تخطي إلى المحتوى الرئيسي

معجم البلدان ( فارسى ) — صفحة 303

مساهمون:

ص٣٠٣

باب همزه و كاف و آنچه پس از آن‌هاست

اكاحل

[ ا ح ] : ( هم‌وزن جمع كحل ) : جايى در سرزمين مدينه است . معن پسر اوس مزنى چنين مىسرايد :
اعاذل من يحتلّ فيفا و فيحة * و ثورا و من يحمى الا كاحل بعدنا « 1 »

اكادر

[ ا د ] : ( هموزن واژهء پيشين ) كوهى است . نصر آن را شهرى از شهرهاى « فزاره » مىداند . شاعر چنين مىسرايد :
و لو ملأت اعفاجها من رثّية * بنو هاجر « 2 » مالت بهضب الاكادر « 3 »

اكام

[ ا ] : جايى در شام است . امرؤ القيس در وصف ابر چنين مىسرايد :
قعدت له و صحبتى بين حامر * و بين اكام بعد ما متأمّل « 4 »

اكام

[ ؟ ] : آن را به خامهء كسى از فاضلان اين چنين يافتم و نمىدانم آيا او كوه « لكام » را مىخواست يا جز آن را ، ولى او گويد : [ كوهى در مرز « مصيصه » باشد و « لكام » بدان پيوسته است و بىگمان يك كوه هستند ، زيرا كوهها در هر جا با نامى ديگر خوانده مىشوند و همهء آنها يكى هستند . احمد پسر طيب گويد : درازاى كوه « اكام » پيرامن سى فرسنگ و پهناى آن سه فرسنگ باشد و در آن دژها و روستاهاى بزرگ است . [ 342 ] .

اكباد

[ ا ] : ازدى ( محمد پسر معلى ) در گزارش اين شعر ابن مقبل :
امست باذرع اكباد فحمّ لها * ركب بلينة او ركب بساوينا « 5 »
گويد : [ « اكباد » نام زمين و « اذرع » نواحى آن است ] .

اكبره

[ ا ب ر ] : از دره‌هاى كوه نامبردار « سلمى » است كه « طى » در آنجا نخل و چاههاى سرپوشيده دارند و « بنى حداد » در
هامش
( 1 ) . [ اى سرزنشگر ! چه كسى پس از ما در « فيف » « فيحه » « ثور » خواهد زيست ؟ چه كسى از « اكاحل » نگاهبانى خواهد كرد ؟ اين در چ ع 1 : 939 : 20 و ج 3 : 684 و 927 و 932 باز آمده است ] . ( 2 ) . بنى هاجر - عرب ، در برابر بنى ساره - يهود . ( 3 ) . اگر بنى هاجر روده را پر از كثافت دارند به تپه‌هاى « اكادر » رو آورند . ( 4 ) . [ من و يارانم از ميان « حامر » و « اكام » به سوى او بازگشتيم ] . ( 5 ) . اين شعر در چ ع ، ج 1 ، ص 177 ، س 11 ترجمه شده و تكرار لازم نيست ، در چ ع 3 : 25 نيز آمده است .