تخطي إلى المحتوى الرئيسي

معجم البلدان ( فارسى ) — صفحة 299

مساهمون:

ص٢٩٩
سال 250 به دست عمر پسر شعيب معروف به ابن غليظ گشوده شد . او از مردم ديه بطروح از كارگزارى « فحص بلّوط » در اندلس بود ، پس تا چند پشت فرزندانش آن را به ارث داشتند ] . ابن يونس ( عبد الرحمن پسر احمد ) گفته است : [ نخستين كس كه آن جزيره بگشود شعيب پسر عمر پسر عيسا بود ] . او از يونس پسر عبد الاعلى و جز وى به مصر برشنيده بود ، سپس دستور گشودن جزيره يافت و بدانجا شتافت و آن را بگشود و اين بزرگترين شكست براى روم بود و همچنان بماند تا نغفور پسر فقاس دمستق « 1 » به روزگار خليفگى مطيع و پادشاهى ارمانوس پسر كنستانتين در پايان جمادى يكم 349 با هفتاد و دو هزار تن كه پنجهزار سوار در ايشان بود جزيرت را در ميان گرفت و با زور كشتار و گرسنگى آن را در نيمهء محرم سال 350 بگرفت ، بكشت و اسير كرد فرمانرواى آنجا را كه عبد العزيز پسر شعيب ، از فرزندان بو حفص عمر پسر عيسا اندلسى بود ، با هر چه داشت و هر كس با وى بود ، به قسطنطينيه برد . گويند دارايى كه به قسطنطينيه برده شد در سيصد كشتى جا گرفت . پس سنگهاى ساختمانى شهر را در بندر ريختند تا در آينده دشمن از آن سود نبرد . تاكنون نيز اين جزيرت در دست فرنگان است . برخى از راويان حديث بدانجا منسوبند مانند محمد پسر عيسا بو بكر اقريطشى به گفتهء بو القاسم ، در دمشق از محمد پسر قاسم مالكى حديث نقل مىكرد و عبد الله پسر محمد نسايى مؤدّب از وى نقل داشت .

اقساس

[ ا ] ديهى در كوفه يا خوره‌اى است به نام « اقساس مالك » منسوب به مالك پسر عبد هند پسر نجم ( با جيم بر وزن زفر ) پسر منعه پسر بر جان پسر دوس پسر ديل پسر اميّه پسر حذاقه پسر زهر پسر اياد پسر نزار است . ريشهء قسّ در لغت به معنى دنبال كردن و خواستار بودن و جمع آن اقساس باشد . پس شايد مالك در پى اين زمين جستجو مىكرد و يا ساختمان آن را پيگيرى مىنمود كه بدين نام شناخته شد . از منسوبان به اين سرزمين است : بو محمد يحيا پسر محمد پسر حسن [ 338 ] پسر محمد پسر على پسر محمد پسر يحيا پسر حسين پسر زيد پسر على پسر حسين پسر على پسر ابي طالب [ ع ] اقاسى « 2 » ، كه در چهارصد و هفتاد و اندى در كوفه درگذشت . گروهى ديگر نيز از علويان بدانجا نسبت دارند .

اقصر

« 3 » [ ا ص ] هموزن جمع قلت قصر نام شهرى است در كرانهء خاورى نيل در صعيد بالاى مصر بالاتر از « قوص » شهرى باستانى است كه قصرهايى آن‌چنانه در آن هست و از اين رو اقصر ناميده شده است ، خوره نيز بدين نام شناخته مىشود .

اقطانتين

[ ا ن ت ] هم‌وزن تثنيت . ولى هيچگاه آن را به حالت رفع نشنيده‌ام . جايگاهى است كه يكى از روزهاى تاريخى عربان « 4 » در آن رويداده است .
هامش
( 1 ) . دمستق ، اسم عام به معنى جانشين فرمانرواى كشور روم در خاور قسطنطينيه است . براى كشتارى بسيار بزرگ كه به سال 339 حمدانيان سوريه از روميان ، و دمستق رومى از مسلمانان كرد ، ن . ك تجارب الامم مشكويه ترجمهء منزوى ج 6 ص 164 - 165 پانوشت به نقل از تاريخ اسلام ذهبى تركمن ( 673 - 748 ) . ( 2 ) . ش . ش : 3304 ( 3 ) . نويسندهء اين سطور كه به سال 1972 م به ديدار اين شهر رفتم ، با تلفظ مردم آنجا اين نام را « اقصر » ضبط كردم و آن را به لاتينLouxorنويسند . گرچه زبان رسمى آنجا كه جزو مصر است عربى است ولى مردم عربى نمىدانند و به زبانى كه لهجه‌اى از نوبى است سخن مىگويند دور نيست كه اين واژه پيش از آمدن عرب به مصر نام اين شهر بوده و ريشهء قبطى داشته باشد . ( 4 ) . چلبى در عنوان « ايام عرب » گويد : [ بخشى از علم تاريخ است و در آن رويدادهايى مهم ياد مىشود كه در ميان قبيله‌هاى عرب رخ داده است بو عبيده معمّر بن مثنى ( 110 - 209 پانوشت چ ع 1 : 45 : 12 ) ] دو كتاب بزرگ و كوچك دربارهء آن نگاشت در نخستين آنها يكهزار و دويست روز در دومين ، هفتاد و پنج روز را گزارش داده است . بو الفرج اصفهانى ( 284 - 356 ) نيز دنبالهء آن را تا 1700 روز رسانيد ( كشف الظنون - حرف الف ) بو عبيده از ايرانيان ضد عرب بود و از زبان عبرى آگاهى داشت ( همين مجلد چ ع 1 : 402 : 14 ) و با اينكه نزديك دويست رساله به عربى نگاشته -