تخطي إلى المحتوى الرئيسي

معجم البلدان ( فارسى ) — صفحة 270

مساهمون:

ص٢٧٠

باب همزه و طين بىنقطه و آنچه پس از آن‌هاست

اطان

[ ا ] و در روايتى « اضان » با ضاد نقطه‌دار است . چنان كه شعر ابن مقبل دربارهء آن به گواه آورده شده است :
تبصّر خليلى هل ترى من ظعائن * تحمّلن بالعلياء فوق اطان
فقال اراها بين تبراك موهنا * و طلحام اذ علم البلاد هدانى « 1 »
شعر زيرين نيز از گفتهء اعشى روايت شده است :
كانت وصاة و حاجات لنا كفف * لو انّ صحبك اذ ناديتهم وقفوا
على هريرة اذ قامت تودّعنا * و قد اتى من اطار دونها شرف « 2 »
چنان كه مىبينيم در اين شعر « اطار » با راء آمده است . من ( ياقوت ) نمىدانم آيا تصحيف شده يا نام جايى ديگر است .

اطايف

[ اى ] نام جايى است كه در شعر مرقش آمده است :
بودّك ما قومى اذا ما هجوتهم * اذا هبّ فى المشتاة ريح اطائف « 3 »

اطحل

[ اح ] با حاى بىنقطه . طحله رنگى در ميان خاكى و سفيد است « رماد اطحل - خاكستر كم‌رنگ » و « شراب اطحل » كه صاف نباشد . نام كوهى در مكه است كه ثور پسر عبد منات پسر ادّ پسر طابخه بدان منسوب است و ايشان را « ثور اطحل » گويند بعيث چنين سروده است :
و جئنا باسلاب الملوك و احرزت * اسنّتنا مجد الاسنّة و الاكل
و جئنا بعمرو بعد ما حلّ سربها * محلّ الذّليل خلف اطحل او عكل « 4 »
سفيان ثورى پسر سعيد ثورى كه در بصره به سال 161 درگذشت منسوب به « ثور اطحل » است .
هامش
( 1 ) . اى دوست ! دقت كن آيا كجاوه‌هايى را مىبينى كه از بالاى « اضان » يا « اطان » گذشته باشند ؟ گفت : آن را در ميان « تبراك » و « طلحام » مىبينم كه دانش كشورشناسى ( جغرافيا ) آن را به من آموخت . نخستين بيت اين قطعه در چ ع 1 ص 304 نيز ديده مىشود ( 2 ) . اگر ياران تو ، هنگامى كه ايشان را فراخواندى در « هريره » مىايستادند ، آنجا كه از « اطار » كسى با مرتبتى پائين‌تر آمده به ما بدرود مىگفت ، سفارشها ما را بسنده بود . ( 3 ) . و ستنفلد در ج 5 : 34 اين شعر را از « مفضليات » به گونه‌اى ديگر آورده كه معنى ديگر دارد . معنى شعر در اينجا چنين است . دوست دارى من قبيلهء خود را هجو گويم و در سردسير ، باد « اطايف » بوزد ؟ ( 4 ) . ما شاهان را غارت كرديم ، نيزه‌هاى ما شرافت و ثروت را كسب كرد . ما عمر را پس از آن كه تا پشت « اطحل » و « عكل » رسيده بود بدينجا آورديم .
معجم البلدان ( فارسى ) — صفحة 270 | ياقوت الحموي / علينقى منزوى