با غوث همپيمان هستيم اگر بدى به ايشان رسد ما در « اكناف » در كوهستان « فيد » كه همان اكناف سلمى است آمادهايم .
بو عبيده گويد : اكناف دو كوه طى « سلمى » و « اجاء » است با « فرداخ » « 1 » .
اكواخ
[ ا ] بخشى از كارگزارى « بانياس » كه خود از كارگزارى دمشق باشد . برخى از راويان حديث بدانجا نسبت دارند .
حافظ گويد : [ عبد الله پسر بو بكر پسر محمد حسين پسر محمد ، بو احمد طبرانى زاهد ساكن اكواخ « 2 » از بانياس بود ] . او از ابو بكر محمد پسر سليمان [ 345 ] پسر يوسف ربعى ، و از جمع پسر قاسم و گروهى ديگر روايت دارد . تمام پسر محمد رازى كه او را راستگو مىدانست و عبد الوهاب ميدانى و گروهى ديگر كه از همپايگان او بودند ، از وى روايت مىداشتند .
او تاريخ مرگش را نياورده است .
اكوار
[ ا ] « دارة الاكوار » را در حرف دال ياد مىكنيم .
اكوام
[ ا ] اصمعى گويد : [ عامرى « 3 » گفته است : اكوام جمع كوم نام كوهستانى است از آن غطفان و فزاره ، مشرف بر درهء جريب ، و آن هفت « كوم » است ، همهء اين كوهستان « اكوام » ناميده نشود . راجز گفته است ] :
لو كان فيها الكوم اخرجنا الكوم * بالعجلات و المشّاء و القوم
حتّى صفا الشّرب لاوراد حوم « 4 »
ديگرى نيز گويد : [ . . . اكوامى كه آن را « اكوام العاقر » خوانند چند كوه است كه « كوم حباباء » ، « عاقر » ، « صمعل » و « كوم ذو ملحه » ناميده مىشود . از يك زن عرب خواستند كه نام ده كوه را كه زبانگير نباشد ، برشمرد ، گفت : ابان ، ابان ، قطن ، ظهران ، و هفت كوم و « طمية الاعلام » و « عليمتا رمّان - دو علامت رمّان » ] .
اكهى
[ ا ] كوهى است مر مزينه كه آن را « صخرهء اكهى » نيز خوانند .
اكيم
[ ا ] نام كوهى است كه در شعر طرفه آمده است ، ولى هر چه من گشتم آن را نيافتم .
اكيراح
[ ا ك ] با حاى بىنقطه . ولى بو منصور ازهرى آن را به نادرست با خاى نقطهدار آورد . ريشهء آن به معنى گنبدهاى كوچك است . خالدى « 5 » گويد : [ اكيراح روستايى زيبا در كوفه است . نيز نام خانقاههايى كوچك است كه راهبان بىكس و كار در آن مىزيند ، يكى آن را « كرح » نامند ] . نزديك آنها دو دير ، يكى به نام « مرعبدا » و ديگرى دير « حنّه » است كه در بيرون كوفه پر از باغ و باغچه است . بو نواس دربارهء آنها چنين مىسرايد :
يا دير حنّة من ذات الاكيراح * من يصح عنك فانّى لست بالصّاحى
يعتاده كلّ مجفّو مفارقه * من الدّهان عليه سحق امساح
هامش
( 1 ) . متن : « فرادج » . تصحيح از چ ع ، ج 3 ، ص 862 ، س 10 .
( 2 ) . ش . ش : 1598
( 3 ) . عامرى بكّايى زياد پسر عبد الله ( م 183 ) كسى است كه سيرت النبي را از ابن اسحاق ( 85 - 150 ) براى ابن هشام ( م 213 ) روايت كرد و او كتاب را بازسازى و گنوسيسمزدايى كرد ، بكايى از مردم ايرانى كوفه و مولاى قبيلهء بكاء است . زندگينامهء او را خلكان ( ج 2 ص 86 ) و سپس زركلى ( اعلام ، 3 : 93 ) و دكتر اصغر مهدوى در مقدمهء سيرت رسول الله ( ص ) آوردهاند ( ترجمهء سيره از همدانى ، چ تهران ، 1361 خ ، ج 1 ، ص 24 - مقدمه ) . ياقوت در يازده جا از وى نقل مىكند .
( 4 ) . اگر « كوم » در آن باشد آن را با چرخ و پياده و مردم بيرون آوريم .
( 5 ) . يكى از دو برادر كه به خالديان معروف هستند ، بو عثمان سعيد م 371 و بو بكر محمد م 380 پسران هاشم . از مردم بصره ساكن « خالديه » از ديههاى موصل بودند زندگينامهء ايشان را ياقوت در همين كتاب چ ع 2 : 390 و معجم الادباء 11 : 208 - 212 و نديم ع 195 پ ترجمه ص 283 و زركلى اعلام از چند منبع ديگر آوردهاند . بنا بر فهرست و ستنفلد ياقوت در 22 جاى اين كتاب از ايشان نقل دارد .