تخطي إلى المحتوى الرئيسي

معجم البلدان ( فارسى ) — صفحة 276

مساهمون:

ص٢٧٦

باب همزه و ظين و آنچه پس از آن‌هاست

اظايف

[ اى ] يا ( اى ) در ردهء ( اط بىنقطه ) گذشت . نمىدانم يكى تصحيف ديگرى است يا نام دو جا هستند . با ظين نقطه‌دار را نصر ياد كرده گويد : [ كوهى تنها است از آن « طى » كه دراز ، صاف ، خشك ، سرخ رنگ ، در باختر « تنغه » است كه جايگاه حاتم طايى بود ] .

اظفار

[ ا ] : ( هم وزن جمع ظفر به معنى ناخن ) . نام چند ابيرق « 1 » سرخ فام در ديار « فزاره » است كه در شعر صخر پسر جعد ديده مىشود :
يسائل النّاس هل احسستم جلبا * محاربيّا اتى من دون اظفار « 2 »
بيتهاى ديگر اين قطعه شعر را با داستان « صخر و سيار » در واژهء « بئر مطلب » ياد خواهم نمود . « 3 »

اظلم

[ ال ] : ( هم‌وزن افعل از ريشهء ( - ستم ) يا ظلام ( - تاريكى ) است ) . در گزارش اين شعر كثيّر :
سقى الكدر فاللّعباء فالبرق فالحما * فلوذ الحصى من تغلمين فاظلما « 4 »
ابن سكيت گويد : [ « اظلم » كوهى در سرزمين بنى سليم و نيز كوهى در زمين حبشه داراى كان [ 313 ] مس است . ] نيز « اظلم » در « شعيبه » در « بطن رمه » است . اصمعى در شمار كوههاى مكه گويد : [ « اظلم » كوهى سياه از « ذات حبيس » است . حصين پسر حمام مرى چنين مىسرايد :
فليت ابا بشر رآى كرّ خيلنا * و خيلهم بين السّتار و اظلما
نطاردهم نستنقذ الجرد بالقنا * و يستنقذون السّمهرىّ المقوّما
عشيّة لا تغنى الرّماح مكانها * و لا النّبل الّا المشرفىّ المصمّما « 5 »
هامش
( 1 ) . « ابيرق » كوچك نماى ابرق است كه در چ ع ، ج 1 ، ص 82 و جمع آن ابارق در چ ع ، ج 1 ، ص 71 بگذشت . ( 2 ) . از مردم مىپرسد آيا يكى از قبيلهء « محاربى » را ديديد كه از « اظفار » آمده باشد ؟ ( 3 ) . چ ع 1 : 435 . ( 4 ) . سيراب باد « كدر » « لعبا » « برق » « حما » « لوذ الحصى » از « تغلمين » سپس « اظلم » اين شعر در چ ع 3 : 459 : 3 و چ ع 4 : 245 : 1 ديده مىشود ( 5 ) . اى كاش بو بشر يورش سواران ما را مىديد هنگامى كه سواران ايشان ميان « ستار » و « اظلم » درمانده بودند . ما براى بازگرفتن زمين مىكوشيديم و ايشان براى گردآورى نيزه . در هنگامى كه ديگر تير و نيزه سودمند نبود و جز شمشير مشرفى چيزى ارزش نداشت .