كه مصر را بگرفت و به سال 362 بدانجا رفت و باز هم تا سال 407 خطبه در « افريقيه » به نام ايشان بود . پس از آن كه معز از افريقيه به مصر آمد ، يوسف ملقّب به بلكيّن پسر زيرى پسر مناد صنهاجى جانشين معز در افريقيه بود تا در ذى حجه 373 درگذشت و پسرش منصور بر جاى او بنشست تا در ربيع يكم 386 درگذشت و پسرش باديس برنشست تا در پايان ذى قعدهء 406 درگذشت و پسرش معز پسر باديس بر جاى او نشست . اين مرد نام مصريان « 1 » را از خطبه بينداخت و خطبه به نام قائم بالله عباسى بخواند و خلعت از بغداد برايش فرستادند . او به سال 435 سركشى بر ضد مستنصر در مصر را آشكار كرد و شيعيان را در افريقيه بكشت . پس « بازورى » وزير مستنصر مصرى عربها را تحريك كرد تا افريقيه را ويران كردند . معزّ به سال 453 پس از 47 سال حكومت درگذشت و پسرش تميم پسر معز بجايش بود تا در رجب 501 درگذشت و پسرش يحيا پسر تميم بجايش نشست تا در [ 329 ] سال 509 درگذشت و پسرش على پسر يحيا بجاى او بود تا در 515 درگذشت و پسرش حسن پسر على برنشست و به روزگار او ريچار « 2 » فرمانرواى سيسيل كس فرستاد تا « مهديه » را بگرفت و حسن از آنجا به عبد المؤمن پسر على پناهنده شد . فرنگيان همهء كشور افريقيه را به سال 543 بگرفتند و دولت صنهاجيان برافتاد . در يكصد و هشتاد و يك سال ، نه پادشاه از آنان حكومت كرد . فرنگان نيز دوازده سال فرمانروايى كردند ، تا عبد المؤمن بيامد و روز عاشوراى 555 آنجا را بگرفت و بو عبد الله محمد پسر فرج را كه از يارانش بود ، فرماندار آنجا نهاد و حسن پسر على پسر يحيا پسر تميم را با دو ديه كه به اقطاع او داد نزد وى بنهاد و خود به مغرب بازگشت . اكنون افريقيه به دست فرماندارانى از سوى عبد المؤمن اداره مىگردد . اين گفتار براى تاريخ « افريقيه » بسنده باشد .
دانشمندان و پيشوايان و اديبان بىشمار از اين سرزمين برخاستهاند : يكى از ايشان بو خالد عبد الرحمن پسر زياد پسر انعم افريقى « 3 » است كه دادرس آنجا و نخستين كس بود كه در دوران اسلام در افريقيه زاده شده بود . او از پدرش و از بو عبد الرحمن حبكى و بكر پسر سواده برشنود . سفيان ثورى و عبد الله پسر لهيعه و عبد الله پسر وهب و جز ايشان از وى روايت داشتند . دربارهء او گويند كه مىگفت : به بغداد رفتم و با بو جعفر ( منصور دوانيقى ) پيش از خليفگى همدرس بودم ، روزى مرا به اندرون خانه برد و خوراكى شوربا ، بىگوشت بياورد ، سپس مويز پيش من نهاد ، سپس به كنيزك گفت : اى دختر شيرينى دارى ؟ گفت : نه . پرسيد : خرما نيز ندارى ؟ پاسخ داد : نه . بو جعفر به پشت بر زمين دراز شد و اين آيت بخواند
عَسى رَبُّكُمْ أَنْ يُهْلِكَ عَدُوَّكُمْ وَ يَسْتَخْلِفَكُمْ فِي الْأَرْضِ فَيَنْظُرَ كَيْفَ تَعْمَلُونَ
- چه بسا خدا دشمن شما را نابود كند و
هامش
( 1 ) . ياقوت كه سخت سنّى و گاه ضد ايرانى است از كاربرد واژهء « فاطمى » و « اسماعيلى » دربارهء آن حكومت دورى مىجويد و ايشان را مصريان مىنامد . شايد روند طبيعى تاريخ آن رژيم ( 296 - 567 ) نيز ايشان را شايستهء چنين كيفر مىنمود زيرا تشكيل حكومت اسماعيليان در شمال آفريقا به نام اصلاحطلبى و اجراى عدالت و كاستن از خشونتهاى سنّى رخ داد و با تكيه بر اصول متافيزيكى گنوسيسم اسلامى ايرانى مورد پشتيبانى مردم قرار گرفت و گهگاه دانشمندانى گنوسيت براى آبيارى ريشهء گنوسيسم اسلامى از ايران به مصر مىرفتند كه نام برخى از ايشان در پانوشت ص 341 ( چ ع 1 : 378 ) ياد شده است ، ليكن حاكمان اسماعيلى مصر ، افزون بر اين كه همان راه خشن سنّيان بغداد را رفتند ، كمكم در عمل ، غير علمى بودن باورهاى ذهنگرايانه ، فرهء ايزدى ( - عصمت پيشوا ) نيز روشن مىشد و خود حاكمان نيز به تفسير و تأويل سنّى مآبانه آنها پرداختند ، يعنى رژيم علت وجودى خود را كمكم از دست مىداد ، اين خودپرسى به ميان مردم مىآمد كه : اگر اينان ادعايى جز همان ادعاهاى بغداد ندارند ، پس سبب جدايى مسلمانان چيست ؟ از اين رو نخست مغرب دور ، از ايشان جدا شد و سپس در خود قاهره نيز از هم بپاشيد در صورتى كه ايشان 270 سال بر همه آفريقاى شمالى حكومت كردند و سلاح ايدئولوژيك ايشان آنقدر نيرومند بود كه در تمام سال 450 پرچم اسماعيلى شيعى را بر بغداد نيز افراشته بودند و خليفه عباسى در آن سال در حال تبعيد در موصل بماند ( ابن اثير و ابن خلدون و همهء تواريخ ديگر ) .
( 2 ) . متن : رجار .
( 3 ) . ش . ش : 1440 .