تخطي إلى المحتوى الرئيسي

معجم البلدان ( فارسى ) — صفحة 269

مساهمون:

ص٢٦٩
ثعلب گويد : [ كوههايى قيرگون است . ] [ 305 ]

اضرعه

[ ارع ] از ديه‌هاى ذمار در بخشهاى يمن است .

اضم

[ اض ] « ذو اضم » آبى است در راه ميان مكه و يمامه نزديك « سمينه » يا شكافى است در آنجا كه آبى دارد و آنجا را « حناظل » خوانند كه نام آن در « سريه » هاى پيامبر ( ص ) آمده است . سيد علىّ گويد : [ « اضم » دره‌اى است در كوهستان تهامه كه مدينه نيز در آن است . از نزديك مدينه آن « قنات » و بالاتر از آن نزديك سدرا « شظات » و از « شظات » به پائين تا دريا را « اضما » خوانند . سلامه پسر جندل چنين مىسرايد :
يا دار اسماء بالعلياء من اضم * بين الدّكادك من قوّ فمعصوب
كانت لها مرّة دارا فغيّرها * مرّ الرّياح بسافى التّرب مجلوب « 1 »
ابن سكيت گويد : [ « اضم » دره‌اى است كه حجاز را بريده به دريا ريزد . بالاى « اضم » « قنات » است كه از پائين مدينه مىگذرد . و گويند اضم دره‌اى است از آن اشجع و جهينه . روز اضم از روزهاى تاريخى ايشان است . نصر گويد : [ نيز اضم كوهى است ميان يمامه و ضرّيه ] ، ديگرى هم گويد : [ ذو اضم آبى است ميان مكه و يمامه نزديك سمينه كه حاجيان از آن مىگذرند ] .

اضم

[ ا ] نام جايى در شعر عنترهء عبسى است كه :
عجلت بنوشيبان مدّتهم * و البقع اسناها بنو لام
كنّا اذا خرّ المطىّ بنا * و بدت لنا احواض ذى اضم
نعدى فنطعن فى انوفهم * نحتار بين القتل و الغنم « 2 »

اضوج

[ او ] با جيم جايى نزديك « احد » در مدينه است . كعب پسر مالك انصارى در عزاى حمزه پسر عبد المطلب چنين سرود :
نشجت و هل لك من منشج * و كنت متى تذكّر تلجج
تذكّر قوم اتانى لهم * احاديث فى الزّمن الاعوج
بما صبروا تحت ظلّ اللّواء * لواء الرّسول بذى الاضوج
غداة اجابت باسيافها * جميعا بنو الاوس و الخزرج « 3 »

اضوح

[ او ] با حاى بىنقطه . دژى در بخش زبيد ( ز ) در يمن است . و زبيد [ 306 ] نام شهريست . و خداى داناتر به راه راست باشد .
هامش
( 1 ) . اى خانهء اسماء در بالاى « اضم » ميان « وكادك » از « قو » تا « معصوب » او در آنجا خانه‌اى داشت كه آن را تغيير داد . اين دو بيت با افزايش بيت سوم در چ ع 4 ص 576 تكرار شده است . ( 2 ) . بنى شيبان شتاب كردند . بنى لام در « بقع » مانده‌اند . هرگاه خرهاى ما پس از ديده شدن حوضهاى « اضم » از راه مىماندند ما مىدويديم و با مشت بينى ايشان را مىكوبيديم ، يا كشته مىشديم و يا مىبرديم . ( 3 ) . تو براى گذشتگان مىناليدى . آيا اكنون همانند من كسى دارى كه به ياد آنچه روزگار كج نهاد بر سر آن قوم آورد بنالد ؟ آنان كه زير درفش پيامبر ( ص ) در « ذو الاضوج » شكيبايى كردند و همهء اوس و خزرج از دم شمشير گذشتند .
معجم البلدان ( فارسى ) — صفحة 269 | ياقوت الحموي / علينقى منزوى