باب همزه و عين و آنچه پس از آنهاست
اعابل
[ اب ] : ( با باى تك نقطه گويى جمع اعبل مانند اصغر كه جمع آن اصاغر باشد ) : نام جايى است در شعر شبيب پسر يزيد پسر نعمان پسر بشير انصارى :
طربت و هاجتنى الحمول الظّواعن * و فى الظّعن تشويق لمن هو قاطن
و ما شجن فى الظّاعنين عشيّة * و لكنّ هوى لى فى المقيمين شاجن
بمخترق الارواح بين اعابل * فصنع لهم بالرّحلتين مساكن « 1 »
اعارف
[ ار ] بنا به گفتهء حفصى كوههايى در يمامه است .
اعامق
[ ام ] نام درهاى است در شعر اخطل :
و قد كان منها منزل تستلذّه * اعامق برقاواته و اجاوله « 2 »
اجاول به معنى ميدان است . عدى پسر رقاع گفته است :
كمطرّد طحل يقلّب عانة * فيها لواقح كالقسىّ و جول
نفشت رياض اعامق حتّى اذا * لم يبق من شمل النّهار ثميل
بسطت هواديها بها فتكمّشت * و له على اكسائهنّ صليل « 3 »
اعبده
[ ا ب د ] : ( با باى يك نقطه ) : به گفتهء بو زياد كلابى از آبهاى بنى نمير است .
اعدان
[ ا ] : در اخبار خارجيان چنين آمده است كه قطرى پسر فجائهء مازنى به برادرش ماحور كه از ياران مهلب « 4 » بود آنگاه كه در صف روبرو نزديك يكديگر رسيدند گفت : گويى همان روز است كه من و تو در « اعدان » براى پستان مادر با هم مىجنگيديم .
هامش
( 1 ) . شاد شدم . كجاوهها مرا برانگيخت . كجاوهنشين است كه تماشاگر را برمىانگيزد . كجاوهنشينان اندوه ندارند . آرزوها ، به جا ماندگان را مىآزارد .
ايشان در ميان « اعابل » و « صنع » بر سر راه كوچ زمستانى و تابستانى خانهها دارند .
( 2 ) . منزلى در « اعامق » دارد كه آن را با « اجاول » و ميدانهاى ريگزارش دوست دارد .
( 3 ) . همچون ساربان گلهاى را مىراند كه شتران آبستن آن تا اندكى از روز مانده در چمنهاى « اعامق » مىچريدهاند . پس گلهبان را فرستاده آنها را گرد آوردهاند .
( 4 ) . مهلب پسر ابو صفره سردار ضد خارجى است ( خلكان ، ج 4 ، ص 432 ) .