باب همزه و قاف و آنچه پس از آنهاست
اقاعص
[ ا ع ] هموزن جمع اقعص ، نام جايى در شعر عدى پسر رقاع عاملى است كه :
هل عند منزلة قد اقفرت خبر * مجهولة غيّرتها بعدك الغير
بين الاقاعص و السّكران قد درست * منها المعارف طرّا ما بها اثر « 1 »
اقتد
[ ا ت ] با تاى دو نقطه . نام جايى در سرزمين فهم است . قيس پسر عيزارهء هذلى گويد :
لعمرك انسى لوعتى يوم اقتد * و هل تتركن نفس الاسير الرّوائع « 2 »
اقحوانه
[ ا ح ن ] جايى نزديك مكه است . اصمعى گويد : در ميان چاه ميمون و چاه ابن هشام باشد .
نيز « اقحوانه » ميان بصره و نباج است . ازهرى گويد : [ جايى نامبردار در سرزمين بنىتميم [ 334 ] است . و من بدانجا شدهام . ]
نصر گويد : [ أقحوانه آبى در سرزمين بنى يربوع است ] . عميره پسر طارق يربوعى چنين مىسرايد :
و كلّفت ما عندى من الهمّ ناقتى * مخافة يوم ان الام و اندما
فمرّت بجنت الزّور ثمّت اصبحت * و قد جاوزت للاقحوانة مخرما « 3 »
نيز اقحوانه جايى در اردن است از سرزمين دمشق كنار درياچهء « طبريه » هشام پسر وليد از پدرش آرد كه : من با گروهى از مكه به سوى شام به راه افتادم چون به اردن از شام رسيديم كاخى ديديم و چون خواستيم در كنار آن سايه بگيريم در باز شد و زنى زيبا بيرون آمده پرسيد از كجا هستيد گفتيم هر يك از جايى فراهم آمدهايم . پرسيد آيا كسى از مكه در ميان شما هست ؟ پاسخ گفتيم : آرى زن اين شعر را بسرود :
من كان يسأل عنّا اين منزلنا * فالاقحوانة منّا منزل قمن
و انّ قصرى هذا ما به وطنى * لكن بمكّة امسى الاهل و الوطن
اذ نلبس العيش صفوا ما يكدّره * قول الوشاة و ما ينبوبه الزّمن
هامش
( 1 ) . آيا به جايگاه ويران شدهء ميان « اقاعس » و « سكران » كه گردش روزگارش دگرگون كرده باز هم اميدى هست ؟
( 2 ) . نگرانيهاى روز « اقتد » را فراموش كنم . مگر اسير بيچارگى را فراموش تواند كرد ؟
( 3 ) . از ترس روز پشيمانى ، اندوه خود با شتر گفتم . پس او كه از « اقحوانه » گذشته بود به « زور » بازگشت .