اعدان : نيز آبى است از آن بنىمازن پسر تميم .
اعراض
[ ا ] : ( جمع عرض كه آن نيز در جاى خود ياد شده است ) :
اعراض ديههايى است ميان حجاز [ 314 ] و يمن بر سر راه . ازهرى از گفتهء اصمعى آرد كه : « اخصب ذلك العرض و اخضبت اعراض المدينة » . كه به معنى خرم شد روستاهاى آن است .
اعراض ديههايى است در درههاى مدينه . شمر « 1 » گويد : [ « اعراض » مدينه روستاهاى آن است كه كشتزار و نخلستان دارد . يك عرب نيز چنين سروده است ] :
لعرض من الاعراض تمسى حمامه * و تضحى على افنانه العين تهتف
احبّ الى قلبى من الدّيك رنّة * و باب اذا مامال للغلق يصرف « 2 »
فضل پسر عباس لهبى نيز چنين مىسرايد :
و نحلل من تهامة كلّ سهب * نقىّ التّرب اودية رحابا
اباطح من اباهر غير قطع * و شائظ ما يفارقن الذّبابا « 3 »
يزيدى « 4 » مىگويد : [ معنى « ذباب » در اينجا دانسته نيست . ]
اعراف
[ ا ] : ريشهء آن به معنى تپهء شن است . يكى آن « عرفه » است . ابو زياد گويد : [ در عربستان سرزمينهاى بسيار است كه « اعراف » خوانده شود چون : « اعراف لبنى » ، « اعراف غمره » . طفيل « 5 » پسر عوف غنوى گويد :
جلبنا من الاعراف اعراف غمرة * و اعراف لبنى الخيل من كلّ مجلب
عزابا و حوّا مشرفا حجباتها * بنات حصان قد تخيّر منجب
بنات الاعزّ و الوجيه و لاحق * و اعوج ينمى نسبة المتنسّب « 6 »
اعراف نخل
[ ان ] : نيز تپههايى سرخ فام در دشت است . راجز چنين مىسرايد :
يا من لثور لهق طوّاف * اعين مشّاء على الاعراف « 7 »
روز « اعراف » يكى از روزهاى تاريخى ايشان است . چند جايگاه نيز به نام « عرفه » ياد شده است .
اعراف نيز نام كوه مشرف به « قعيقعان » در مكه است .
اعزلان
[ از ] با زاى نقطهدار نام دو دره است كه به يكى « اعزل ريّان - سيراب » كه در آن آبى هست و به ديگرى « اعزل ظمان - تشنه » گويند ، زيرا كه در آن آبى نبوده ، بو عبيده گويد : [ اعزلان دو درهاند كه از ميان سرزمين مرّوت گذرند كه از آن بنى حنظله پسر مالك است ] .
هامش
( 1 ) . همان شمر حمدويه ( م 255 ) است كه در پانوشت چ ع ، ج 1 ، ص 410 ، س 15 ياد شده است .
( 2 ) . يك « عرض » از « اعراض » مدينه كه كبوترانش بر شاخسارها مىخوانند براى من دلنشينتر از خروسهايى است كه در ميان درهها مىخوانند . اين دو شعر در چ ع 3 : 643 تكرار شده است .
( 3 ) . از تهامه به هر دشت و درهء پست يا بلندى خواهيم شد كه خوش آب و هوا ، يك پارچه و پاره نشده باشد و مانند « اعراض » از گلهء ذباب تهى نبود .
( 4 ) . پانوشت ج 1 ، ص 159 ، ص 12 .
( 5 ) . يا طفيل الخيل ، چ ع ، ج 1 ، ص 99 ، س 10 .
( 6 ) . ما از « اعراف غمر » و « اعراب لبنى » اسبها را به همراه مىآوريم ، اسبهاى سپيد پيشانى نجيبزاده و اصل و نسبدار .
( 7 ) . اى كه براى گاوى سفيد دورهگرد كه بر « اعراف » است جستجو مىكنى .