نصر گويد : [ « اقر » آبى است در سرزمين عطفان نزديك زمين « شربه » و گويند كوهى است . و گويند : از « عدنه » است . و گويند :
كوههايى است كه بالاى آنها از آن بنى مره پسر كعب و دامنهء آن از آن « فزاره » مىباشد ] .
بو نصر گويد [ 336 ] : [ « اقر » كوهى است كه نامش در شعر ابن مقبل چنين آمده است :
منّا خناذيذ فرسان و الوية * و كلّ سائمة من سارح عكر
و ثروة من رجال لو رأيتهم * لقلت احدى حراج الجرّ من اقر « 1 »
اقر
[ ا ] : نام آبى است در سرزمين غطفان نزديك « شربه » . بو منصور چنين گفت و اين شعر را به گواه آورد .
توزّعنا فقير مياه اقر * لكلّ بنى اب منّا فقير
فحصّة بعضنا خمس و ستّ * و حصّة بعضنا منهنّ بير « 2 »
مخبّل پسر شرحبيل پسر جمل بكرى دربارهء بنى زهيره كه جلو تعدى سعد پسر مسعود مازنى را گرفته بودند چنين مىسرايد :
فدى لبنى زهيرة يوم اقر * و قد خذلوا بها اهلى و مالى
فهم منعوا مظالم آل بكر * و قدوردوا لها قبل السّؤال « 3 »
اقرع
[ ا ر ] ( - به معنى كچل ) كوهى است ميان مكه و مدينه . در نزديكى آن نيز كوهى به نام « اشعر » ( - پرمو ) هست .
من ( ياقوت ) به خامهء بوعامر عبدرى ( محمد پسر سعدون ) خواندم كه : چون بو عبيده به وادى القرى رسيد ، اقرع و جنينه و تبوك و سروع را بگرفت و از آنجا به سوى شام شد .
اقرن
[ ا ر ] جايى است كه نامش در شعر امرؤ القيس ديده مىشود :
لمّا سما من بين اقرن فالا . . . * حيال قلت له فدى اهلى « 4 »
اقريطش
[ ا ط ] يا [ ا ط ] با شين نقطهدار ( كريت ) « 5 » . نام جزيرهاى در درياى مغرب است ، كه روبروى آن ، در خشكى افريقيه « لوبيا » نام دارد . جزيرهاى بزرگ داراى شهرها و ديهها است . گروهى از دانشمندان بدانجا نسبت دارند .
گشودن آن : احمد پسر يحيا پسر جابر ( بلاذرى ) گويد : [ جناده پسر بو اميّهء ازدى ، پس از آنكه جزيره « ارواد » را به روزگار معاويه به سال 54 بگشود ، بر اقريطش يورش برد . چون دوران وليد فرا رسيد . بخشى از آن گشوده شد ولى دوباره بسته شد . پس حميد پسر معيوف همدانى در روزگار خليفگى رشيد « 6 » بخشى از آن بازگشود ] . سپس به روزگار مامون « 7 » بو حفص عمر پسر عيسا اندلسى معروف [ 337 ] به اقريطشى بدانجا يورش برد و يك دژ را در آن جزيره بگشود و در آن جايگزين شد ، سپس اندك اندك آن را بگرفت تا هيچ رومى در آن جزيره نماند ، او همهء دژها را ويران كرد و اين به روزگار مامون به سال 210 بود . كس ديگرى گفته است كه اقريطش در آغاز خليفگى مامون گشوده شد ، و برخى گويند : [ پس از
هامش
( 1 ) . ما گروهى پهلوانان و انبوهى مردان داريم كه هرگاه ايشان را ببينى گويى گلهء شتران « اقر » هستند .
( 2 ) . آب اندك « اقر » را ميان خانوادهها تقسيم كرديم . سهم برخى از ما پنج و شش سهم ديگرى هيچ بود !
( 3 ) . جان و مال من فداى بنى زهير باد كه به روز « اقر » بيچاره شدند . ايشان پيش از درخواست ما به كمك آمدند و جلو زورگويى « بكريان » را گرفتند .
( 4 ) . چون از ميان « اقرن » و ميلها گذشت گفتم : خاندان من به فداى تو باد .
( 5 ) . كريتCreteكه اكنون يكى از جزيرههاى يونان است . در تاريخ تمدن و آميزش فرهنگ يونان با فرهنگ ساميان كرانهء خاورى مديترانه نقشى داشته است .
( 6 ) . سالهاى 170 - 193
( 7 ) . سالهاى 198 - 218 .