شما را در زمين جانشين خود سازد . تا ببيند شما چه مىكنيد . قرآن 7 : 129 .
او مىگفت ، پس از آن كه منصور به خليفگى برنشست مرا بخواست ، چون به نزد او شدم ربيع را ديدم كه پيش او ايستاده است ، پس مرا به نزديك خواسته گفت : [ اى عبد الرحمن شنيدهام با بنى اميه آمد و شد داشتى ، ] گفتم : [ آرى . ] گفت : [ اكنون حكومت مرا با ايشان چگونه مىسنجى ؟ و رفتار كارگزاران ما را براى رسيدن مردم به ما چگونه ديدى ؟ ] من پاسخ دادم : [ اى امير مؤمنان كارهاى زننده و ستم فراوان ديدم . به خدا سوگند هر ستم و ناشايستى كه در آن دولت ديدم در حكومت تو نيز مىبينم . من گمان مىكردم كه ستم نتيجهء دورى شهرها از تو است . ] [ 330 ] [ پس هر چه نزديكتر شدم ، ستم بيشتر ديدم . آيا به ياد دارى ، روزى مرا به خانهات خواندى و شوربايى بىگوشت و سپس مويز برايم آوردى سپس از كنيزك پرسيدى : شيرينى . دارى ؟ گفت : نى . تو پرسيدى ، خرما نيز ندارى ؟ او گفت : خرما نيز ندارم پس تو ، بر پشت دراز شده اين آيت را خوندى كه [
عَسى رَبُّكُمْ . . .
] سپس خداوند دشمن تو را نابود كرد و تو را جانشين خود در زمين ساخت . اكنون تو چه مىكنى ؟ ] منصور كمى سر به زير انداخت و سپس سر بلند كرده گفت : [ من از دست مردانم چه كنم ؟ ] گفتم : [ مگر نه عمر عبد العزيز مىگفت : [ خانهء فرمانروايان مانند بازار است هر چه در آنجا فروختنى باشد بدانجا مىآورند ، اگر فرمانروا نيكوكار باشد كار نيك بر او عرضه كنند و اگر بدكردار باشد بديها به او عرضه شود . ] منصور مدتى سر به زير انداخت ، پس ربيع به من اشارت داد كه بيرون شو . من رفتم و ديگر بازنگشتم . عبد الرحمن به سال 156 درگذشت .
نيز بدانجا نسبت دارد : سحنون پسر سعيد افريقى « 1 » او از فقيهان پيرو مالك بود و مذهب او را به افريقيه آورد و آشكار نمود و خود به سال 240 يا 241 درگذشت .
افسوس
« 2 » ( ا ) : با دو سين بىنقطه . شهرى در مرز ترسوس است ، كه گويند شهر اصحاب كهف بوده است .
افشنه
( ا ش ن ) : با شين نقطهدار . از ديههاى بخارا است .
افشوان
( ا ش ) : از ديههاى بخارا ، در چهار فرسنگى آن است .
از بنامان منسوب بدان ، بو نصر احمد پسر ابراهيم پسر عبد الله پسر اسد پسر كامل پسر خالد افشوانى « 3 » است .
افشوليّه
( ا ل ى ى ) : ديهى در باختر واسط كه نزديك سه فرسنگ از شهر به دور است .
بدانجا منسوب است حبشى پسر محمد پسر شعيب « 4 » ، بو الغنائم نحوى كور بود و در ذى قعدهء 565 درگذشت . [ 331 ]
افشيرقان
( ا ر ) : ديهى در پنج فرسنگى مرو است .
بدانجا نسبت دارد : بو الفضل عباس پسر عبد الرحيم افشيرقانى « 5 » فقيه شافعى . او دبير و نسبشناس بود .
افقوسيه
( ا س ى ) : شهر مركزى جزيرهء قبرس است . كه معرب « افقديون » رومى به معنى بهترين جايگاه است ، من اين را از يك عرب از مردم قبرس شنيدم .
افكان
( ا ) : گويند نام شهرى است كه از آن يعلى پسر محمد بود ، چند آسيا و گرمابه و كاخ داشت .
هامش
( 1 ) . سحنون عبد السلام پسر سعيد تنوخى ( 160 - 240 ) ( خلكان 2 : 352 ) .
( 2 ) . براى شناخت اين بندر كهنسال - لسترنج : 164 .
( 3 ) . ش . ش : 141 .
( 4 ) . ش . ش : 783 .
( 5 ) . ش . ش : 1376 .