تخطي إلى المحتوى الرئيسي

معجم البلدان ( فارسى ) — صفحة 280

مساهمون:

ص٢٨٠

اعفر

[ ا ف ] : جايى است كه در شعر امرؤ القيس ياد شده است :
تذكّرت اهلى الصّالحين و قد اتت * على حمل منّا الرّكاب و اعفرا « 1 »
[ 316 ]

اعقد

[ ا ع ق ق ] : ( هموزن جمع عقيق ) : سكرى دربارهء اين شعر ابو خراش هذلى :
[ دعا قومه لمّا استحلّ حرامه * و من دونهم ارض الاعقّة و الرّمل « 2 » ]
مىگفت : [ حرام به معنى حريم و پيمان باشد و اعقّه شن‌زار است . ] ابن حبيب به نقل از بو عمر گويد : [ اعقّه جمع عقيق جايى در مكه است . ] اصمعى گويد : [ اعقّه به معنى اوديه جمع وادى - دره است . ] در عربستان چهار جا بدين نام است كه در واژهء عقيق ياد شد ، برخى نيز اين واژه را به صورت « احفّه » با فاى جمع « حفاف » آورده‌اند و گويند شن‌زارهايى در سرزمين بنى تميم است ، كه با در نظر گرفتن اطراف ، آن را جمع بسته‌اند . حفاف نيز نام كوهى است .

اعكش

( ا ك ) : با شين نقطه‌دار ، جايى نزديك كوفه است در شعر متنّبى :
فيالك ليل على اعكش * احمّ البلاد خفّى الصّوى
وردن الرّهيمة فى جوزه * و باقيه اكثر ممّا مضى « 3 »

اعلاب

( ا ) : زمينى است از آن عك پسر عدنان ميان مكه و كرانهء دريا ، كه در داستان « ردّه » نام آن آمده است .

اعلاق انعم

( ا ق ا ع ) : از مخلافهاى يمن است .

اعلم

« 4 » ( ا ل ) : هم‌وزن اعلم به معنى لب شكافته . نام خوره‌اى بزرگ ميان همدان و زنجان در كوهستان ايران است كه خود ايشان آن را « المر » ( ا ل ) تلفّظ كنند و نويسندگان ، آن را چنان كه گفتم آرند . شهرستان اين خوره « درگزين » است كه درگزينى وزير سلطان محمود ، پسر محمد پسر ملكشاه بدان منسوب است و در واژهء « درگزين » ياد خواهد شد . از منسوبان به « اعلم » است ، عبد الغفار پسر محمد پسر عبد الواحد بو سعد اعلمى قومسانى « 5 » فقيه و ساكن موصل است و مقدارى حديث روايت مىكند .

اعماق

( ا ) : اين نام در داستان فتح قسطنطينيه آمده كه گويد : [ روميان به « اعماق » و « دابق » فرود آيند « 6 » . و شايد جمع « عمق » باشد كه نام خوره‌اى نزديك دابق ، ميان حلب و انطاكيه است . ]

اعناز

( ا ) : شهرى در ميان حمص و كرانهء دريا است .

اعناك

( ا ) : شهركى در بخش حوران از كارگزارى دمشق است . در آن گليم و رواندازهايى نيكو سازند كه معروف است .

اعواء

[ ا ] : نام جايى است در اين گفته :
بساحة اعواء و ناج موائل « 7 »
[ 317 ]
هامش
( 1 ) . [ هنگامى كه كاروان به « حمل » و « اعفر » رسيد به ياد خاندان نيكوكارم آمدم . ] اين بيت در چ ع 2 : 339 : 23 نيز آمده است . ( 2 ) . [ هنگامى كه به « حرام » او تجاوز شد قبيلهء خود را بخواند كه پس از « اعقه » و شن‌زار بودند . ] ( 3 ) . [ چه شبى در « اعكش » داشتى ، گرمترين شهرها . . . و چيزهايى بيش از آنچه گذشت . ] ( 4 ) . چهارمين ناحيت از همدان اعلم است كه 35 آبادى دارد ( نزهة القلوب 3 : 72 و لغتنامه و لسترنج 210 ) ، معرّب « المر » يكى از مركزهاى اسماعيليان الموت بود . ( 5 ) . ش . ش : 1547 . ( 6 ) . گويى داستان براى پيش‌بينى آينده ساخته شده بوده است . ياقوت تصميم سليمان اموى ( 96 تا 99 ) براى گشودن قسطنطينيه را در واژهء « دابق » مىآورد ليكن قسطنطينيه به سال 857 به دست محمد فاتح ترك عثمانى گشوده شد . ( 7 ) . [ در سمت « اعواء » و « ناج » پناهگاهها هست . ]