تخطي إلى المحتوى الرئيسي

معجم البلدان ( فارسى ) — صفحة 274

مساهمون:

ص٢٧٤

اطرار

[ ا ] با دو راى بىنقطه . نام شهرى بارودار و استانى گسترده در آغاز مرز تركستان در فرارود در كرانهء سيحون نزديك فاراب است ، برخى آن را اترار گويند .

اطراف

[ ا ] با فاء . نام دره‌اى در سرزمين فهم پسر عدوان است .

اطرقا

[ ار ] با قاف هم‌وزن امر به دو كس از ريشهء اطرق يطرق . هذلى چنين مىسرايد :
على اطرقا باليات الخيام * و الّا الثّمام و الّا العصىّ « 1 »
بو الفتح گويد : [ « على » در « على اطرقا » فعل ماضى است و اطرق جمع طريق است ] . كسانى كه طريق را مونث مىدانند ، آن را به صورت اطرق جمع بندند مانند عناق و اعنق ، و كسانى كه آن را مذكر شمرند ، آن را به صورت « اطرقاء » جمع بندند مانند صديق و اصدقاء پس همزهء پايانش براى وزن شعر افتاده است . بو عمر گويد : [ اطرقا نام شهرى است و از فعل امر گرفته شده و الف پايانش ضمير است گويا كسى به دو همراه خود گفته باشد « اطرقا ! - بنوشيد » ] « اصمعى گويد : [ سه تن در اين جايگاه مىرفتند پس آوازى شنيدند و يكى به دو ديگر گفت : « اطرقا ! - گوش فرا دهيد . » ] پس آنجا بدين نام خوانده شد ، او همان شعر بالا را به گواه آورده است . عبد الله پسر اميه پسر مغيره مخزومى در خطاب به بنى كعب پسر عمر پسر خزاعه ، در خونخواهى وليد پسر مغيره ، پدر خالد بن وليد شعر زير را هنگامى سرود كه بر مردى از ايشان گذشت كه تير مىتراشيد ، پس يكى از آنها را بگرفت و زخمى بر تيرساز بزد كه از آن بمرد :
انى زعيم ان تسيروا و تهربوا * و ان تتركوا الظّهران تعوى ثعالبه
و ان تتركوا ماء بجزعة اطرقا * و ان تسلكوا اى الاراك اطايبه
و انّا اناس لا تطلّ دماؤنا * و لا يتعالى صاعدا من نحاربه « 2 »
در تفسير « جزعه » گفته‌اند كه دره است . بن اعرابى گويد : [ پيچ دره باشد و اطرقا نام ويژهء جايى كه واژهء فعل امر را نام آن ساخته‌اند . و اين نشان مىدهد كه اطرقا جايى نزديك مكه بود ، زيرا « ظهران » در آنجا است ، و آن خانه‌هاى كعب است كه خود بخشى از خزاعه است ، پس اطرقا پاره‌اى از منازل ايشان در آن بخشها است و از منازل هذيل است كه در شعرشان ياد كرده‌اند ] و اللّه اعلم .

اطرون

[ ا ] شهرى از بخشهاى فلسطين و پاره‌اى از [ 311 ] رمله است .

اطط

[ اط ] يا « اطد » ( اط ) ميان كوفه و بصره نزديك به كوفه است . مىگويد : [ در پشت شهر آزر پدر ابراهيم ( ع ) است ] . بو منذر گويد : [ از آنش بدين نام خواندند كه در زمينى پست است ] .

اطفيح

[ ا ] با حاى بىنقطه . نام شهرى در صعيد پائينى در كرانهء خاورى نيل مصر است در سمت قبلهء آن مقام موسى پسر عمران ( ع ) و قدمگاه او هست . برخى دانشمندان نيز بدانجا نسبت دارند .

اطسا

[ ا ] از ديه‌هاى خورهء اشمون در صعيد است .

اطلاح

[ ا ] با حاى بىنقطه . « ذات اطلاح » نام جايى در پشت « ذات القرى » به سوى مدينه است كه پيامبر ( ص ) ، كعب پسر
هامش
( 1 ) . « اطرقا » با چادرهاى پوسيده كه بجز خار و خاشاك عصى چيزى ندارد . ( 2 ) . گمان من بر آن است كه شما بگذاريد و بگريزيد تا در « ظهران » تنها روباههايش صدا كنند « آب جزعهء اطرقا » را رها كنيد و راه « اراك » را پيش گيريد . ما مردمى هستيم كه خون ما به هدر نمىتواند رفت و بر پا نمىماند كسى كه ما با وى بجنگيم .
معجم البلدان ( فارسى ) — صفحة 274 | ياقوت الحموي / علينقى منزوى