عمير غفارى را به جنگ مردم آنجا فرستاد پس خود و يارانش در آن صدمه ديدند .
اطلحاء
[ ال ] با حاى بىنقطه و الف كشيده نام آبى از آن بنى جعده ، بگفتهء نصر در درهء اطلحاء است .
اطم اضبط
[ ا ط م اب ] . اطم ( ا ط ) يا ( ا ) به معنى اجم . جمع آن آطام و آجام به معنى دژ است . بيشتر ، دژهاى مدينه و گاهى جز آن را بدين نام خوانند . اوس پسر مغراء چنين سروده است :
[ بثّ الجنود لهم فى الارض يقتلهم * ما بين بصرى الى آطام نجرانا « 1 » ]
زيد الخيل نيز چنين مىسرايد :
انيخت بآطام المدينة اربعا * و عشرا يغنّى فوقها اللّيل طائر
فلمّا قضى اصحابنا كلّ حاجة * و خطّ كتابا فى المدينة ساطر
شددت عليها رحلها و شليلها * من الدّرس و الشّعراء و البطن ضامر « 2 »
« اضبط » مضاف اليه « اطم » نيز نام اضبط پسر قريع پسر عوف پسر كعب پسر سعد پسر زيد مناة پسر تميم است كه بر صنعاء يورش برد و هنگامى كه پيروز شد چند اطم ( دژ ) در آنجا بساخت كه به نام او شناخته شد . او خود چنين مىسرايد :
و شفيت نفسى من ذوى يمن * بالطّعن فى اللّبّات و الضّرب
قتلتهم و ابحت بلدتهم * و اقمت حولا كاملا اسبى « 3 »
[ 312 ]
اطواء
[ ا ] هم وزن جمع طوىّ به معنى چاه ساخته شده . نام ديهى در زمين « قرقرى » در يمامه است كه نخلستان و كشتزار بسيار دارد . بو زياد گويد : [ يكى از آبهاى عمر پسر كلاب « اطواء » در كوهى به نام « شراء » است . ]
اطواب
[ ا ] گويى جمع قلّت طوب به معنى آجر باشد . از ديههاى « قيّوم » است . نام آن در گزارش حكومت عبد الله پسر سعد بو السّرح در مصر ديده مىشود . به من گفتهاند كه اين دو از كارگزارى بهنسى از بخشهاى مصر در كنار يكديگرند .
اطهار
[ ا ] ميان دو شنزار ، از يك بند تا بندى ديگر ميان « جراد » و « اطهار » است .
اطيط
[ ا ] « صفا الاطيط » نام جايى است كه در شعر امرؤ القيس ديده مىشود كه :
لمن الدّيار عرفتها بسحام * فعما يتين فهضب ذى اقدام
فصفا الاطيط فصاحتين فعاشم * تمشى الغمام به مع الآرام
دار لهند و الرّباب و فرتنا * و لميس قبل حوادث الايّام « 4 »
هامش
( 1 ) . سربازان را در سرزمين ميان « بصرا » تا « آطام نجران » بپراكند تا ايشان را بكشند .
( 2 ) . چهارده شتر در « آطام » مدينه چنان خوابانيده شد كه پرنده بر آنها به آوازخوانى پرداخت . هنگامى كه ياران ما كارهايشان را پايان دادند و نوشتند آنچه را كه بايستى نوشت من با شكم گرسنه با روبنديل آنها را بستم .
( 3 ) . دلم را از مردم يمن خنك كردم . با دشنه و تبر زدم و كشتم . شهرشان را درست يك سال به خون كشيدم و اسير گرفتم
( 4 ) . نام چهار دختر عرب است كه در افسانهء امرؤ القيس ( پانوشت 1 : 95 : 11 ) ديده مىشود . ياقوت با همين شعر چند شهر براى جزيرة العرب آورده كه دو تاى آنها نسخه بدل « سحام » و « سنحام » است ( چ ع 3 : 47 و 51 ) . معنى شعر بالا چنين است : خانههايى كه در « سحام » ديدم از آن كيست ؟ در « عمايتين » « هضب ذى الاقدام » پس « صفا الاطيط » پس « صاحتين » پس « عاشم » كه ابر در آنجا با علامتها پيش مىرود . خانههاى « هند » و « رباب » و « فرتنا » و « لميس » پيش از رويدادهاى روزگار در آنجا بود نخستين بيت اين قطعه در چ ع 1 : 335 : 5 و دومين بيت آن در چ ع 3 : 359 : 23 با اندك تغيير تكرار شده است .