تخطي إلى المحتوى الرئيسي

معجم البلدان ( فارسى ) — صفحة 307

مساهمون:

ص٣٠٧
فى فيئة لم يدع منهم تخوّفهم * وقوع ما حذّروه غير اشباح
لا يدلفون الى ماء بباطية * الّا اغترافا من الغدران بالرّاح « 1 » [ 346 ]
من به خامهء بو سعيد سكرى نوشته ديدم كه بو جعفر احمد پسر بو هيثم بجلى گفت : [ من « اكيراح » را در هفت فرسنگى حيره به سمت باختر ديدم ، چند دير با چشمه و چاه آبكش هست ، ازهرى به نادرست آن را « اكيراخ » ( با خاى نقطه‌دار ) آورد . بكر پسر خارجه نيز چنين مىسرايد ] :
دع البساتين من آس و تفّاح * و اقصد الى الشّيخ من ذات الاكيراح
الى الدّساكر فالدّير المقابلها * لدى الاكيراح او دير ابن وضّاح
منازل لم ازل حينا الازمها * لزوم عاد الى اللّذّات روّاح « 2 »
هامش
( 1 ) . اى دير « حنه » در « ذات الاكيراح » ! هر كس از تو سير شود من سير شدنى نيستم . جفاديده را نرمش و نوازش شما آرامش بخشد . گروهى كه بيم از افتادن جلو ايشان را نگيرد و به جاى نوشيدن در كاسه ، از گودال با دست مىنوشند در آنجا آرامش يابند . و ستنفلد در ج 5 ، ص 40 اين شعر را به ديوان بو نواس ص 477 حوالت داده است . « اكيراح » يكى از ديه‌هاى نامسلمان پيرامون كوفه و ديگر شهرها است كه تا نيمهء سدهء چهارم به صورت عشرتكده و جاى خوشگذرانى مردم خوش‌ذوق مانده بود و پس از سخت‌گيرى آل بويه كم‌كم آنها را تعطيل كردند . مانند اين ديه « اوانا » و . . . نيز خواهد آمد . ( 2 ) . باغهاى « آس » و سيب را رها كن و به سوى پير در « ذات الاكيراح » شو . به سوى دسكره‌ها و « دير اكيراح » يا « دير ابن وضاح » . خانه‌هايى كه من روزگارى بدانها آمد و شدى لذت‌بخش مىداشتم . اين شعر در چ ع 2 : 641 : 1 نيز ديده مىشود .