ابن مقبل نيز مىسرايد :
[ و قد جعلان افيحا عن شمايلها * بانت مناكبه عنها و لم يبن « 1 » ]
افيعيه
[ ا ف ى ى ] : ( با عين بىنقطه ) :
آبشخورى از آن سليم از كارگزارى مدينه در كنار راه « نجدى » از كوفه به مكه است .
افيق
[ ا ف ] : ( هموزن مصغر ) :
جايى در سرزمين بنى يربوع است . « افاق » « افيق » نيز گفته مىشود . ابو دواد ايادى چنين مىسرايد :
[ و لقد اغتدى يدافع ركنى * صنتع الخدّ ايّد القصرات
و ارانا بالجزع جزع افيق * يتمّشى كميشية النّقلات « 2 » ]
افيق
[ ا ] : ديهى در « حوران » در راه غور در آغاز گردنهاى است كه به گردنهء افيق معروف است ، تودهء مردمش « فيق » نامند . از اين گردنه به سوى غور [ 333 ] كه همان اردن باشد ، پائين مىروند ، كه گردنهاى به درازاى دو ميل است .
حسّان ثابت گويد :
لمن الدّار اقفرت بمعان * بين اعلى اليرموك فالصّمان
فقفا جاسم فدار خليد * فافيق فجانبى ترفلان « 3 »
در كتاب « شام » از سعيد پسر هاشم پسر مرثد از پدرش روايت كند كه منخل مشجعى مىگفت : [ كسى در خواب به من گفت : اگر خواهى به بهشت روى مانند مؤذّن افيق دعا بخوان ] . من به افيق رفتم و اذانگو را يافته پرسيدم ، وى چنين برخواند : [ لا إله الا الله وحده لا شريك له ، له الملك و له الحمد ، يحيى و يميت و هو حىّ لا يموت بيده الخير و هو على كل شئ قدير - خدايى جز خداى يگانه نباشد ، درود او را كه بىانباز مالك جهان است زنده مىكند و مىميراند ، زندهء نميرا اوست ، هر نيكى از او باشد و بر هر كار توانا است ] . در آن ، با گواهان گواهم و آن را با مجاهدان به پيش مىبرم . گواهى مىدهم كه پيامبر چنانست كه پيام آورد و كتاب چنانست كه فرود آمده است ، هر چه قضا باشد خواهد شد و رستخيز بىگمان خواهد آمد ، خدا مردم را از گورها بيرون خواهد آورد . من بدين باور زندهام و بر اين باور خواهم مرد و بر اين باور دوباره زنده خواهم شد إن شاء الله ] .
افىّ
[ ا ف ى ى ] نام جايى است كه در شعر نصيب آمده است :
و نحن منعنا يوم اول نساءنا * و يوم افىّ و الأسنّة ترعف « 4 »
هامش
( 1 ) . « افيح » را سمت چپ نهادند ، پيرامنش پديدار شد ولى خودش هنوز ديده نمىشود .
( 2 ) . [ در « جزع افيق - پيچ درهء افيق » مانند كاروانيان با هم راه مىرفتيم . ]
( 3 ) . نخستين بيت از اين دو بيت در چ ع 1 : 708 و 3 : 105 : 17 و 3 : 417 : 9 تكرار شده است معنى شعر چنين است : [ اين خانههاى ويران شده در « معان » از آن كيست كه ميان « يرموك » و « صمان » و . . . سپس « افيق » و دو سوى « ترفلان » است . ]
( 4 ) . ما به روز « اول » و به روز « افى » با سر نيزه از زنان خودمان دفاع كرديم .