ديگرى آن را با الف كوتاه آورده گويد :
[ باعوى و يوم لقيناهم * بارعن ذى لجب مبهم « 1 » ]
يعنى روزى كه سواران را به سوى ايشان برديم . من نمىدانم « اعوا » و « اعوى » نام دو جا است يا نام يك جا ؟ آيا به گفته جماعتى با الف كشيده است كه به ضرورت شعر كوتاه شده و يا اصلا با الف كوتاه است ، چنان كه كوفيان گويند ؟
اعوص
( او ) : با صاد بىنقطه . جايى نزديك مدينه كه نامش در داستان يورشها ياد شده است . ابن اسحاق گويد : [ مردم به روز احد تا « منقّى » نارسيده به « اعوص » بيرون آمدند كه در چند ميلى مدينه است . ]
نيز « اعوص » درهاى در سرزمين باهله از آن بنى حصن از ايشان است و هر دو را « اعوصين » گويند .
اعوض
( ا و ) : با ضاد نقطهدار . شكافى است در كوه تهامه از آن هذيل .
اعيار
[ ا ] : تپههايى در سرزمين « ضبه » است .
نيز « اعيار » كوهى در سرزمين « غطفان » است كه به گمانم در ميان مدينه و « فيد » باشد . جرير دربارهء آن گويد :
رعت منبت الظّمران من سبل المعا * الى صلب اعيار ترنّ مساحله « 2 »
در گزارش شعر مليح هذلى
لها بين اعيار الى البرك مربع * و دار و منها بالقفا متصيّف « 3 »
سكّرى مىگويد : [ « اعيار » و « برك » و « قفا » نام سه جايگاه است . ]
اعيان
[ ا ] : نام جايى در سرودهء عتيبه پسر حارث پسر شهاب يربوعى است :
تروّحنا من الاعيان عصرا * فاعجلنا الالاهة ان تؤوبا « 4 »
اين به روايت ابو الحسن عمرانى است ولى ازهرى شعر را به صورت : « تروحنا من اللعباء « 5 » » آورده است .
اعيب
( ا ى ) : با باى تك نقطه در پايان . برخى از بو الحسين پسر زنجى نحوى بصرى نقل كنند كه گفت : [ در سخن تازيان وزن « فعيل » نيامده است ، جز اعيب كه نام جايى در يمن است . ] من ( ياقوت ) گمان مىكنم كه او اشتباه كرده باشد زيرا معروف است [ 318 ]
عليب كه نام جايى در راه يمن است . بر همين وزن مىباشد . بودهبل « 6 » چنين مىسرايد :
فما ذرّ قرن الشّمس حتّى تبيّنت * بعليب نخلا مشرفا و مخّيما « 7 »
اعيرض
( ا ع ر ) : آبى است ميان دو كوه طى و تيماء .
هامش
( 1 ) . [ در « اعوى » روزى كه با ايشان روبرو شويم شوخ چشم و پست بودند . ]
( 2 ) . [ در چراگاه « ضمران » از « معا » تا ميان « اعيار » مىچرد و آهنگ نگهبانانش مىآيد . ]
( 3 ) . [ او در ميان « اعيار » و « برك » چراگاه و خانه و در « قفا » سردسير دارد . ]
( 4 ) . [ از « اعيان » براى گردش بيرون آمديم پس الاهه ناگزير شد زودتر بازگردد . ]
( 5 ) . از « لعباء » براى گردش . . .
( 6 ) . بودهبل جمحى وهب پسر زمعه م 63 ه . ( اعلام زركلى ) عشقبازى او با عاتكه دخت معاوية و خواهر يزيد در « اغانى » اصفهانى چ دار الكتب 7 :
121 - 126 ديده مىشود . در نام و نسب و تاريخ او اختلاف است . ياقوت در ( چ ع 3 : 715 : 13 ) همين شعر او را آورده اعتراض مىكند كه چگونه نخل در كوهستان مىرويد ، گويا او نيز از شاعرانى است كه ضد شعوبيان سدهء دوم شعرهايى به نام او ساختهاند . و ستنفلد در فهرست اعلام معجم البلدان نيز او را با وهب بن زمعه از ياران عبد اللّه مبارك ( 118 - 181 ) يك تن شمرده است - ( پانوشت چ ع 1 : 244 : 1 ) .
( 7 ) . [ همين كه آفتاب درآمد نخلهاى « عليب » سركشيده آشكار گرديد . ] اين شعر در چ ع 3 : 715 : 13 نيز آمده است .