اقعس
[ ا ع ] ريشهء واژه به معنى بلندى است ، چنان كه گويند : « عزّتى قعساء - همتى بلند » . نام كوهى در ديار ربيعه پسر عقيل است كه آن را « ذو الهضنات » نيز گويند . جفصى ( محمد بن ادريس ) گويد : اقعس زمين و نخلى است از آن بنى احنف در يمامه .
اقفاص
[ ا ] چنان كه عوام تلفّظ كنند و نسبت بدان را « اقفاصى » گويند . ولى درست « اقفهص » باشد ، نام شهرى است كه به گمانم در صعيد مصر از خورهء بهنسى باشد .
اقفهس
[ ا ف ] همان واژهء پيشين است .
اقلام
[ ا ] هموزن جمع قلم است كه با آن نويسند . بن حوقل دربارهء افريقيه گويد : [ جرمايه ، ثاوران ، حجا ، در گلوگاه دريايند ، و پائينتر از آنها در خشكى به سمت خاور « اقلام » سپس « بصره » و « كرت » است ] . بن رشيق نيز در « انموذج » گويد :
[ محمد پسر سلطان اقلامى از كوهى است در بيابان « فاس » كه به « اقلام » شناخته مىشود و به شهر « شبته » نزديكتر است .
وى در اندلس ادب آموخت . شاعرى توانا و موزون است ] .
اقلوش
[ ا ] با شين نقطهدار در پايان . سلفى گويد : [ جايگاهى از كارگزارى غرناطهء آندلس است . از آنجا است : احمد پسر قاسم پسر عيساى اقلوشى « 1 » بو العباس مقرى ، او به خاور سفر كرد ]
و از عبد الوهاب پسر حسن كلابى دمشقى حديث شنيد ، محمد پسر عبد الله خولانى از وى روايت آورده او را به درستى مىستايد .
اقليبيه
[ ا ب ى ] دژى استوار در افريقيه نزديك قرطاجنه در كنار دريا است . گويند : [ چون به هنگام [ 339 ] ساختمانش سنگها را از كوه بريده به سوى دريا مىغلطانيدند آن را اقليبيه ناميدند . بن قطّاع « 2 » آن را با الف كشيده ضبط كرده گويد :
« اقليبياء » شهرى در افريقيه است ] .
اقليد
« 3 » ( ا ) نام شهرى در فارس از خورهء استخر است . روستا و كشتزارهايى بدانجا نسبت دارد .
اقليش
( ا ) با شين نقطهدار ، در پايان . شهرى به اندلس از كارگزارى « شنت بريه » ، امروز به دست فرنگيان است . حميدى گويد : [ اقليش شهركى از كارگزارى طليطله است ] .
بدانجا منسوب است :
1 ) بو العباس احمد پسر قاسم مقرى اقليشى « 4 » .
هامش
- است لهجهء او عرب پسند نبود رشيد خليفه ( 170 - 193 ) او را به بغداد آورده نوازش كرد . نگارشهاى آغازين او دفاع از ايران و ضد عرب است سپس نگارشهاى شعوبى ( برابرى شعوب با يكديگر ) بنگاشت و پس از نوازشهاى دربار كتابهايى بسيار به سود عرب نگاشته است . گردآورى « ايّام عرب » بخشى از كوششهاى ضد شعوبى است كه در برابر « خداينامك » هاى ايرانى ساخته مىشد و چون تازيان خود سواد لازم براى ساختن آنها را نداشتند ، ايرانيانى چون اصمعى و بو عبيده و مانند ايشان براى اين كار خريدارى مىشدند .
( 1 ) . ش . ش : 364 .
( 2 ) . على پسر جعفر بو القاسم سعدى معروف به ابن قطّاع ( 433 - 515 ) از خاندان اغلبيان فرمانرواى مغرب است كه در سيسيل زاده شد و پس از اشغال فرنگان به مصر گريخت و آموزگار فرزندان وزير افضل جمالى اسماعيلى ( م 515 ) شد . كتابى در تاريخ شاعران سيسيل و اندلس و چند كتاب ديگر در ادب دارد يكى از آنها به نام « افعال » چاپ شده است . زندگينامهء او را زركلى ( 5 : 76 ) از خلكان و بروكلمان آورده است . ياقوت در اين كتاب بيش از بيست بار از او نقل دارد . ن . ك ترجمه ص 222 پانوشت 1
( 3 ) . لسترنج : 313 .
( 4 ) . ش . ش : 364 .