حسن مهلّبى [ پسر احمد ] « 2 » گويد : [ شهرى بزرگ و مهم است كه كشور مردى از هوارهء بربرى بود كه سهل بن فهرى خوانده مىشود ، او مسلمان بود و بر ملتهايى از بربر در شهرهاى بيشمار فرمان مىراند و مردم از او فرمانبردارى مىنمودند . من ( مهلّب ) از بيش از يك دانا شنيدم كه هرگاه فرمان يورش مىداد يك ميليون تن با وى سوار اسب و شتر مىشدند ] . او مىگفت : در اكسنتلا بازارها و تيمچهها هست كه به صورت يك ساختمان ديده مىشود و در آن همه گونه [ 343 ] ميوه از درخت انگور و انجير و بيش از همه نخل مىباشد . در اين شهر مسجد و منبر و قاريان قرآن هست . كشتزار ايشان ديمى بارانى است . او مىگويد : اكسنتلا دو راه دارد يكى به سوى شمال در سمت خاور به سوى كشور « كنز » كه آيندگان از سودان در پنج روز بدان راه آيند .
اكشوثاء
[ ا ] با شين نقطهدار و ثاى سه نقطه با الف كشيده در پايان . دژى كه گمان دارم در ارمنستان باشد . بو تمام در ستايش بو سعيد ثغرى ( محمد پسر يوسف مروزى ) گويد :
كلّ حصن من ذى الكلاع و اكشو * . . . ثاء اطلعت فيه يوما عصيبا « 3 »
اكشونيه
[ ا ن ى ] با شين نقطهدار و ياى بىتشديد . شهرى به اندلس هممرز با كارگزارى « اشبونه » در باختر قرطبه ، شهرى پر از بركت خشكى و دريايى . گاهى دريايش عنبرى نيكو به كرانه آرد كه دست كمى از هندى ندارد .
اكلب
[ ا ل ] هموزن جمع « كلب » از كوههاى بنى عامر است . اصمعى چنين مىسرايد :
صرمت و لم تصرم لبانة على قلى * و لكنّما قاس الصّحابة قائس
هامش
( 1 ) . [ اسبهاى « اكتال » فوق العادهاند . پاهاى ملخوار در سم دارند . در تاخت و تاز فساد برانگيزند . گويى بادپاياناند كه هنگام وزش ، « ارم » و « عاد » را نابود مىكنند .
( 2 ) . متن : بو الحسن . . . تصحيح از پانوشت چ ع 1 : 7 : 12 .
( 3 ) . در هر دژ از « ذو كلاع » و « اكشوثا » روزهايى دشوار ديدهاى .